تبليغاتX
ulus pahrai - خطرات ایرانی ماندن تا قبل از راه حل مسالمت آمیز
مقالات- هوشنگ س. براهويی ( اُ لُـس پهره ای )

خطرات ایرانی ماندن تا قبل از راه حل مسالمت آمیز

( اُلـُـس) هوشنگ سربندی براهویی

 

 

پیش از ژوئن  1925  کشوری بنام  ایران وجود نداشت. اگر استنباط این نام از افسانه آرین هست، آرین قریب 4000 سال پیش چراگاه احشام قوم آریان بوده که بین خراسان بزرگ و تاجیکستان امروزی قرار داشته است.  با گذشت قرنها و تراکم جمعیت و تعویض چراگاهها، نسلهای درآمیخته این قوم را میتوان در اروپا، خاورمیانه، باختر، استرالیا و آمریکا یافت. اینکه چرا نمیتوان همه این قاره ها را ایران نامید، پاسخی عقلانی نمیتوان یافت.

اما پاسخ غیر عاقلانه اش را میتوان در طرح اردشیر ریپورتر ( مامور اینتلیجنت سرویس انگلیس ) و همدستش محمود افشار یافت.  نتیجه اش هم ایرانی است که با زور وکشتار میلیونها انسان وتجزیه چندین ملت هنوز قابلیت باور را در عقل سلیم نیافته است. و اینکه چرا و چگونه نام ایران به ثبت سازمان ملل متحد؟ رسیده، شگفت آور است و به گمان نمی رسد که مسئولین این سازمان پاسخ روشنی در این مورد داشته باشند.

***

جنگ جهانی اول باعث گردیده بود تا قبائل پراکندهّ هم زبان وهم فرهنگ را در برابر هجوم قدرتهای بزرگ آنزمان متحد کرده و نیز برای تهیه وسایل دفاعی آنانرا به فکر کسب دانش وتکنیک بیاندازد.

بطور مثال تمام قبایل عرب خاورمیانه آنروزها در مشورت یک اتحاد و در جستجوی تکنیک و دانش نوین بودند.

اما از آنجاییکه یکی از بزرگترین راههای درامد انگلیس استعمار و چپاول ملتهای کوچک بود، لذا با ارسال نیروی نظامی و افراد ویژه ای از قبیل لورنس، اردشیر ریپورتر وغیره و با شعار ساختگی اتحاد قبایل و ایجاد کشورهای کوچک در مناطق عرب نشین و تشکیل دولتهای مختلط و آشوب برانگیزی مانند ایران، ترکیه و افغانستان  وارد این مناطق شد تا از جانبی مانع اتحادهای مردمی ملتها شده و از طرفی با ارائه و فروش برخی امکانات مدرن از قبیل برق، راه آهن و اسلحه آنها را از فکر اختراع و دستیابی به دانش و خودکفائی باز دارد.

بطور خلاصه اگر موضوع اتحادها و پیشرفت دانش همانطور که مردم مناطق مختلف خواستار آن بودند به ثمر میرسید، امپریالیسم انگلیس از مستعمره های متعدد واز پایگاههای بهره کشی اش برای همیشه جدا میشد.

**

کشوری که نام، اساس سیاست، اقتصاد، زبان و فرهنگش از حضور فعال و خواست و رای مردم ساکنش تشکیل نشده باشد و ملتهای دیگری هم به زور در آن اسکان داده شود و همه چیزش از آغاز تا سرانجام به دست و تصمیم بیگانه و یا ایادی بیگانه پی ریزی گردد، طبیعتا از قابلیت و ارزش یک وطن برخوردار نیست.

 

دولت انگلیس از میان افسران اینتلیجنت سرویس، اردشیر ریـپورتر را به عنوان مجری طرحهای انگلیس انتخاب و در سال 1920 و شاید کمی پیشتر برای به ثمر رسانیدن یک کودتا علیه پسر بچه ای بنام محمد که شاه پارسها بود به پارس میفرستد. اردشیر با پرداخت مبالغی به چند سرباز و افسرآنها رضا میرپنج، از آنها میخواهد تا برکناری محمد قاجار وایجاد جمهوری پارس را اعلام کنند. 21 فوریه 1921 .

از آنجائیکه اردشیر ریپورتر نمیتوانست در اجرای مقاصدش به تنهائی عمل نماید، لذا از شخصی بنام محمود افشار که قبلا با وی ملاقاتهائی داشته و در هند و انگلیس تحصیلکرده ودر سویس دکترا گرفته وبا لهجه خراسانی دری حرف میزد وبا اینتلیجنت سرویس نیز رابطه داشت، دعوت وتقاضای همکاری نمود.

محمود افشار برای ایجاد محفلی ادبی ـ سیاسی در جستجوی دوستانی برآمد که بالاخره تا اوایل سال 1925   

توانست افراد همعقیده ای بنامهای مشرف الدوله نفیسی، اسماعیل مرآت، جواد عامری و دکتر علی اکبر سیاسی را پیدا کرده و در ژوئن 1925 (انجمن " ایران " جوان) و مجله " آینده " را تاسیس نماید.

انتخاب نام ایران از جانب انجمن ایران جوان یا در واقع ( دولت زیر ساخت آقای ریپورتر ) با اعتراض شدید حکومتهای ایرانی تبار تاجیکستان، افغانستان و غیره در منطقه روبرو گردید. اما ماموران دیگر اینتلیجنت سرویس که در افغانستان و تاجیکستان حضور داشتند قضیه را بگونه ای خواباندند وضمانت دادند که هیچ خطری متوجه آنها نخواهد شد. نسخه ای که از طرف دولت انگلیس تهیه و برای گروه آقای ریپورتر فرستاده شده بود، بعنوان مانیفست این محفل مورد قبول واقع ودر مجله آینده چنین درج گردید:

اگر ما نتوانیم همه نواحی و ملتهایی را که در نقشه داریم ایرانی سازیم، آیندهّ تاریکی در انتظار ما خواهد بود.

طبق برنامه ای که به محمود افشار محول شده بود وی رضا میرپنج را بعنوان رئیس جمهور به گروه معرفی و نام فامیلی پهلوی را برای وی ضروری دانست، سپس علی اکبر سیاسی نسخه عملکرد و مشی گروه را چنین قرائت میکند:

الف) ترویج بی چون و چرای زبان و ادبیات فارسی؟ و تاریخ ( آریائی بودن کشور)؟ یعنی " ایران "؟ بخصوص در آذربایجان، کوردستان، عربستان ( الاحواز )، بلوچستان و ترکمنصحرا.

ب) کوچ دادن آذری، عرب و فارس را به مناطق یکدیگر؟ و کوچاندن خیل عظیمی از خراسانی ها، تاجیک ها و افغانهای پراکنده را به ایالت شمالی بلوچستان یعنی نیمروز و بیرون راندن بلوچها از آنجا.؟

پ) از بین بردن مرزهای ملت های مورد حمله و تغییر تقسیمات جغرافیائی آنها به نفع ایران نوین.؟

ت) از بین بردن اسامی ترکی، عربی، بلوچی و کوردی شهرها، دهات، کوه ها، و رودخانه ها.؟

ـ بطور مثال تغییر اسامی شهرهای بلوچستان را از : گِـه ( نِکو ) به نیکشهر، پهره به " ایرانشهر "، نصرت آباد سنجرانی به " زابل " و ایالت شمالی بلوچستان نیمروز را به " سیستان "؟  میتوان نام برد.

پس از اتمام قرائت شوم نامه، رضا میرپنج از نام فامیلی که برایش انتخاب کرده بودند سپاسگزار شد و افزود: این چیزهائیکه شما نوشته اید بسیار خوبست.... ضرر ندارد... شما که سواد دارید اینها را برای دیگران هم بنویسید تا مردم چشم و گوششان باز شود.... این نوشته ها و حرفها از شما و عمل از من.... به شما اطمینان میدهم در انجام این چیزها سرباز خوبی باشم.... قول میدهم این آرزوی انگلیس را برآورده کنم.... یکی از این نسخه ها را بمن بدهید تا هر کجا که حمله کردم بدهم تا برای بازماندگانشان بخوانند.

در حمله ای که به ایالت شمال غربی بلوچستان( نیمروز) صورت گرفت دولت انگلیس مخارج سه هزار سپاهی را به همراهی افسران انگلیسی مجهز به توپخانه و تانک میپردازد.از آنجائیکه نیروی پارسها مصروف حمله و کشتار ملتهای آذربایجان، کوردستان، عربستان و ترکمنها بود،  رضا میرپنج با دادن وعده و واگذاری زمینهای مرغوب نیمروز توانست دوهزار سپاهی افغان، تاجیک و خراسانی تهیه کند.  با این مجموعه به نیمروز یورش برده شد. در جنگی که سیزده روز طول کشید نیمروز شکست میخورد. رضا میرپنج دستور خروج بلوچها را از آبادیهایشان صادر و زمینهای زیر کشت را بین سربازانش تقسیم میکند. بگفته مردم بلوچ نیمروز، پس از گذشت شش سال عده مهاجرین به نیمروز به شصت هزار نفر بالغ میگردد. نیمی دیگر از ایالتهای غربی بلوچستان نیز یکی پس از دیگری مورد تهاجم وحشیانه قرار داده میشود.  ملتهای آذری، ترکمن، عرب و کورد نیز با ظالمانه ترین شیوه ها مورد یورشها وشبیخونها واقع میشوند که هر کدام تاریخ دردناک خود را به دوش میکشد.

با آنچه که به اختصار ذکر شد، بالاخره پارسها صاحب مادری بنام ایران میشوند.!

***

با گذشت قریب هشتاد سال ملتهای اطراف پارس حتی یک روز از حملات مکرر پارسها در امان نبوده اند. در بلوچستان وقتی شخص بلوچی با یک فارس روبرو میشود، فکر میکند با فرد بیماری روبرو است.

در مباحثات و رجوع به نوشته های سیاسی به اصطلاح روشنفکران مترقی پارس با دستهائی روبرو میشوی که آماده اند تا گلوی ملتها را به قصد خفه کردن بفشارند. پاسخ آخوندها و سلطنت پرستان به ملتها، بمب و گلوله و فریب است. فارسها نه مبارزات حق طلبانه کورد ها را قبول دارند و نه فریاد و حقوق والای آذری ها را. فارسها نه از کشتار بی رحمانه بلوچها صرفنظر میکنند و نه از اخاذی نفت عربها. پارسها در مقابل خواستهای ملی  ملت ترکمن همان آتشی را خواهند گشود که تا کنون به سوی آنها و دیگر ملتها  گشوده اند.

مردم پارس اگر معتقد به دموکراسی و انساندوستی باشند، راه آرای عموم ملتها را در تعیین سرنوشتشان باز میگذارند. درآنصورت است که بر ملت پارس ثابت خواهد شد که ملتهای غیر فارس تا چه حد انساندوست و وفادار به دموکراسی وحقوق بشر بوده و به چه مجموعه مسالمت آمیز و دموکراتیکی معتقد اند. صد ها حزب، سازمان، انجمن و گروه از مردم پارس فقط برای دیگر ملتها تکلیف تعیین میکنند. تا کنون هیچ نشانه ای یافت نشده است که ملت پارس جریانی تاسیس کند که به فکرخود ملت پارس باشد. !           

 

اگر گاهی در بعضی از مقالات و نوشته هایم عبارت "ملتهای ایران" را بکار می برم فقط جنبه احترام به عده قلیلی از دانشمندان و نویسندگان بلند پایه فارس زبانی است که حل مسئله ملتها را از طریق رای آزاد خود آن ملتها میسر میدانند. وگر نه  اینجانب بلوچ بوده و ایرانی بودن جز کشتار و دربدری هیچ فخری نه تنها برای بلوچها بلکه برای دیگر ملتها به ارمغان نیاورده است.

همانگونه که صد ها هزار کشته شده گان ملت ها با ریختن خونشان راه حل احقاق حقوق مسا لمت آمیزشان را با ملت فارس در میان گذاشته اند، همانگونه که هزاران نویسنده، محقق، دانشمند وکارشناس سیاسی آذری، کورد، ترکمن، عرب و بلوچ راه زندگی مسالمت جویانه را با بحث و بررسی عمیق با ملت پارس در میان گذاشته اند، لذا ملتهای فوق الذکر بطور خستگی ناپذیر و بدون ذره ای عقب نشینی از حقوق انسانی و شرافتمندانه اشان، ملت پارس و سیاستمدارانش را به پذیرش راه حل های انسانی و نوین دعوت میکند.         

همانگونه که هسته اصلی و مغز دموکراسی و خرد انسان راههای صلح و بالندگی را به جامعه بشری رهنمون میشود، همانگونه که اعتقاد داریم انسان در حق رای دادن آزاد است، از اینرو ملتها با دارا بودن نظرات سیاسی مختلف و از طریق رفراندمهای ایالتی اشان آزادند تا بدون دخالتهای خارجی نوع حکومتشان را تعیین و خود مختار عمل نمایند. ملتها در تشکیل و انتخاب یک کشور مشترک آزادند. ملت پارس نیز آزاد است تا به صفوف دیگر ملتها بپیوندد یا نپییوندد. اگر پیوست، خوش آمد.     

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 19:20  توسط نريمان  |