تبليغاتX
ulus pahrai
مقالات- هوشنگ س. براهويی ( اُ لُـس پهره ای )
Skining
 
ادامه ی آيا علاج يک بيمار کشتن آن است؟
الس پهره ای
ــــــــــــــــ
 
ـ انگليس اردشیر جی (رپورتر) را مامور کرد که در اکناف فارسها تيمی را به اينتليجنت سرويس برای تشکيل يک استعماری نوين معرفی کند. اردشير جی در سال 1917 رضاخان را دیده و بسیار تحت تاثیر فرمانبرداری او قرار گرفته بود. وی در خاطرات خود نوشته است که او برای نخستین بار رضاخان را به آیرون ساید معرفی کرده است.
 
ـ آیرونساید که مقدمات و تشکيل يک "ايران" را فراهم ميکرد پس از موفق شدن که رضاخان را به شاهی رساندند با شنیدن موفقیت طرحش در دفتر یادداشت خود می نویسد: " واقعا ايران را من طراحی کردم"
 
ـ به نوشته «واشنگتن تايمز»، پس از رايزنيهای آلمانها که مسئوليت فرهنگ سازی را در "ايران" بعهده داشتند با همکاری انگليس در انتخاب نامی جديد بجای پارس، در سال 1935 انگليس دستور داد تا نام پارس را به "ايران" تغيير بدهند.
 
ـ در بدو تشکيل "ايران" انگليسيها در زيرساختهای "فرهنگی"، "نظامی"، "تاريخ نويسی" و غيره از آلمانها،فرانسويها،سوئديها کمک ميگرفت. زمانيکه بر سر تقسيم سرزمينهای خاورميانه بين آلمانها و انگليسی ها اختلافاتی شديد صورت ميگيرد و جنگ دوم را سبب ميگردد، رضاميرپنج برای مدتی بيچاره و يتيم ميشود و نميداند کدام جانب را بگيرد. وقتی انگليس پی ميبرد که رضاميرپنج با وجود پشتبانی انگليس از خود شجاعت بيمورد در مقابل چوپانان فارس و آلمانها نشان داده و بجای اينکه سرباز ما باقی بماند از فرط وحشت خود و سنگرش را فراموش کرده، لذا سفارت انگليس به مامور ديگرش فروغی دستور ميدهد که به رضاميرپنج بگو ظرف بيست و چهار ساعت مستعمرات ايرانی ما را ترک و خودش را به مامورين ما در موريس معرفی کند: آنروز رضا ميرپنج از انتظام خواهش ميکند که به خانه فروغی برود و سر و گوشی آب  دهد که اوضاع از چه قرار است. وقتی انتظام به خانه فروغی ميرسد فروغی در تلفن بزبان انگليسی صحبت ميکرد. وقتی مکالمه اش تمام شد روی به انتظام گفت رضاميرپنج بايد برود. انتظام پرسيد کجا؟ فروغی گفت تبعيد به موريس. انتظام با دهان باز مانده و هاج و واج پرسيد موريس کجاست؟ فروعی گفت من هم نميدانم.
 
ـ اسكرين انگليسی، روی عرشه كشتی خطاب به رضاميرپنج1941 : اين كمترين تنبيهی است كه لندن برای تو درنظر گرفته است. ما انگليسی ها خيلی وفادار هستيم. با آنكه تو نسبت به انگلستان بی احترامی کرده ای و بعنوان سرباز ما در مقابل آلمانها از خود ضعف نشان داده ای، معهذا انگلستان حاضر نشد تو  را مجازات جدی كند. زيرا ما هنوز به همان شکل و سيستمی که تو را نگهداشته بوديم ميبايست با انتخاب شخص ديگری اين سيستم را ادامه بدهيم.
 
ـ از زمانيکه انگليس "ايران" را ساخت و رضا ميرپنج را سنبل و سرباز خود نمود و تا زمانيکه سربازشان را تبعيد کردند، رضا ميرپنج در بانکهای خارج 200 ميليون دلار و در بانک ملی که انگليس سهامدار عمده اش بود 50 ميليون دلار پس انداز داشت که اين رقم با معادلات امروز سر از ميلياردها دلار درميآورد.
 رضاميرپنج هفتهزار روستاهای آباد مناطق حاصلخيز را از مردم بزور گرفت و به مالکيت خود درآورد.
***
آقای "پيام اميد" بهتر دانستم همان مقاله ی خودتان را ادامه بدهم؛ زيرا حل برخی مسايل مهم که وظيفه مشترک همه ما است در مقاله شما ناتمام مانده بود.
از اينکه به بحث ادامه ميدهيد خوشحالم. به استثنای مخفی کاريهای متعددی که بکار ميبريد،(کمی پائينتر توزيح کوتاهی در اينباره ميدهم.) سه علت در پاسخ گويی بشما را وظيفه خود ميدانم. اول ـ آنکه روی موضوع «استقلال» و "فدراليسم" گفتگو داريم که هر دو پايه ی سياسی يک حکومت ميباشند و ما استقلال طلبان نيز در آزادی بلوچستان به  اين نوع حکومت يعنی فدرال در کشور آينده بلوچستان معتقديم. دوم ـ بلوچ و دموکراسی خواه ميباشيد و آنچه که ميگويم بهتر از يک بيگانه و متحجر درک ميکنيد.
سوم ـ بدان دليل که از نوجوانی بيشتر دوستانت فارس بوده اند، دروس و تاريخ جائی بنام "ايران" را مطالعه و قبول کرده اید و کمتر به تاريخ، مسائل و ارتقاء هويت بلوچی توجه نموده ايد. بدان معنا که شما بوسيله کتب تاريخی ـ فرهنگی و دروغين "ايرانی" دچار بحران هويت شده ايد.
"ضمنا خواهش ميکنم مسائل احساسی را بميان نياوريد زيرا من سريع دلتنگ شما و کليه دوستان و اقوامم ميشوم و ترس دارم رشته کلام که سياسی است را با مسائل احساسی قاطی کنم(از قبيل دورانی که باهم بوديم، خويشاوندی و... زيرا من هم انسان هستم.) لذا بگذار روی اصل موضوعات گفتگو کنيم."
زمانی کسی در نقد نوشته ای چيزی مينويسد اصولاً اينگونه استکه، مفاهيم مهم آن نوشته را با مفاهيم عادلانه تر و نوينتری اصلاح مينمايد. اگر بجای اصلاح تحريف نمايد و چند برچسب هم به تحريفهايش زينت دهد، بدان معناست کالايی که بهتر از ساير کالاهای موجود نيست را ميخواهد تبليغ کند. اميدوارم در آينده با ملايمت سياسی وارد ميدان بشوی و از کلمات تند: "حساب پس بدهند، ادعای رهبری ووو" پرهيز کنيد.
علم نوين رهبر احتياج ندارد بلکه جامعه را کارشناسان مختلف آن جامعه اداره ميکنند. من يک تکنسين کارخانه بيش نيستم. لطفا من را با اين کلمات قرون وسطی ای شرمنده نکنيد. يک آدم بلوچ هستم در کنار ملت بلوچ و بنوبه خودم از حقوق بلوچستان دفاع ميکنم. در انتظار اين لحضه نه آن لحضه با هر دو پايم لب گور ايستاده ام. اگر مثل برخيها برای کسب نام و مماشات دور از چشم ملتم شروع به جبهه سازی و سازمانسازی ميکردم، از چيزهای غير معقول تبليغ ميکردم و غيره، آنگاه ميتوانستی اين القاب را بمن بچسبانی.
سعی نکنيد سريع جواب من را بدهيد. چون امکان دارد از حيطه خود خارج شويد. زيرا من بشما احترام ميگذارم و آرزو دارم مسائلی را که مينويسيد باعث نزول شخصيت شما نگردد. هرچقدر با حوصله و حسابشده بنويسيد بيشتر مرا مفتخر خواهيد کرد.
ميروم سر موضوعات مهم. پاراگراف اول شما:" بلوچهايی که در ايران زندگی ميکنند" 
اولا بکار بردن جمله ی "بلوچهايی که در(ايران) زندگی ميکنند" نه تنها اشتباه بلکه ترويجش خطرناک است.
چندين بار با استناد به آنچه که تقريبا همه ميدانند برای همگان و بخصوص برای مردم وطنم بلوچستان توزيح داده ام که نام "ايران" نه تنها بما مربوط نيست بلکه سرچشمه کليه عقب ماندگیها و زوال رفتنهای ما بلوچهاست. وقتی صورت مسئله را اشتباه مطرح نمائيم، نه مسئله را ميتوان حل کرد و نه به تعقل دست ميابيم.
اينکه نميتوان از بلوچهای در خفقان و ناآگاهی نگهداشته شده در آزادی خودشان کمک بگيريم، با شما موافقم. اما سرمنشاء اين خفقانها و بيعدالتيها خود "ايران" است. تا زمانيکه از "ايران" دفاع نمائی نميتوانی هزاران داده های خطرناکش را دفع نمائی.
در پاراگراف بعدی شما خودت کمی احساس مسئوليت کرده و فکر کن چه نوشته ای. عين جمله شما است که به هيچ چيز ربطی ندارد:
(ولى از بلوچھاى غرب نشين انتظار ميرود که بعد از ۲٠ يا ۳٠ سال  زندگى در غرب٬ تعريفھاى درست مفاھيم سياسى را ياد گرفته باشند و تعريف تحريفى مفاھيمى را که در ايران ياد گرفته اند به کنار بگذارند و به يک درجه بلوغ سياسى رسيده باشند٬ بعضى از قوانين اروپا و غرب را حداقل براى حفظ  و دفاع از حقوق خودشان ياد گرفته باشند. ولى مى بينم که بعضى از ما ھنوز به آن بلوغ سياسى و اجتماعى نرسيده ايم و ھمه چيز را بر اساس درک خودمان و نه بر اساس اصول٬ قوانين و تعريفھاى قبول شده علمى مى سنجيم. اين مايه تأسف است.)
(ولى به نظر ميرسد که دوست عزيز من آقاى پھره اى انتقاد و گفتمان سياسى را  تبديل به يک مشاجره شخصى کرده اند٬ و دوست دارد که اين گفتمان سياسى را بھانه کرده و ميخواھد که مردم به او حساب پس بدھند و اگرحساب پس ندھند بايد رھبرى او را قبول کنند. درغير اين صورت او با آنھا تصفيه حساب خواھد کرد و به نظر ميرسد که قصد انتقام جويى از کسى را دارد.)
 
آيا اين است "اساس اصول، قوانين و تعريفهای قبول شده علمی" شما! که در پايان آنرا در کاغذ کادو: "اين مايه تاسف است" نيز پيچيده ای؟ آيا شما اين جملات را توهين نميخوانيد؟ حقا که در فرهنگ"ايرانی" توهين بشمار نميروند!!.  اگر من بنا به تعريف شما اينگونه هستم، چگونه بخودت جرات ميدهی وقت بگذاری و اينگونه چيزها را بنويسيد؟ آيا اين جملات که نه به"فدراليسم ايرانی" و نه به استقلال و حل مسائل مربوط نميشوند، فقط کاغذ سياه کردن نيستند؟ من جرات نميکنم چنين پاراگراف بلند بالائی اما خالی از مفهوم بنويسم که شما نوشته ايد. سپس ميپرسيد!: (سوأل اينجاست که کجاى مقاله من توھين و ھتاکى بوده است؟)
 
تعجب آنجاست که هنوز اين پاراگراف شما ادامه ميدهد: " در واقع اين تله اى است که ملايان ولايت سفيه کار گذاشته اند که شوونيستھايى نظير آقاى پھره اى و امثال آن و ناسيوناليستھاى راست ايران را در خلاف جھت منافع اقليتھاى ملى و منافع ملى ھمه ايرانيان سوق دھند ٬پشتيبانى مردم شريف ايران را دوباره مثل مشروطه و بھمن ۵۷ جلب کرده و جنبش آزادى خواھى را خلع سلاح کند تا تداوم حکومت ملايان را تضمين بخشد"
آقای "پيام اميد" وجدان يک ملت بلوچ را در نظر بگير و سپس پاسخ بدهيد آيا استقلال طلبان بلوچ ملايان ولايت فقيه را بر قدرت نگهداشته اند، يا چيزی بنام"ايران"؟ ملت استقلال طلب بلوچ و در کنارش من پهره ای ميگويند سرچشمه همه اين مصائب "ايران" است. در زمان مشروطه خواهی ی حکومت ترکها بلوچستان خود يک کشور رئيس الطوايفی مستقل بوده  و نامی هم از مشروطه خواهی ترکها و فارسها نشنيده است. ميدانيد که اين هويتهای بيگانه به من بلوچ ربطی ندارد و تبليغش برای بلوچها هويت دروغين نميتواند بسازد. تبليغ اين هويتهای دروغين از جانب شما برای بلوچها خنده آور است. قبل از آنکه موضوع ايجاد مدارس اسلامی ی انگليسی بوسيله نويسندگان انگليسی منتشر شود، موضوع مدارس ديوبند، نجف و  قم را ما از بزرگترهايمان شنيده بوده ايم. اهداء درجات سيدی و حقوق ماهيانه ملاها از جانب انگليس را هم من نوشته بودم. شايد برای شما هم در همان زمانه گفته ام و شايد مستمری ماهيانه ای که مولوی عبداله پدر عبدالعزيز از انگليسها دريافت ميکرد را از زبان پدر يا بزرگان فاميلمان شنيده ای. در اروپا دهها سند از همکاری سياستهای خارجی دول اروپائی با ملايان منتشر شده است. فقط در سوئد 36 کارخانه با همکاری ملاها وسايلی را به مردم ما ميفروشند که در همانجا هم ميتوان آنها را توليد کرد.  همانطور که گفتم من با تکنيک مدرن ماشينهای کارخانه آشنائی دارم. يک ماشين سه زمانه پرِس از نوع ميانه که قيمتش ده هزار دلار بيش نيست در هر روز ميتواند يکميليون فشنگ ک. 7.65ميليمتری توليد کند که مخارج فلز هر کيلو فشنگ يک دلار هم بيشتر نيست.  اما خمينی پانزده ميليارد دلار فقط فشنگ از سوئد خريداری ميکند!! شخصی مثل اولُف پالمه که رياست سازمان ملل متحد و رياست دولت سوئد را برعهده داشت فروشنده اين اقلام و دهها اقلام نظامی ديگر به ملاها بود. قيمت ساخت يک لينک رادار در اريکسون از 1500 دلار بيشتر نيست. چين امتياز ساخت همين رادار را برای هر قلم 25 دلار ميفروشد. اما ملاها برای هر دستگاه لينک شصت و پنچ هزاردلار به سوئد تقديم ميکنند. قيمت ساخت يک ناوچه با تجهيزاتش صدهزار دلار بيشتر نيست اما ملاها برای هر شناورش نهصدهزار تا يکميليارد دلار به انگليس تقديم ميکنند. ساخت انواع مختلفی از ماشينها از جمله جنراتور، پمپهای مختلف آبی و ..، جاروبرقی، يخچال، تلويزيون و حتی قطار و غيره در بلوچستان با هيچ مشکلی روبرو نميشود. اما ملاها با کمک اربابانشان صدها برابر گرانتر آنها را به مردم فقير ما ميفروشند. بسياری مسائل هستند که من اجازه ندارم در موردشان بنويسم چون برای آن کارخانه ها يا شرکتها کار کرده ام....
وقتی ميگويم علت همه گرفتاريهای ملت بلوچ "ايران" و "پاکستان" ميباشد بدان دليل استکه، در لوای اين نامها هزاران علت، پرسش، غارت، تهاجم، اعدام، اشغالگری، رشوه، قاچاق، تنفروشی، بيکاری، بی هويتی، دروغگوئی، جنوسايد ووو نهفته است. از اينرو ميبايست سرچشمه همه بلاها را که "ايران" است خشکاند.
با اين تفاصيل هنوز از بهمنهای مختلف از جمله 57 غربيها سخن ميگوئی؟ لطفا اگر از هويت بلوچی شرم داری حداقل هويت جهانوطنی مطابق با منشور حقوق بشر يا همان هويت آمريکائی را که داريد بپذير. اما به نام بلوچ هويتی دروغين از جمله مشروطه! و بهمن 57 و "ايران" را برخود مگذار و برای جوانان و کودکان بلوچ تبليغ نکن. همانقدر که رضاميرپنج و خمينی زدگان اين هويتها را بفرمان اربابانشان بزور به ملت بلوچ تحميل کرده و هنوز تعيين تکليف ميکنند هزاران با بس است.
 
اين را هم توهين نميدانيد که مرا به مَردک هايی مثل محمدرضا و خامنه ای تشبيه ميکنی؟:
(به نظر ميرسد که آقاى پھره اى دچار ھمان توھم ذھنيت است که محمد رضا پھلوى بود و اين ھمان توھم ذھنى است که آيه اﷲ خامنه اى نيز دچار آن است که ھمه مشکلات را زير سر انگليس٬ امريکا و غرب ميدانند٬ محمد رضا پھلوى دست خارجيان را در مشکلات ايران ميديد چون که نميخواست مشکلات ايران را حل کند. خامنه اى دست خارجيان را در مشکلات ايران مى بيند چونکه از حل مشکلات عاجز است٬ بنا بر اين بايد عوام فريبى کند. حال آنکه در عرض اين ۲۹ سال بعد از انقلاب اسلامى ھيچ خارجى در ھيح يک از مشکلات ايران به طور مخفى دست نداشته است.
اروپائيها و دست نشاندگانشان من و شما را در جلسات معاملات و نقشه هايشان دعوت نميکنند. اما زير بهانه دستگيری چند سرباز انگليسی با يک قايق نظامی در بوق وکرنای مشترکشان ميدمند که  اين قايق به آبهای"فارس" تجاوز کرده است، اوامر و متقابلا اطاعتهايشان را پيش ميبرند. زمانيکه شما هنوز از علل بوجود آمدن مثل قارچ "ايران"، "پاکستان" و "افغانستان" آگاهی نداريد، نميتوانيد حقوق ملی ملت بلوچ را در بلوچستان مربوط بخود آنها بپذيريد.
وقتی بعرض شما ميرسانند يک ملت با سه اصل مهم زنده است: الف ـ اقتصاد(جغرافيا و سرمايه های ملی). ب ـ دموکراسی(حکومت عادلانه و برگزيده از جانب مردم). ٹ ـ فرهنگ( زبان و بالندگيهای فکری اجتماعی در تطابق با سلامت و صلح بشر و ...)  متاسفانه شما آنرا نميگيريد و اينگونه طفره ميرويد:
(در مقاله شما اشاره اى به اقتصاد٬ دموکراسى و فرھنگ نشده بود که من بايد به آن اشاره ميکردم٬ پس چرا طلب کاريد؟
اما آقاى پھره اى چرا دچار اين توھم شده است؟ جواب آن اين است که ايشان در محيطى برزگ شده اند که اين توھم در ذھن ايشان نھادينه شده است و نميتواند آن را دور به اندازد.)
آقای "پيام اميد" حد اقل مردمی که اين مقالات را ميخوانند آنها را به آنچه که مينويسيد متعجب نفرمائيد.
اين محيطی هم که شما دنبالش ميگرديد پهره در بلوچستان بوده است.
آنچه که برسر ملت من آورده اند و ميآورند و پس از ديکتاتوری اسلام شما ميخواهيد بنام "فدراليسم ايرانی" که صد درصد آنرا به فردی از قبيل کرزای يا مشرف ميبازيد، بر من بعنوان يک وظيفه انسانی حکم ميکند که از بلوچستانم همانگونه که ميل و خواست اکثريت ملت بلوچ است دفاع کنم. لذا من آنرا وظيفه ميدانم. شما آنرا "توهم" بناميد.
قبول"ايران" يک اشتباه بزرگ است. ادامه راه اشتباه انسان را به مرز بد گوئی و تنفر از ديگران سوق ميدهد. تنفر بدترين هاله، جلد و قالبی استکه انسان را در خود نزول ميدهد.
 
آيه يا پاراگراف بعدی شما:
شما که ايران ٬ پاکستان ٬ مصر٬ افغانستان ... را يک شرکت ساخت غرب ميدانيد٬ پس اصول حقوق بشر٬ اصول حق شھروندى سازمان ملل متحد٬ دموکراسى و استقلال که شما حامى آه ھستيد٬ از کجا سرچشمه گرفته است؟ نه اينکه ھمه اينھا قبل از اينکه من و شما از آن آگاھى داشته باشيم٬ تجربيات ھمين غربيھاى شرکت پرور است؟ مگر ھمه اينھا اشاعه افکار ھمين غربيان بى رحم ضد بلوچ نيست؟  پس  بنا بر تعريف خود شما ٬شما نيز از خرمن برداران حاشيه اى ھمين غربيها ھستيد؟
 
جل الخالق!.. زمانيکه اروپائيها امپراطوری اسلامی عثمانی را بزير ميکشيدند، کليه کارشناسان و جنرالهای انگليسی و اروپائی از قبيل لورنس و غيره مشغول تقسيم و مرز کشی زمينهای اعراب بودند. آنزمان فقط نام شهرهای بزرگ عربی ازقبيل حجاز، بيروت، دمشق، عدن، بغداد ووو در ميان بود. پس از فروکش جنگ اول و شکست امپريه عثمانی و مرزکشيها بود که کشورهايی بنامهای عراق، سوريه، لبنان، امارات متحده عربی، مصر ووو ساخته شد. اگر غرب آنها را نميساخت هنوز تحت سلطه امپريه عثمانی بودند که با پيشرفت زمان و اگر تا امروز مانده بود خود يکی از ابر قدرتهای جهان بود. تغيير فارس به "ايران" و قبل از آن پيشروی قشون مشترک انگليسی و پشتون در خاک خراسان بود که "افغانستان" ساخته شد.
امروز بخصوص حاکمان زمينهای نفتخيز اين به اصطلاح "کشورها"ی عربی برای آنکه برسر حکومت بمانند، بايد از فرمانهای غرب پيروی کنند. وگرنه اين حاکمان با يک تلنگر کوچکی از جانب مردم آن مناطق سرنگون ميشوند. هرچند که زمانی جنبشی بنام بعث از جانب ناسيوناليستهای عرب تشکيل شد و برخی خود را به شوروی آنزمان نزديک کردند، اما بيشترين حکومتهای عربی زير فرمان غرب بودند. امروز هم پس از شکست شوروی افرادی مثل معمر قذافی برای ماندن بر سر حکومت ديديم که از غرب طلب بخشش و کرامت کرد تا بصورت غلام هم که شده برسر حکومت بماند.
بجز آذربايجانيهای دوران صفوی که کليساهای غرب آنها را به توپخانه و وسايل نظامی مجهز کردند، هيچ زمان حکومتهای منطقه با اعراب خصومتی نداشتند بلکه بسيار در مقابل اعراب و اسلام با مدارا و دوستی بسر ميبردند. پس از روی کار آمدن قاجارها دوباره اين دوستيها به شکل اولش برگشت. اما برای آنکه جنبش ناسيوناليستی و سرپيچی از غرب در اعراب رشد نکند، انگليس "کشوری" به نام "ايران" را ساخت و زير بنای فرهنگی و هويتی ضد عربی در آن رشد داد تا پايگاهی عليه سرپيچی اعراب در کنار اسرائيل داشته باشد.         
در اين خيال تبليغاتی نباشيد که تشکيل سپاه پاسداران، بسيج، اطلاعات، خبرگان و غيره را بنام گنجی ها و غيره در اذهان عمومی معرفی کرده اند. از اوانيکه ملا روح الله را از نجف به پاريس نبرده بودند، تبليغ اطاعت مردم از مساجد و زنجيره ای کردن مساجد به يکديکر و سپس به ولايت فقيه نيز قدرت را از مساجد در سازماندهی کميته ها تا تشکيل سپاه پاسداران و رای آری يا نه به جمهوری اسلامی ووو قبلا برنامه ريزی شده بودند.
 
"يادتان ھست که در زاھدان در سال ۱۳۵۶ فرموديد که شما اولين کسى خواھيد بود که تير اول را به جدايى طلب خواھيد زد؟"
 
همين فردا هم اگر بخواهند "کمپانی ايران" را به شخصی مثل کرزای بسپارند، و شما در آن کاره ای باشيد از شما بعيد نيست که تير خلاص به استقلال طلبان بزنيد! اما کور خوانده ای من تا آنروزها بعلت بيماری زنده نخواهم ماند که بدست پسر خاله "ايران پرستی" مثل تو کشته بشوم.
 
(اين پارگراف را بخود مگير: من در نبرد با شاه و جمهوری اسلامی ننگ برخود ميدانستم که بدست پليس و ژاندارم بيسواد و پاسداران ملاها و توده ايهای احمق کشته بشوم. همان که مرا يکبار دستگير کردند و (اشتباه فردی که هميشه اشتباه ميکند) بود، تا زنده ام از آن شرمنده ام. لذا به ديگر هموطنان بلوچستانی ام توصيه ميکنم زمانيکه مبارزه را با اين اشغالگران شروع کرديد، ارزش جان خودت را از همه مردمی که "ايران" را بزور نگهداشته اند بيشتر بدان، عاقلانه مبارزه کن و زنده بمان تا  وجود زنده ات بر قلب اين جاهلان آتشی خاموش نشدنی بيافکند. کشته شدن و حتی دستگيری هر بلوچ دموکرات و آگاهی بدست مزدوران احمق "ايرانی" برای من شرم آور است.)
 
"آن زمان من مثل بقيه در مورد سياست چيزى نميدانستم ولى سخت شيفته خودمختارى خلقھا بودم٬ من فکر ميکردم که خودمختارى به ما حق تصميم گيرى را در سطح محلى ميدھد"
 
اين گفته شما را ميپذيرم. از غرب جز سرقت منابع و کشتار انقلابيون بوسيله شاه و ملای دست نشانده اش چيز ديگری يافت نميشد. علت پيوستن ملل آزاديخواه به اردوگاه لنين و استالين نيز همان "خودمختاری" بود. اما باور کنيد زمانيکه حکومت خودمختار بلوچستان شرقی را نوکران غرب آنگونه با کشتارها و بمبارانها نابود کردند، من از شوروی که غوث بخش هر سال به زيارتش ميرفت متنفر شدم.
هر چند که استقلال طلب بودم اما هر وقت همگام با شما و ديگر سنگتان به خودمختاری ميانديشيدم، بلافاصله اجساد پاره پاره برادران، خواهران و کودکان بلوچ بر اثر بمبارانها و آوارگی و گرسنگی دهها هزار بلوچ پناهنده به اوغانستانی که خود نان نداشت را بخاطر مياوردم. بهمين دليل استکه هرگز به تصميم بيگانه اعتماد نميکنم. يقين دارم که "فدراليسم" نيز همان بلاها را بر سر ما مياورد که امروزه کوردها هر روز آرزو دارند از شرش خلاص شده و مستقل بشوند.
چنين فدراليسمی که مردم خراسانی و هزاره ی دربند "اوگانستان فدرال" هر روز فرياد رهايی از آن را سر ميدهند بر ملت بلوچم نميپذيرم. "فدراليسمی" که هنوز شما چند نفر از آن فقط سخن ميگوئيد و ملت فارس با تمامين سازمانهای سياسی اش با بمب، اسلحه های مختلف فيزيکی و با دندانهای تيز در مقابلش ايستاده است را برای وطنم بلوچستان هرگز نميخواهم.
 
 "تقاضا دارم که شما تعريف و درک خود را در مورد فدراليسم انتشار دھيد؟ کمى و کاستى ھاى آن را براى ما توضيح دھيد."
 
من دموکراسی و فدراليسم را بَر و دَر کشور استقلال يافته ی آينده بلوچستانم ميخواهم.
فدراليسم در جوار دموکراسی حقوق ايالتهای وطنم بلوچستان را تضمين ميکند. آنجاست که نه مری بر پهره ای حکم ميراند و نه خان بر درزاده. مری اگر آبادی ايالتش را بخواهد و ببيند که مردم دشتياری خود را آباد و پيشرفته کرده اند، آنها نيز به تلاش خواهند افتاد و در آبادی ايالت خود با مردم دشتياری به رقابت خواهند پرداخت. منابع  و در آمد سرانه و بازرگانيهای دولتی بلوچستان با ساير نقاط جهان مربوط به ملت بلوچ بوده و به نسبت جمعيت بين ايالات منقسم ميشود. بدين معنا که تمامی منابع طبيعی بلوچستان ملی اعلام شده و با نظارت دولت مردمی اداره خواهد شد.
هرچند زبان های رسمی دولت جمهوری بلوچستان، بلوچی و براهويی خواهد بود اما اقليت های ملی که در جمهوری بلوچستان سکونت دارند علاوه بر زبان بلوچی ميبايست حق تحصيل به زبانهای مادری خود را نيز داشته و بنا به ميزان جمعيت اين اقليتها، بودجه ای جهت رشد فرهنگ ملی اشان درنظر گرفته شود.
ضمن تنظيم قانون کار و متناسب با آخرين تحولات انسانی، دموکراسی و ملی از حقوق کارگر، برزگر و طبقه فقير به طور شايسته بايد دفاع گردد و ضمن مبارزه برای از بين بردن بيکاری، بايد به بيکاران در موقع بيکاری حقوق پرداخت شود.
تأمين سلامتی کليه شهروندان، معالجه و معاينه مجانی بوده و بيمارستانها جهت خدمت رسانی با هزينه دولت اداره شود. همچنين برای معلولينی (مثل من) مراکز مخصوص تحصيل و محيط زيست مناسب و شايسته، و برای سالمندان امکانات متناسب با بودجه دولت تأسيس گردد.
 تحصيل تمامی شهروندان تا مدرک ديپلم متوسطه ميبايست مجانی و اجباری باشد.
در جمهوری مستقل بلوچستان اعدام و شکنجه مطلقاً ممنوع خواهد بود نيز آزادی عقيده، آزادی انديشه به تمام معنای آن تأمين و زندان سياسی برای هميشه لغو ميگردد.
حاکميت و ارگانهای مربوطه از طريق دموکراتيک ترين نوع انتخابات تعيين گرديده و جمهوری مستقل بلوچستان، جمهوری لائيک اعلام  خواهدگرديد.
به ملت بلوچ و احزاب، دانشوران، و سنديکاهای کارش آزادی و تشويق داده خواهد شد تا متکی بر ارادهء ملت بلوچ در راه استقلال، پيشرفتهای علمی ـ اجتماعی و منطبق با اشکال نوين دموکراسی و انساندوستانه کوشش و مبارزه کنند.
لیبرال بودن، فمینیست بودن، مسلمان بودن، کمونیست بودن و غیره، حق دمکراتیک انسانهاست، ساکنين بلوچستان تحت لوای حکومت فدرال بلوچستان از هرگونه تشکيلات و تجمعات انسانی آزادند.
دولت فدرال بلوچستان در اولين گام با همسايگان بلوچستان روابط محترمانه و مبتنی بر آحاد انسانی و منشور جهانی سازمان ملل متحد برقرار مينمايد.
 دولت فدرال بلوچستان تعهد محکم و قانونی و بين المللی را ميپذيرد که، در جمهوری مستقل بلوچستان شهروندان بدون درنظر گرفتن جنـسـيـت، زبان، دين، تفکر، و مقام از حقوق مساوی برخوردار باشند.
 
اينها برخی از مبانی ای ميباشند که من برای يک حکومت فدرال در بلوچستان آرزو داشته و تا زنده ام برای بدست آوردنش مبارزه ميکنم.
شايد بگوئيد پس در استقرار حقوق انسانی ما در ايده با هم فرقی نداريم. اما من فرق را خطر و فريب بزرگی مثل "ايران" در مقابل اهداف انسانی و آرزوهای ملت زجر کشيده ام ميبينم که هر لحضه ممکن است به ديکتاتوری ای ديگر و چهره ای سفاکتر در مقابل ملت من قد برافراشد. 
 
آقای پيام اميد، پاسخ اين سوال شما را به خود شما واگذار ميکنم: "اين چه منطق در ھم جوشيست که شما به آن دست يافته ايد و ميخواھيد ھمه آن را قبول کنند. اين واقعأ خنده آور است."
 
من عادت ندارم نام هر شخص و ناشخص اکثريتی بگيرم. همينـقدر از من بپذيريد که نام ليدرش "نگهدار" را بشما گفته ام.
در پايان آرزوی شکست برای "ايران خواهان" ميکنم، در حينی که برای شما و ساير هموطنان بلوچم آرزوی خرد و عقلانيت دارم.
 
 


Regards
H.S.Braahui (ulus pahrai)
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 17:57  توسط نريمان  | 

پايان دادن به ديکتاتوری يا تعويض ديکتاتور، کداميک؟
نيز پاسخی به آقای پيام اميد
الس پهره ای
ــــــــــــــــــــــــ
 
مردم بلوچستان مثل ساير مردم جهان يک سير تکاملی از مبارزات حقوقی را به پيش ميبرند. سير تکامل ملی و حقوقی در هرجای تاريخ نسبت به ديگر مبارزات بشری در علويت قرار داشته است. زمان را اگر به ديروز، امروز و فردا منقسم بگيريم، اين سير تکاملی و نقطه ی مقابلش که سقوط است، هميشه به سه اصل مهم بستگی داشته است: الف ـ اقتصاد(جغرافيا و سرمايه های ملی). ب ـ دموکراسی(حکومت عادلانه و برگزيده از جانب مردم). ٹ ـ فرهنگ( زبان و بالندگيهای فکری اجتماعی در تطابق با سلامت و صلح بشر و ...).
موارد مذکور ميبايست بهم پيوند ناگسستنی داشته باشند که بتوان بالنده شد، از خود دفاع کرد و به سلامت جهان نيز کمک رساند.
متاسفانه سياستهای خارجی و يا تحميلات عقيدتی ی برخی ممالک جهت بردن سود غيرقانونی در جهان ما وجود دارد. در مقابل چنين خطراتی کس يا ملتی ميتواند ايستادگی کند که نگذارد پيوندهای مذکور يعنی اقتصاد، دموکراسی و فرهنگش آسيب ببيند.
شما آقای "پيام اميد" در نوشته خودتان که من آنرا نقد نميدانم؛ نه تنها از موارد ابتدائی و قانونی نامبرده در بالا نام نبرده و "دفاعی" نکرديد، بلکه بخيال خود درصدد از هم پاشاندن آنها برآمده ايد.
 برای درک بهتر شما چند نفری که در سياستهای سازمانهای شويونيستی فارسستان بتحليل رفته ايد لازم ميدانم چند نکته ابتدائی که من بيشتر آنها را برای کودکان ده ساله توزيح ميدهم، بعرضتان برسانم:
 
1 ـ "ايران" اختراع، ساخت و خواسته شما نبوده و يک نام سياسی در حد يک کمپانی از جمله ديگر کمپانيهای غرب است. اگر غرب بخواهد در آن تغييری بدهد، نه من بلوچ(بلوچ نصف شده) ميتوانم اثری در اين تغييرات بگذارم، و نه شما(حامی سياستهای سازمانهای شويونيستی فارسستان) و نه حتی مجموعه بيش از يکصدوپنجاه سازمان فارسستان. هيچکدام از ما بجز سازنده و بنيانگذارش هيچکاره نيستيم. غرب بزرگترين اعتراضهای افرادی مثل شما را با خريدن فقط چهار ملا از تهران، سعودی، اسلام آباد و قاهره و در جوارش نشر کاريکاتورهای محمد و عايشه و کشانيدن ميليونها اسب خشمگين با دهانهای کف کرده به خيابانها، پاسخ ميدهد. غرب پس از انجام اين معرکه صدها کارت تشکر نيز از ملاها دريافت ميدارد. چون غرب با اين ابداع و سياست کم خرج که روی يک برگ روزنامه آمده بود، به ملا توان داد که لگد محکمی بر گرده دموکراسی بکوبد و حکومتهای ننگين ديکتاتوری و مذهبی خود را تضمين نمايد. از نوع اين مثالها بسيار دارم که بعرضتان برسانم. رضاميرپنج، طيب، شعبان بيمخ، بن لادن، مشرف و....
وجود تبليغاتی اين اشخاص برای غرب(انگليس، فرانسه، آلمان، سوئد و...) پولساز است. غرب با داشتن اينها هشتاد درصد از درآمدهای منابع، معادن و بازرگانی کمپانيهای خاورميانه ای اش يعنی("پاکيستان"، "ايران" و غيره) را حاصل ميکند. آيا ميدانسته ايد در هشتاد سال گذشته غرب حتی حقوق سربازان، کارمندان و مبلغين(حکومتهای دست چينش) را در "پاکستان"، "ايران"، و... خود تعيين ميکرده است و ميکند؟... ديوار حافظ اکونومی غرب يعنی "پاکستان"، "ايران" و "اوغانستان" در مقابل رشد اقتصادی چين، هند و روس موضوع مهم ديگری است که من در نوشته های قبلی به آن به تفصيل اشاره کرده ام.
 
2 ـ از آنجائيکه شما در خارج از حتی حاشيه هم قرار داريد، بعيد مينمايد که غرب در مورد کمپانيهایش بشما اجازه دخالت و تصميمی بدهد. حتی ارائه اظهارنظر شما هم بجائی نميرسد. در مورد بلوچستان(متعلقات ملت بلوچ) هم با فريب نميتوانيد زير بهانه و "نام بردن از دموکراسی" و " سياستهای فارسستانی" و برچسبهای بيمورد به حقوق تعيين شده و قانونی ملل آزاديخواه و استقلال طلب خللی وارد آوريد.
هريک از طرفندهای سياسی شما يکی پس از ديگری نقش برآب ميشود. بدان دليل که فقط ترفند ميباشند؛ نه راه حل.
لذا، بعرض(بعرض و طول خارج از حاشيه قرار گرفته) شما ميرسانم که بلوچستان يک سرزمين با مرزهای جغرافيائی انکار ناپذير و متعلق به ملت ديرينه بلوچ است که برای حفظ اين سرزمين دهها جنگ فيزيکی، دفاع و هزاران جنگ سياسی انجام گرفته است که تا آزادیش ادامه دارد. بلوچستان تاريخی مشخص دارد که اگر بيطرفانه بررسی شود، «حمل جيند»  بلحاظ دفاعی در جای و زمان خودش از ناپلئون کمتر نبوده و در پيشبرد فرهنگ انسانی و مشاجرات انصاف و نا انصافی در موارد داخلی «ميرکمبر» از کسی کمی و کاستی نداشته است. خطری که مجموعه دارائيهای جغرافيايی، اقتصادی و فرهنگی ی ملت بلوچ يعنی بلوچستان را مورد "قلقلک" قرار داده است اشغال نظامی است.
بر هيچ بلوچی پوشيده نيست که بلوچستان بفرمان و کمک انگليس و دول غرب اشغال نظامی گرديده است. هر کسی که اين عمل شنيع را ناديده بگيرد و يا آنرا در حاشيه قرار بدهد، نه تنها در کنار ملت بلوچ نيست، بلکه هدفی سفسطه گرانه برای نابودی اين ملت و سرزمين را در سر ميپروراند. برای شناخت اهداف سفسطه آميز و خطرناک شما مثالی زنده ميآورم: يک شعبان بيمخ جديدی که در پالتالک آغلی بنام "انجمن سخن" برای فريب جوانکهای فارس داير کرده است، از شخصی ساواکی، دروغگو و فرصت پرست که برای پوشانيدن هر اشتباهش به اشتباه ديگری متوسل ميشود "خواست" که برای او و اربابانش تبليغی بکند و نهايتا پس از استفاده دُمش را بگيرد و از آغل بيرونش بياندازد. اين "ساواکی ـ اکثريتی" که در جمع چند نفره شما شوينيست پرستها نيز جای دارد، با نعره در اين آغل فرياد زده است که هشتاد درصد مردم بلوچ در سال 1990 به شما(آغلدار انجمن سخن) رای دادند!!
در صورتيکه مردم بلوچ بخاطر نفرتی که از شاه، خان ساواکی، ملا، ژاندارم، پاسدار داشتند، بدون آنکه اين آغلدار و سازمانهای شونيست گجری را بشناسند با توصيه جوانانی از قبيل اشکانی، شفيع، چراغ، حسينبر، من و برخی ديگر به احمدحسن کوپچی رای دادند. نه به اين آغلدار. آنهم به اين دليل که به دموکراسی و مقوله ناشناس و تبليغ شده اما خطرناک"خودمختاری در(ايران)" دست يابند!( همانگونه که اخيراً مقوله های خطرناک ديگری از جانب شما با سفسطه مطرح ميشود.) ناگفته نماند که 4 ـ5 نفر اکثريتی و در راسشان همين ساواکی از فرط حسادت و کينه که من آنها را يک بيک ميدانم  به دستور آقایشان" نگهدار" دهها جوان روشنفکر را به دام و کشتارگاههای جمهوری اسلام انداخت. درصورتيکه اگر اين خيل بزرگ از جوانان که ليست اسامی اشان در تاريخ بلوچستان ماندگار خواهد بود امروز در صحنه سياست بلوچستان حضور ميداشتند، مسلماً ملت بلوچ پيشرفتهای سياسی بيشتری ميکرد. برخی از  اين اکثريتی های واهيگرا و بيگانه پرست برای رد گم کردن و سرپوش گذاشتن بر خيانتهايشان تا آنجا پيش رفتند که برای رد گم کردن به هذيان نويسی (در مداحی شهدا) دست يازيدند. درصورتيکه عامل و قاتل اين جوانان خود اين مداح است. پس دريافتيم که هدف شما از سر دادن اين نعره های مذبوهانه و ضد بلوچستانی چيست.
آقای "پيام اميد" شما يکی از همان "اکثريتیها" بوديد که متاسفانه هنوز در کنار اين جنايتکاران عليه حقوق ملت بلوچ و جغرافيای اشغالشده بلوچستان نشسته ايد!!!
اينروزها که سازمان خائن اکثريت و قاتل هزاران انديشمند ملل دربند رسوا شده است، به افراد خائنش دستور داده است که برای بهتر نابود کردن افکار حقوقی و ملی در ملع عام بگويند که ما ديگر اکثريتی نيستيم!!!! تا از اينطريق خود را برای يک رخنه ديگر و کارشکنی درميان عده معدود "فدراليسم خواه" جای بدهند و رهبری آنها را بدست گيرند. اتفاقا تا اينجا پيش آمده اند و توانسته اند اين تفکر کهنه و از ميدان گريخته و در حاشيه رانده شده بنام "فدراليسم از نوع ايرانی اش" را در قبضه اما بزعم خود تا تصميم بعدی انگليس در انتظار نگاهدارند. هدف خيانتهای اخير اين "اکثريتی ها" چيزی جز سد معبر کردن در مقابل استقلال طلبان ملت بلوچ و جلوگيری از آزادی بلوچستان چيز ديگری نيست.
بهمين دليل است که امروز "اکثريتیها" به تنها زبان و وکيل مدافع مقوله ای به حاشيه فرار کرده بنام "فدرالسم ايرانی" تبديل شده اند.
 
3 ـ پس از شعار فريب "خودمختاری" که همراه با لنينش رسوا شد، روشنفکران ملل برای جمع کردن ملل زير يک اتحاد منطقه ای و آزمايش فارسها و يکصدو پنجاه سازمان بدنامش مواد فدراليسم را با فارسها که غرب از آنها بعنوان سربازان عروسکی استفاده ميکند و همه چيز ما را از طريق آنها بغارت ميبرد، درميان گذاشتيم. چند سالی هم در تبليغ و ترويج مفاد فدراليسم در انتظار روشنفکرترين آنها نشستيم(که هدف غرب هم همين در انتظار نشستنهاست). اما از مجموعه بيش از يکصدوپنجاه به اصطلاح سازمان سياسی فارس نه تنها پاسخی برای اين پيشکش(شريک کردن آنها در نان فرزندانمان) نشنيديم، بلکه همه سازمانهای فارس روش اشغالگری و سرقت از اموال ملل اشغالشده را  نه تنها بيش از پيش در دهل و کرناهايشان دميدند، بلکه با وقاحت کامل اين شعارهای ضد انسانی را عملاً عليه ملل دربند به انجام ميرسانند.
برای شناخت بيشتر اين سربازان بدون احساس غرب بهتر است خودتان نام با مسمی ای انتخاب کنيد. تعريف من اين استکه، تا زمانيکه ملتی همگام با روشنفکرانش حقوق ساير ملل همجوارش را از جغرافيا، زبان و فرهنگ گرفته تا منابع و اقتصادش با سياستهای فريبنده غصب ميکند و اجازه نميدهد که مساوات برقرار شود شويونيست خوانده ميشود. اما زمانيکه شونيست وارد مرحله عمل کشتار برای پيشبرد مقاصدش ميشود ديگر شونيسم نيست بلکه فاشيست ميباشد.
اين فاشيستها بدستور انگليس از همان روز اول(اواسط بهار 1927) که به ايالت شمالی بلوچستان حمله کردند، با اولين اقدام بلوچها را کشتند و يا آنها را از سرزمين آبا و اجداديشان بيرون راندند تا زمينهای زير کشت، معادن و جغرافيای ديگران را دردست خود نگاهدارند. اعمال اشغالگرانه ی فاشيستها به همان حمله اول اکتفا نکرد بلکه نيمی از جغرافيای بلوچستان را در همه ابعادش با کشتار اشغال نمود. در ادامه اش آيا روزی را از اين هشتاد سال سراغ داريد که فاشيستها و سازمانهای سياسی اش حقی از حقوق ملت بلوچ را مراعات کرده باشند؟ مسلما خير.
ما تجربه تلخی از پيشکش نمودن"فدراليسم" به فارسها آموخته ايم. همگان با سلسله بحثهای انسانی از جانب ما ملل دربند آشنايند. ما حتی جای هيچ سوالی را باقی نگذاشتيم. کليه سازمانهای سياسی فارسستان بنا به ماهيتشان حقوق ملی ما را نه تنها نپذيرفتند بلکه در مقابل اعدامها، کشتار و جنوسايد رژيمهايشان در حد اقل موارد سکوت رضايتبار و در اکثر موارد از خود شادمانی نشان دادند.
تا چند هفته پيشتر ما از ماندن چند نفری که در انتظار بيهوده فدراليسم خواهی نشسته بودند تعجب ميکرديم که چرا آنها کند ذهن ميباشند. اما از روزيکه شيادان اکثريتی رهبری اين تفکر و مبحث منتفی شده را در دست گرفته اند، دقيقا ميدانيم که هدف فقط ادامه در انتظار نگاهداشتن برخی جوانان يا افرادی استکه تازه به مسائل سياسی رجوع ميکنند. تا از اينطريق رهبری باند اکثريت به عمر کمپانيهای انگليس و غربی در منطقه بيفزايد. بگونه ای که تقريبا همه فعالان سياسی بلوچ مرا ميشناسند، من هيچ هدفی جز افشای اين خطر يعنی" انتظار يکجانبه ملل در مقابل پوچ " که نفعی برای ملل در آن نيست و نخواهد داشت، هدف ديگری ندارم. لذا تهمت آقای پيام اميد که" آب به آسيای ملا و ديکتاتور ميريزم" و... توهينهای ديگر، هرچند که انتظارش را نداشتم اما با اين جمله که اين توهينها کودکانه بود، خود و ديگر همسنگرانم را را راضی نگهميدارم.
از آنجائيکه نميخواهم هيچ بلوچی در فريب بسر ببرد، باز هم بنا به تجربه بدست آمده از عراق و افغانستان پيشنهاد ميکنم که ادامه انتظار شما از تفکر "فدراليسمی" که اکنون صد در صد در راستای عمر اهداف غرب قرار گرفته جز خطر هيچ چيز نصيب شما چند نفر بلوچ نخواهد کرد. آيا هنوز ميخواهيد همچنان بعنوان وسيله و پل مورد استفاده باند نگهدار قرار بگيريد؟
در مقاله سراسر هتاکی شما جز سفسطه از قبيل اينکه پهره ای "آب به آسياب" دشمن ميريزد، و توهيناتی از قبيل "همکاری با ملاهای قرون وسطائی" هيچ چيز ديگری که قابليت بحث را داشته باشد مشاهده نکردم!!!
من از شما در نوشتن مقاله که يک سند بجای ماندنی است بيش از يک طلبه يا ملا انتظار داشتم. حداقل انتظار من اين بود که شما تعريفی نوينتر از آنچه که قبلا ما از "فدراليسم" ارائه داده ايم بميان ميآورديد. يا تعريفی جز آنچه که ما از "فدراليسم" داده و خطر در انتظار نشستنش را بدون شرکت فارسها بازگو کرده ايم، ارائه ميداديد. يا به موضوعی ساده از جمله آنچه که در اين هشتاد سال بر سر ملت بلوچ چه آورده اند ميپرداختيد.
با اين تفاصيل بخاطر آنکه روزی شما هم طعم تلخ درانتظار ماندنهای بيهوده را تجربه خواهيد کرد، باعث گرديد که بشما احترام بگذارم و پاسخ به اصطلاح"مقاله" شما را بدهم. و گرنه خودتان ميدانيد که برای هر جفنگی من وقت نميگذارم.
مقاله قبلی من که شما به خود شهامت داده و آنرا "پاسخ" داده ايد، فقط جنبه افشاگريهای باند "نگهدار" بود. نيز بيرون کشيدن "اکثريتيها" از جلد دروغينشان که اينروزها در آن فرو رفته اند.
در مقابل من آنچه که انتظار داشتم به واقعيت گرائيد و شما خود آنرا افشا نموديد.
 
4 ـ چندی پيش دولت کوردستان از ملتش يک همه پرسی راجع به استقلال کوردستان را آزمايش کرد. همه باخبر شديم که بيش از 98% ملت کورد به استقلال رای دادند. انعکاس اين خبر کوردهای دربند "ايران" را به وجد آورد. مفهوم و معيار اين وجد نبايد برای شما پنهان مانده باشد.
 
آرزوی استقلال 99%مردم الاحواز نبايد تا کنون برای شما پنهان مانده باشد.
 
اعتراضات مردم شمال "اوغانستان" جهت تشکيل کشور خراسان نبايد برای شما پنهان مانده باشد.
 
آرزوی مردم آذربايجان جنوبی و اکثريت استقلال طلبش که در تلاشند کشور واحدشان را بسازند، نبايد برای شما پنهان مانده باشد.
 
نيز در هرسه قطعه از سرزمين خودتان بلوچستان خواست و مبارزات پيگير بلوچها برای شما پنهان نيست.
 
با توجه به اين اسناد زنده هنوز دنبال بهانه کودکانه ديگری از قبيل اينکه بلوچها اگر جدا شدند چگونه ميتوانند خود را اداره کنند را با ضعف درک و خواری پيش کشيده ايد! برای روشن شدن ذهن شما که دوباره اين سوال را نکنيد، يک جمله بشما تقديم ميکنم: از چپاول معادن، راههای بازرگانی زمينی و دريائی، موجودات دريائی، منابع و تحميل جريمه های سنگين بربلوچها و سرزمين ما دست برداريد و گم شويد.
 
ديکتاتوريهای پاکستان، اوگانستان و ايران شبيه به يکديگرند. با ديکتاتوری ميبايست مبارزه کرد. همانگونه که ما از مبارزه با ديکتاتوری تهران هراسی نداريم، خواهران و برادران بلوچ ما از ديکتاتوری اسلام آباد نميهراسند و پيگيرانه برای استقلال مبارزه ميکنند.
از نگاه يک ديکتاتور مبارزه با وی به منزله از دست دادن منصبش تلقی ميشود. تعويض ديکتاتور با ديکتاتور عاقلانه نيست. لذا بهتر است به استقلال و آزادی انديشيد که پايان همه ديکتاتوريها و بهره کشی های غرب نيز خواهد بود.
 

Regards
H.S.Braahui (ulus pahrai)
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 17:56  توسط نريمان  | 

 
 
شرايط حساس است!!
 
هـ.س.براهويی / اُلُس پهره ای
ــــــــــــــــــــــــــ
 
سلطنت طلبان راسيت فارس، کمونيستها بخصوص سازمان خائن فدائيان اکثريت و ملاهای فرصت پرست جمهوری اسلامی"ايران" اينروزها در يک جبهه گرد آمده اند تا قبل از هرچيز در مقابل نيروی عظيم استقلال طلب ملتهای دربند بلوچ، احوازی، کورد، آذربايجانی و تورکمن بايستند. اين جرسومه های فساد هميشه در "شرايط مخصوصی" در کشتار فرزندان واقعی و معتقد به آزادی ملل در بند "ايران" باهم شريک بوده اند.
اين "شرايط حساس و مخصوص" در آنجاست که اين بدنامان تاريخ به لحاظ عقيدتی خود را از همديگر جدا ميدانند؛ اما زمانيکه فعاليت استقلال طلبان جهت پيشبرد اهداف انسانی و حق تعيين سرنوشتشان در راه واقعی و سرنوشت سازش قرار ميگيرد، اين بدنامان تاريخ درکنار يکديگر قرار ميگيرند. با اسناد زنده ای که در دست است سازمان اکثريت امروز اقليت معدود فدراليسم طلبان ملل را بمثابه پلی برای رسيدن به مقاصد فاشيستی خودشان قابل استفاده قرار داده اند.
تا چندی قبل که تفکر فدراليسم خواهی مثل تفکر دروغين خودمختاری به شکست رفته بود و مردم سرزمينهای اشغالشده در زندانی بنام"ايران" در جهت انسجام نيروی عظيم خود بودند، جمهوری اسلامی و سلطنت طالبان سازمان خائن فدائيان اکثريت را مامور تخريب اين انسجامها و اتحادهای راستين ملل نمود. سازمان با اصطلاح فدائيان اکثريت افراد بسيار بدنام و شناخته شده خود را بصورت نفوذی بميان فدراليسم طالبان فرستاد تا رهبری اين عده معدود فدراليسم خواه را بدست گيرد. از آنجائيکه هيچ سازمان فارسـستانی از مقوله فدراليسم حمايت نکرد و بنا به ماهيت شويونيستی اشان از آن تنفر نيز داشتند، لذا تعداد طرفداران فدراليسم خواهان رو بکاهش گذاشت. تا آنجا که افراد تشکيل دهنده اشان از مجموعه ملل ميليونی آذربايجانی، احوازی، کورد، بلوچ و تورکمن در جمع پالتالکی و غيره اشان از هشت نفر و با وجود شرکت فدائيان اکثريتی فارس به حد اکثر بيست نفر تجاوز نميکرد.
مجموعه فاسد( ملاهای جمهوری اسلامی، سلطنت طالبان، سازمان چند نفره فدائيان اکثريت) باداير شدن يک روم پالتالکی که 90% افراد شرکت کننده اش را استقلال طلبان ملل در بند"ايران" تشکيل ميدادند، دوباره نقشه مشترک و شوم از هم پاشاندن مردم ملل و درکنارش درعلويت نمايش دادن خود و نيز سوء استفاده از جمعيت کثير استقلال طلبان به نفع خود برآمدند که هنوز به دليل سياسی نبودن برخی از استقلال طلبان اين جلسات شايد تا چند صباحی ادامه داشته باشد.
 
امروز شرايط از آنرو حساس است که ابر قدرت جهان يعنی غرب برای تغيير نقشه جغرافيايی "ايران" که خود در 85 سال پيش آنرا ساخته و نامگذاری کرده است، وارد مرحله عمل شده است.
همانگونه که ميدانيم مرزهای "ايران"، "پاکستان"، "اوغانستان" و غيره در خاورميانه را ابرقدرت آنزمان انگليس و باکمک دوستان آلمانی،فرانسوی، سوئدی ... و آمريکائی خود ترسيم کرده و نامگذاری نموده است. در انتخاب نام و تعيين همه مرزها و کشورهايی که غرب در اين منطقه ساخته است، هيچيک از افراد اين ملل شرکت نداشته اند. غرب در نشاندن و تعويض حکومتهای خاورميانه حرف اول را ميزده است. امروز  دول قدرتمند غرب متوجه شده اند که ملل و کشورهای ديگران را در اين جغرافيای جهنمی و ديکتاتوری بنام "ايران" بزور گنجاندن و با کشتار و زور به آنها هويت دروغين دادن عملی خطا از دموکراسی و قوانين انسانی است. ازاينرو  ميتوان گفت و باور داشت که باز هم غرب اين قدرت را دارد تا ساخته های گذشته اش را تغيير دهد.
 با توجه به اين مسائل ما استقلال طلبان ملل تجزيه شده که صاحبان واقعی سرزمينهای خود ميباشيم، ميبايست عاجلانه و قدرتمند در پيشبرد اهدافمان در تصميم گيريهای غرب، گامها و تاثيرات مثبتی به نفع مردم و کشورهايمان برداريم.
 
ما استقلال طلبان که از 85 سال پيش تا کنون با ايجاد"ايران" و پاره پاره شدن سرزمينهای بلوچستان، احواز، کوردستان، آذربايجان، تورکمنستان و غيره در منطقه هميشه مخالف بوده ايم، با گذشت اين مدت نه تنها سه نسل از بهترين پدران، مادران و فرزندان خودرا در مبارزه برای آزادی و استقلال از دست داده ايم، بلکه زبان، فرهنگ، معادن و ذخاير ما نيز بوسيله فاشيستهای"ايران"طلب سرکوب وحشيانه شده و به چپاول رفته است.
 
برای آنکه سه جريان فاشيستی جمهوری اسلامی، سلطنت طالبان و سازمان فدائيان اکثريت بيش از اين فرزندان ما را به کشتارگاهها و ميدانهای فريبهای سياسی و خطرناک نکشانند، با نامهای ناشناخته و از پشت پرده نيروهای راستين ملی و استقلال طلب ما را ناسزا نگفته و اوضاعی چون مسائل عراق بوجود نياورند، لذا با اطلاع سياسی کامل و داکومنتهای زنده ای که در دست داريم، از فرزندان راستين کشورهای اشغالشده بلوچستان، احواز، کوردستان، آذربايجان و تورکمنصحرا تقاضای عاجلانه(در اين شرايط حساس دوباره تکرار ميکنيم: عاجلانه) داريم که صفهای پاک و راستين خود را از ميان خطرهای نامبرده در تمام زمينه های سياسی بيرون کشيده و جبهه پرقدرت ملتهای خويش را بالنده تر و صدای آزاديخواهی ملل زندانی شده خود را بهتر از گذشته بگوش مجامع بين المللی و مردم جهان برسانند. حتی جلسات پالتالکی ما ملل کشورهای اشغالشده اگر جدا از تنشها و تشنج های اين فريبکاران باشد، با نظرات و بررسیهای تجربه شده خود بهتر و با آرامش و حتی با سرعت بيشتر بالنده خواهيم شد و صدای اهداف واقعی و انسانی خود را ميتوانيم رساتر به گوش دول و مردم جهان برسانيم.
 
2007-09-22
Ulus_pahrai@yahoo.com
 


Regards
H.S.Braahui (ulus pahrai)
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 2:4  توسط نريمان  | 

پيرامون مسائل اخير بلوچستان و اهداف آينده/ الس پهره ای جون ـ 2007

 در هيچ کجای تاريخ پاسخ خواستهای مردم را حرکتهای مذهبی نداده است. هر حرکت مذهبی که تاکنون با سوء استفاده از نيروی مردم به حکومتی رسيده است، به ديکتاتورانی بسيار دون و دور از انسانيت تبديل شده اند. فرقی نميکند که کدام مذهب باشد. تقدس پادشاهی، قهرمانی و همچنين تک حزبی کمونيستی خود نوعی مذهب بشمار ميروند.
نيز با مذهب به جنگ مذهب رفتن چه با شکست روبرو شود مثل حرکت حزب خلق مسلمان شريعتمداری، و چه پيروز شود مثل حرکت طالبان بر مجاهدين در افغانستان، عايد مردم در اين ميان جز از چاله به چاه رفتن چيز ديگری نخواهد بود.
در لوای مذهب ميتوان مردمی را که از دموکراسی و علم محروم نگه داشته شده اند فريب داد. نوع فريب بستگی دارد به درجه و محاسبه ای که از پليدیِ شخص فريب دهنده  بدست ميآيد. بدين معنی که شخص مذکور تا چه اندازه به مردم و انسانيت اهميت قائل نيست!
ميدانيم در کشور بزورساخته ای مثل ايران، پس از فريبهای مختلف و پله به پله ای که خمينی، بازرگان، بنی صدر، رفسنجانی، خاتمی و خامنه ای آنرا طی کردند و مردم را در انتهای فقرهای مختلف قرار دادند، لازم بود برای ماندگاری بيشتر بر حکمرانی از خود فقر نيز فريبی بسازند تا احمدی نژاد را بر مردم سوار نمايند. از دستکاری و قلب در انتخابات که بگذريم، همان فقری که بر جامعه مستولی کرده بودند باعث شد تا خيل دهها ميليونی فقرا پول نفت را بر سر سفره خود باور نمايند. فريب دهندگان نيز ميدانستند پائين نگاهداشتن سطح آگاهی در مردم در دو دهه گذشته و تقويت نيروی نظامی به اشکال مختلفش در جوار فقر شديد، به نيات شوم آنها کمک خواهد کرد. لذا احمدی نژاد با فريب محرومترين مردم که اکثريت جامعه را تشکيل ميدهند، قدرت را در دايره جمهوری اسلامی و شرکا که هر يک از آنها با فريب و بهانه ای به صحنه آمده و ميروند قرار داد. با اين وصف شما مردم فکر بفرمائيد که محاسبه پليدی يک شخص تا چه اندازه دون بايد باشد که نهايت فقر، فحشا، رشوه، دزدی، کلاهبرداری، اعتياد و غيره را در جامعه ببيند و از آن سوء استفاده نيز بکند. آيا فطرتی از اين دون تر در تاريخ بشر سراغ داريد که يک نفر زندگی فقيرترين و ناآگاهترين مردم جامعه را دستآويز و بهانه گزينش خود بر اريکه قدرت بنمايد؟
امروز که فقيرترين افراد جامعه به قولهای فريبنده احمدی نژاد و دايره جمهوری اسلام پی برده و از نعره های الله اکبر و مرگ گفتنها خسته شده اند، راههای برونرفت را نيز با صفهای پليس ها و نظاميان مختلف و عديده روبرو ميبينند. نظاميانی که تشنه بخون همنوعانشان در مدارس اسلام تربيت شده اند و تعدادشان پس از بروی کار آمدن احمدی نژاد و با پول سفره تهی فقرا بمراتب بيشتر و قوی تر شده است. دايره محدود اسلام تهران برای آنکه بهانه ای در مورد اعمال خصمانه و فريبنده خود و خريد های کلان اسلحه و کمکهای نظامی به هرکجا نيز سرقتهايشان داشته باشند، به موضوعی احتياج داشتند که پای مردم فقير و ناآگاه نگهداشته شده جامعه را در آن شريک نمايند، و آن چيزی جز انرژی هسته ای و موهوم 45 ساله با برآوردی بيش از هشتاد ميليارد دلار نميباشد که هنوز در راه موهوم خود قرار دارد.
***
برای آنکه پادشاهان و روسای دست نشانده کشورهای خاورميانه و اطرافش را از گزند مردم مترقی آن مناطق دور نگه داشت، شوروی را از هم پاشاند و دست توليدات چين و آسيا را از خاورميانه دور داشت، نياز به تقويت اسلام بود. اما برای آنکه اسلام روزی بوسيله ای عليه غرب تبديل نشود ميبايست زنجيری بر گردن داشته باشد. لذا تشديد اختلافات فرقه ها و انشعابهای متعدد اسلام ضروری بود که در اين ميان بزرگترينشان سنی ها و شيعه ها بهتر از ساير فرقه ها ميتوانستد در پاسداری اهداف غرب ماثر واقع شوند. ايجاد حکومت شيعه و نگهداری سياسی از آن را، هم کارخانه داران غرب ارج مينهند و هم ديکتاتوران در راس حکومتهای خاورميانه. ديکتاتوران ميدانند که زمان تغيير يافته و آگاهی مردم از دموکراسی بيشتر گرديده است. اگر نتوانند جلوی مردم رابگيرند، خواه ناخواه اقدامات دموکراتيک مردم همه آنها را از جا خواهد کند. لذا ديکتاتوران مجبورند مسائلی را در متشنج نگاهداشتن مردم منطقه بکار گيرند که سفرهای آشفته سالهای اخير رفسنجانی، خاتمی و جلسات پی درپی ديکتاتوران منطقه زير بهانه اتمی مؤيد اين مسائل بود. بزرگترين دشمن غرب نيز دموکراتيزه شدن مردم خاورميانه است. امروز غرب به آن اندازه از آگاهی دموکراتيک مردم در خاورميانه وحشت دارد که از کمونيسم نداشته است. ناگفته نماند که راه برونرفت مردم خاورميانه نيز چيزی جز دفاع از دموکراسی نيست. از اينرو غرب بکمک دست نشاندگانش و حفظ توان قدرت سياسی ميان دست نشاندگانش وارد عمل ميشود. :
اگر آمريکا به عراق حمله نميکرد، بازار مصرف خاورميانه را چين و هند تصرف کرده بود و کشورهای منطقه خود نيز به فکر برخی توليدها و پيشرفتها ميافتادند. اگر آمريکا به عراق حمله نميکرد، رهبری تخاصمات مذهبی از دستش خارج ميشد و شيعه های عراق و ملل ديگر بوسيله سنی ها نابود شده بودند و تعادل ترسيم شده در نقشه بهم ميخورد. اگر آمريکا به عراق حمله نميکرد، اخوان المسلمينی که از زير رهبری انگليس انشعاب داده بودند، حکومتهای مورد تهديدشان سعودی و اردن را سرنگون کرده بودند و مناقصه های جنگی از زير سلطه شرکتهای غربی خارج ميشد. اگر آمريکا به عراق حمله نميکرد، نميتوانست (ديوار بازار اقتصادی ـ سياسی شرق و غرب) يعنی افغانستان را حفظ کند. مهمتر از همه اگر آمريکا به عراق حمله نميکرد، کنترلش بر نفت منطقه رو به ضعف ميگذارد. و بسياری اگرهای ديگر.
***
انسانها موجوداتی کاملا منطقی نيستند. بسياری از مردم عکس العمل هايی غير قابل پيشـبيـنی از خود نشان ميدهند که اغلب اين اعمال نتايج شومی را نيز بدنبال ميآورد. لذا بايد متوجه بود که موضوع شوم از چه نقطه و از جانب چه کس يا کسانی پديد ميآيد. در اين ميان آگاه و خردمند کسی استکه تشنج زدائی کند. مردم و جورناليست خوب آنها اند که به تشنج دامن نزنند. در غير اينصورت بجز همان فرد ـ افراديکه شوميت را توليد کرده اند، هيچکس نفعی جز زيان نميبرد. زيرا ايجاد تشنج سوای خطراتش، باعث خواهد شد که شيفتگان تشنج به ريش خرد يک جامعه و بيگناهانش بخندند. اخيرا پس از گفتگوی من و وبلاگ محترم زمان آنلاين که متاسفانه زمان آنلاين شايد بر اثر مشغله مبحث را بدست نگرفت، باعث شد که من موضوع گفتگو را که به جائی ديگر کشيده ميشد رها کنم. در اين ميان يکی از افراد تقريبا نزديک به گروه ما " دهقان احمد" که فقط با طبقه بندی درجه سوم يادداشتهای ما ارتباط داشته است، با عصبانيت و بدون توجه به تذکر رفقايش در سايت محترم پهره چيزهايی تند مينويسد و بنا بر همان يادداشتها نام افرادی را هم بکار ميبرد. در مقابل بسيار واضح است افرادی ديگر هم که مشتاق مرافعه و مطالعه مرافعه ميباشند با افزودن نظرات خود تبديل به خيل ميشوند. البته موضوعاتی که در طبقه بندی سوم اينترنتی مشترک خود قرار ميدهيم نظرات عادی و جمعی ما ميباشد که هر يک از ما برداشتهای خود را در اين قسمت مينويسند. اما برخی از ما از قبيل دهقان احمد به طبقه بنديهای دوم و اول راه و اجازه ندارند که جای بسی خوشبختی است. آنچه که دهقان احمد نشر کرده است چيزهای مهمی نبوده اند از قبيل گفتگوی من، آقای آخرداد و يک آقايی که من اسمش را هم نميدانم و شايد دوست آقای آخرداد بوده است. اما همه اين گفتگو بر سر آن بود که من از آنها شناسائی نه شخصی، بلکه انتظار هويت سياسی داشتم و گفتم بهتر است آنها با شناسه کامل ملی بيايند و بعد گفتگو را ادامه خواهيم داد. همين موضوع را دهقان احمد با چند کلمه تند و از اين قبيل، نشر کرده است. در اين ايام من تحت مداوا بوده ام. پس از برگشت من همه گروه با (اخراج 2 ساله) و (قطع کمک مالی) دهقان احمد رای دادند و عملی شد.
از آنجائيکه بيش از سه بار اظهار نظر يک زن باعث عصبانيت برخی شده بود و وی را چند بار بدون آنکه گناهی مرتکب شود سنگسار اينترنتی کردند، نيز اين موضوع متاسفانه به جستجوی هارد ديسک های برخی انجاميد، لذا تا آمادگی ذهنی بعضی "نظرپردازان"، اظهار نظرات با نام بانوان را حذف کرديم تا برخی دلها آرام گيرند. هرچند که اين کار ما متاسفانه يک خدشه ملی محسوب ميشود، اما ما ميدانيم که چه ميکنيم.
از نوع اين سنگسارها برای افراد خوب ديگری هم پيش آمده است که برخی جاهطلبان توان ملاحظه خدمات ملی آنها را نداشتند. از جمله برای آقای سمندر آسکانی که شخص پرکار و علاقه مند به حل مسائل ملی بوده و در کنار راديو بلوچی کار ميکند. از آنجا که پرکاری و خدمات ملی وی رو به رشد بود، همان شخصی که بانو سنجی را سنگسار اينترنتی کرد، قبل از آن در صدد خرد کردن آفای آسکانی برآمده بود.
به نظر ما هر کس در هر عقيده ای سياسی، محترم است. اما مثل همه مردم بلوچستان بخود حق ميدهيم از هرچه که عملا به زيان ملت بلوچ و يا انسانيت باشد فاصله بگيريم، از هر چيز غير اجتماعی نقد کرده و با آن به مبارزه بپردازيم. زيرا ما نيز در اين خانه مشترک زندگی ميکنيم. يکی از محکمترين شرايطی که ما در گروه خود به آن پايبند هستيم، عدم فريب مردم است که از آن آگاهانه حمايت ميکنيم. با هر کس، هر حکومت و جريانيکه مردم را فريب دهد با ابزار و شيوه های مختلف سخت ايستادگی و مبارزه ميکنيم که بهترين شيوه را آگاهی رسانی به مردم ميدانيم. فکر ميکنم ملت عزيز ما به نوشته های ما آشنايند و ادامه توضيح بيشتر فقط تبليغ از خود ميشود که به آن علاقه ای ندارم. در اين زمينه کافی است بگويم ما يار گيری سازمانی هم نميکنيم، درصدد ايجاد سازمانی هم نيستيم. کار سياسی ـ تحقيقی ميکنيم و تقريبا تعداد ما برای ما کافی است.
با اين تفاصيل از کسانيکه برای نام محترمشان از جانب ما مزاحمت و سوء تفاهمی پيش آمده است، همچنين از وبلاگ محترم پهره که درج موضوعات باعث نام بردن از وی شده است، انتظار داريم ما را عفو کنند.
***
در مورد تشکيلات مسلحانه، روش و شرايط ايجاد آن قبلا چند بار گفتگو داشته ايم. همچنين تقريبا همه ما از حرکتهای مردمی و مسلحانه ساير نقاط جهان نوشته ها و تجربياتی پربار و دروسی معتبر آموخته ايم. کوتاه خاطر نشان کنم که، يک حرکت مسلحانه زمانی معنی کامل بخود ميگيرد که کليه احزاب و سازمانهای سياسی بلوچستان در تشکيل آن نظارت مشترک و ملی داشته باشند. وگرنه هرکسی با هر ايده و دستوری، حتی با اشتراک مخفيانه رژيم اشغالگر هم ميتواند ميدان را شلوغ کند. عيب در آنجاست که خوانندگان اين دروس و مسائل فقط در لحظه مطالعه درک کرده يا گوش ميدهند. اما روز بعد آنرا فراموش ميکنند. متاسفانه افراد سياسی ما و حتی آنها که اعضای سازمانهای سياسی ما را تشکيل ميدهند نيز همينگونه فراموشکار اند و برای هر تق و توقی به زعم و برداشت خود معنی و تفسيری خاص ميتراشند. لازم ميدانم بطور خيلی فشرده در اين باره بگويم که هر حرکت مسلحانه بدون درنظرداشت همگانی، حرکتی است عمودی که هيچ چيز و هيچ صدائی را در اطراف خود نميبيند و نميشنود.
اما در تقابل آن، حرکت افقی و شانه بشانه مردم و احزابشان آنهم با بررسی دقيق، همان ارتش ملی يک ملت ناميده ميشود که در هرجای جهان برای دفاع ملی بچشم ميخورد. معهذا تازمانيکه مردم به آگاهی از دموکراسی نرسيده اند، تشکيل چنين ارتشی ميسر نخواهد بود. افراديکه جدا از حرکت افقی ميدوند، علل حرکتشان از دو حالت خارج نيست. يا برای مزد و بجيب زدن پول زياد يکباره اين عمل را انجام ميدهند، و يا برای نام درمانی و آوازه درمانی خويش در ميان مردم بيچاره از طريق اينترنت، راديو، تلويزيون و مطبوعات خود را به آزمايش ميگذارند. هر دو مورد را بيماريهای جنون جاهطلبی و فرصت طلبی باعث ميشود که انعکاس و نتيجه اش جز فريب مردم عادی و بالاخره لو رفتن و بد نام شدن خودشان عايدی ديگر ندارد. 
وجه مشترک ملی ملت بلوچ همان حق تعيين سرنوشت است که برای رسيدن به آن يک حرکت افقی را ميطلبد. لذا با اين تعريف کوتاه اميدواريم به زيان و خطر حرکتهای عمودی و ناشناخته آشنا شده و در هيچ کجای تاريخ آنرا فراموش ننمائيم.
***
قبلا نيز بعرض رسانيده بوديم که نزديکترين تفکر سياسی به اکثريت ملت بلوچ و ملل تحت ستم ديگر در منطقه و جهان، همانا فدراليسمی به شيوه دولت (ملل فدرال)سويس ميباشد که خوشبختانه بنای آن از آغاز در ميان ملل زير سلطه تهران با همين تفکر رو به رشد نهاد. ملل زير سلطه بغداد، اسلام آباد، آنکارا، کابل و غيره نيز از اين مفکوره حمايت ميکنند. پادشاهان و ديکتاتوران موجود خاورميانه برای پيشگيری از اين روند کاملا دموکراتيک و مردمی هر روزه ميلياردها دلار در ميدانهای جنگ، ترور، تبليغات، رشوه و غيره از "جيب خليفه شان" خرج ميکنند تا بلکه بتوانند جلوی اين خواست بحق اکثريت جامعه را به نحوی از انحاء بگيرند. از آنجا که اين تفکر انسانی ريشه ای عميق در تفکر ملل دربند دارد، تلاش مهاجمان به علم و تکوين جامعه بی اثر گرديد. اکنون برای ياد آوری ملل دربند بعرض ميرسانم که مهاجمان مذکور درصدد رخنه در صفوف فشرده ملل از طريق ارسال شخص يا اشخاصی که در لباس سازمانهای فدراليسم پنهان شده اند، ميباشند. شناسايی آنها بسيار آسان است. آنها يا به سازمانهای باصطلاح سرتاسری وابسته اند، و يا افرادی اند که هر روز دری را ميکوبند تا از آن بهره ای شخصی نصيب خود کنند که معرفی نوع دوم اين اشخاص در ميدان سياسی بر هر آگاه سياسی عيان است. اما پيشنهاد ميکنم دوری از افراد وابسته به سازمانهای شوينيست سرتاسری به عظمت و قدرت لايزال فدراليسم ملل کمک خواهد کرد. بگذاريد سازمانهای ملت فارس خود در گردآوری و سازماندهی ملت فارس برای ايجاد يک ايران فدرال موفق شوند، سپس از آنها به ميان کنگره ملل دعوت بعمل بياوريد. کسانيکه يک پای در سازمانی شونيست و پای ديگر را در ملت خود دارند، نميتوانند شونيسم را محکوم نمايند. نيز از ارسال مسائل درونی کنگره به شونيستها ابائی ندارند. آنها ميتوانند روی برخی از افراد سست عنصر ملل تاثير سوء بگذارند و ايجاد تزلزل هرچند کوچک در صفوف فشرده ملل و در کنگره ملل نمايند.
يکی از اولين کارها(کارشکنیهای) آنها بميان آوردن کلمه مليت يا مليتها بجای کلمه با مسمای ملت است. اين کلمه به طنزی بيش شباهت ندارد. پذيرش اين کلمه کورد را از جغرافيای کوردستان حذف ميکند(کوچکش ميکند) و بلوچ را از جغرافيای بلوچستان و در مورد ملل ديگر نيز همين صدق را دارد. با اين پذيرش مردم ملل دربند بر اشغالگری نظامی اين سرزمينها بوسيله ديکتاتوران شونيست صحه ميگذارند. پذيرش نامگذاری و لغات ارسالی روی تاريخ، جغرافيا، فرهنگ، زبان و نشانه های ملل آسيب جبران ناپذير ميگذارد و کمکی ميشود به سياستهای بعدی شونيستها.
مترادف با چنين لغاتی ميتوان چنين مثال زد که کلمه روشنفکر به کسانی اطلاق ميشود که افکار و گفته ها و نوشته هايشان بوضوح و روشنی و با فاکتور های موجود اجتماعی عرضه ميشود و بر مبنای علم عيان فکر ميکند. اما اين لغت يا صفت را نميتوان به کسی اطلاق کرد که از غيب و موهومات و يا ذهن رها در ماوراء خود سخن ميگويد و چيز مينويسد. زيرا گفتار و نوشتار وی روشنی و عينيت اجتماعی ندارد. و منطقه اخذ تفکر وی تاريک است. لذا بکار بردن کلمه "روشنفکر" برای اين عده صحيح نيست.
بنا به وظيفه ملی و انسانی بارها مواضع و اشکال مختلف فدراليسم را به بحث گذاشته ايم و بنا بر همين وظيفه راههای انسداد مترقی ترين نوع فدراليسم را که از جانب شونيستها انجام ميگيرد فاش ساخته ايم. نيز ضروری دانسته و ميدانيم که ايستا شدن حرکت کنگره فدراليسم خواهان ملل دربند را به نقد بگيريم. باشد تا نقدهای ما اين مترقی ترين انسانهای امروز منطقه خاورميانه که همانا ملل در بند اند را از حالت ايستايش در حرکت به سمت مقصد مشترک ياری نمايد. 
***
اما طبق معمول نظر ما در مورد فدراليسمی که چشم براه قرعه يا شانس نشسته است، اين استکه سرنوشتش از اوضاع عراق، افغانستان و پاکستان بهتر نخواهد شد. ما بارها با دلايل محکم سياسی، علمی و تاريخی ـ جغرافيائی ـ فرهنگی به اثبات رسانيده ايم که خوشبختی و سعادت ملت بلوچ در آزادی و استقلال بلوچستان نهفته است. ما ثابت کرده ايم که ازهم پاشيدن ايران هم به ملل دربند آن کمک خواهد کرد و هم ديکتاتوران کشورهای عربی و غيره منطقه را از جای ريشه کن خواهد کرد. بهمين دليل استکه ديکتاتوران کشورهای اين منطقه ضمن اينکه از عدم ايران وحشت دارند اما ميخواهند که ايرانی ضعيف در کنارشان باشد تا در سرکوب آزاديهای دموکراتيک به آنها کمک کند.
ريشه برخی باورها که سنديت ندارند متاسفانه در ذهن بسياری از کسانيکه سخن ميگويند يا چيز مينويسند، وجود دارد. اگر انسان در بيرون راندن باورهای بی اساس و غير علمی بخود کمک نکند، موهومات نيز مطلقا بوی کمک نخواهد کرد. در چنين صورتی بهتر است وی علم اخلاق و منطق را از پايه شروع به مطالعه نمايد و آنقدر آنرا تمرين کند تا فکرش روشن شود. سپس پيشنهاد ميکنم به نوشته های گذشته اش نگاهی بياندازد. اطمينان دارم که از خواندن آنها وحشت و شرم خواهد کرد.
قريب بيست و پنج سال پيش، من روی زندگی، جنگها و عقايد کيچی خان گورگيج تحقيقی ميکردم. از تحرک کيچی خان که آنزمان سی سال بيش نداشت نود سال بيش نميگذرد. وی فرمانده لشکری بود که پردل خان وی را برای بيرون راندن خراسانيها و پاکسازی مرزهای تعيين شده نيمروز ـ بلوچستان انتخاب کرده بود. کيچی خان نه تنها تا مرز که ده کيلومتر(معادل "يک منزل" کاروانی آنزمان) با « فراه » و « ده جمالزهی »، و از جانب کرمان تا يک منزل به « ديران » پيش روی کرد، بلکه بخواست خود پس از فتح شهرهای غرب خراسان تا مرز ترکمنستان پيش رفت و مدتها در آن نواحی باقی ماند. زيرا اگر به نيمروز بازميگشت به دليل تجاوز به آنطرف مرز مورد بازخواست جيهند يا حاکم نيمروز قرار ميگرفت. قصد من از نوشتن مختصری از عمل کيچی خان گور اين استکه اگر مردم بلوچستان به زبان و ادبيات خود ميتوانستند آزادانه تحصيل کنند، مسلما کارهای کيچی خان در دروس تاريخی مدارس بلوچی زبان درج ميشد.
وقتی انگليس ايران را ساخت به دليل داشتن کمی واهمه از ديگر کشورهای اروپائی و همچنين بخاطر پشتيبانی ساختن آنها از خود مهم ترين و با تکنيک ترين آنها را با خود در نگهداری سرزمينهای زير سلطه سياسی اش شريک نمود. لازم به ياد آوری استکه انگليس با بيرون آمدن حضوری اش از مستعمراتش سياست جديدی را بکمک ديگر دوستان اروپايی اش پيش برد. و اين سياست همانا دست نشاندگانش در کشورهای ساخت انگليس بودند که هنوز اين حالت همچنان ادامه دارد. آلمانها در کار زير ساخت فرهنگی به ايران کمک ميکردند. تقريبا آنچه که در تاريخ درسی و کتب به نفعشان بود بکار گرفتند و مابقی اش را يا نابود کردند و يا به موزه های مخفی خود انتقال دادند. انگليسها کيچی خان را خوب ميشناختند. اما از آنجائيکه ميدانستند وی در تصرف و ضميمه قسمتهايی از بلوچستان به جغرافيای جديدی بنام ايران و اوگانستان با آنها همکاری نخواهد کرد، و از طرفی فرمانده لشکر نيمروز بود، لذا از دوستی و نزديکی با وی حاصلی نمی بردند. وجود کيچی خان برای انگليس در مرزکشی ميان خراسان بزرگ مشکل بزرگی بود. از اينرو با نيرنگ با وی از در آشتی در آمدند و از وی خواهش کردند که به ترکمنستان حمله کند و آنرا ضميمه متصرفات خود کند. انگليسها قبلا ترکمنها را از حمله کيچی خان آگاه کرده بودند. زمانيکه کيچی خان به ترکمنستان حمله ميکند و وقتی ترکمنها را آماده حرب ميبيند تعجب کرده و ميخواهد برای چند روزی عقب نشينی کند که از پشت با لشکر انگليس و سرداری که به شاهش خيانت کرده بود(رضاميرپنچ) روبرو ميشود. ترکمنها از شمال و انگليس از جنوب به لشکر کيچی خان حمله ميکنند و اورا شکست ميدهند. کيچی خان به «ماری» مرو پناهنده ميشود.
پس از شکست کيچی خان انگليس در چند پاره کردن خراسان بزرگ موفق ميشود. سپس رضا مير پنج را با نام رضاشاه بر نقشه جديد ايران و امان الله را بر نقشه جديدی بنام اوگانستان مينشانند.
اگر چنين موضوعاتی و مضافا موضوعات آذربايجان، عربستان« احواز» و غيره در کتب درسی ايران امروز درج ميگرديد، آيا باور و برداشت قلم بدستان امروزی فارس زبان همين بود که امروز بعنوان "سند"بغل دستشان دارند؟ که گروه فرهنگی رضاخان از کتب برگزيده و ساختگی عرضه کرده اند؟
 
زدودن ريشه برخی باورهای نادرست از ذهن مردم متضمن عدم سانسور و آزادی و دموکراسی است. وقتيکه مردم منطقه به آزادی و دموکراسی دست يابند، زدودن افکار تاريک و باورهای نادرست آسان خواهد بود. اما چنين فضائی برای ديکتاتوران دست نشانده و غرب بزرگترين خطر است.
برای آنکه در کسب دموکراسی موفق تر پيش برويم، قبلا روشنفکران آزاد انديش ميبايست به حقايق بپيوندند. پيوند آزاديخواهان واقعی بيکديگر سبب خواهد شد تا بر اذهان طرفدارانشان تاثير نيک گذاشته و  به صف جنبش آزاديخواهی متصل گردند. بايد بسيار مواظب بود که در راستای جنبش از تاريخ و جغرافيا و اسناد کذب دوری جست زيرا عامل از هم پاشيدگی انسانهای آزاديخواه خاور ميانه چيزی جز اين نيست.
*****

 

Regards
H.S.Braahui (ulus pahrai)
ulus_pahrai@yahoo.com
braahui@hotmail.com

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 15:14  توسط نريمان  | 

 

300

تاکنون هيچکدام از فيلمهای سينمائی هاليوود که درباره فارس ساخته شده، به اندازه فيلمهای « 300 » و « هرگز بدون دخترم » بواقعيت نزديک نبوده است. آنگونه که در اسناد تاريخی مشاهده ميشود، هخاها که بنای زندگی اشان حمله، کشتار، غارت و برده گيری و شهوترانی بگونه حيوانی بوده است، با ستم رسانی بسيار به ملل همسايه اشان لشکری چند صد هزار نفری گرد آورده بودند که با نيات و فرهنگ بربريت خود به يونان آنزمان حمله کنند. همه ماجرائی که در اين باره در تاريخ آمده است ميتوان اينگونه خلاصه کرد که در حوالی آبهای يونان بر اثر طوفانی زودگذر کشتيهای پارسها غرق ميشوند و خدای پارسها با لشکری که از راه زمينی در حرکت بودند چند پيغمبر را نزد « سپارتها » (فدائيان يونان) ميفرستد. پيغمبران پارسها با فرهنگ و زبانی بسيار مهاجمانه، بی ادبانه و وحشيانه که در عادات هميشگی آنها بوده است، با سران سپارتها روبرو شده و سخن ميگويند.  اين پيغمبران از سپارتها ميخواهند تا خود، زنان و فرزندان دختر و پسرشان را برده خدای پارسها بشمارند.

 بانوی اول سپارتها که گستاخی و فرهنگ رذيلانه پارسها را در پيغمبران آنها ديده بود، يقين يافت که مابقی پارسها بيش از اين وحشی اند. لذا رای به کشتن آنها ميدهد.

 سپارتها بسيار کوشش نمودند تا برای دفاع از سرزمينشان نيروئی از هر جهت دانا و آبديده فراهم کنند. تعداد نيروی برگزيده از 300 سپارت تجاوز نکرد. سپارتها با همين لشکر کوچک اما بسيار قوی از يونان دفاع ميکنند. دفاع سپارتها سبب شد تا خدايگانی ِ پارسها تا دوران ساسانيها، که بوسيله بلوچها و اعراب بکلی نابود شدند، از فکر کردن به يونان نيز واهمه داشته باشند.

 

با بررسی بيطرفانه صدها اثر تاريخی و آرکئولوجی، ميتوان گفت که داستان فيلم 300 بواقعيت نزديک است.

 

علت مغشوش شدن ذهن خراسانی زبانان امروزی که کمتر نسبتی با فارسهای قديم دارند از شنيدن و ديدن واقعيات تاريخی از آنجا سرچشمه ميگيرد که آلمانها، انگليسها و فرانسویها برای ساختن جائی بنام "ايران" و نشاندن حکومتهائی سارق در رأس آن، مجبور بودند تا تاريخ، نقشه و جغرافيائی برای اين کشور تازه تأسيس سرهم کنند. و متأسفانه خراسانيها هم همين فرهنگ و تاريخ ساختگی را مهد همه چيز خود قرار داده و باور نمايند.

ناگفته نماند که کليه کاوشهای باستانی و غيره نيز در دست سه کشور نامبرده بوده است.

 

پس از حمله بلوچها و اعراب به فارس، بيش از چهار قرن اعراب بر فارس و خراسان حکومت کردند.

سپس با قدرتمند شدن ترکان شمال،  پارس و خراسان ضميمه امپراطوری ترکها گرديد.

مغولها حمله ای تاراجگرانه اما زودگذر بر سرزمينهای تحت سيطره ترکان نمودند. از آنجائيکه مغولها دين و مذهبی مانند اعراب بر گرده ی مردم سوار و نشر ندادند، سياست و چيرگی آنها بر مناطق مورد حمله با گذشت زمان کوتاهی رو به ضعف گرائيد و ترکان اينبار با سياست تقويت فلسفه اسلام دوباره بر مناطق فارس و خراسان و حتی هندوستان چيره شدند.  

در اولين حمله مغولها بازماندگان تقليل يافته پارسها به جاهای ديگری از قبيل هند مهاجرت کردند. خراسانيها که اکثريت سربازان حکومتهای ترکان را تشکيل ميدادند در مناطق پارس قديم سکونت گزيده، از اينرو زبانشان « دری » بر مناطق پارس غالب گرديد.

اگر به هند سفر کرده و يا مطالعه ای در مورد پارسهای هند داشته باشيد، متوجه خواهيد شد که امروزه فقط جامعه پارسيان هند به زبان پارسی واقعی سخن ميگويند. از اينکه امروز زبان دری به اشتباه "فارسی" ناميده شده است، عجله و اشتباهی بود که گروه فرهنگی ـ سياسی ارسالی اينتليجنت سرويس انگليس( اردشير جی، محمود افشار و رضا ميرپنج)  جهت تشکيل سريع "ايران" مرتکب شده بودند. "تاريخ و هويتی" که در مدت هشتاد سال گذشته( 1925 ـ 2007) در مدارس "ايران" تدريس گرديده و ميگردد، حاصل همان آرتيست بازيهای ماجراجويان و جاه طلبان انگليسی، فرانسوی و آلمانی قرن گذشته است که امروز با اسناد معتبر، کم آگاهی و نيات غير انسانی آنها عيان شده و روزبروز ميرود که بدنام تر شوند.

اسناد و مدارک اکتشافات باستانی هنوز در موزه های غرب و در اختيار فرانسویها، انگليسها، آلمانها و آمريکائيهاست.

 

سال 1982 فيلمی بنام « کـُنان دِ باربارين » بنمايش گذاشته شد که مبارزه آخرين بازماندگان حکومت بلوچها « آشِکانيان دراويدی(براهوئیها) » را عليه آرين ها و خدايشان ضحاک ماردوست نشان ميداد. اين فيلم هرچند با صحنه هايی جلب کننده برای تماشاگران ساخته شده بود، اما سناريوی آن بر پايه اکتشافاتی ميباشد که مدارکش در دست غربيهاست. سال 1982 ملاها و طرفداران رژيم دست نشانده و غاصب پهلوی از موضوع فيلم کنان اطلاع داشتند اما بخاطر حفظ آبروی کمی که غرب با ساختن تاريخی دروغين برايشان طبخ کرده بود، سخنی نگفتند.

 

خوراسانيهايی که بيش از 900 سال سپاهيان و متأسفانه بردگان امپراطوريهای عرب، ترک و مغولی و در هشتاد سال اخير بازيچه سياست انگليسها بوده اند، هيچ نشانه ای در دست ندارند که بتوانند خود را بازماندگان برده های بربريت حکومتها يا خدايان وحشی پارس قديم بر شمارند.  اينکه امروز ملاهای خراسانی زبان بر رد فيلم 300 گلو پاره ميکنند، فقط بخاطر فريب مردم " فارس امروزی " است؛ تا از اينطريق حس موهوم ملی و تاريخ کذب فارسهای امروزی را به بهانه سر پای نگاهداشتن " ايران انگليسی" برانگيخته  و با سوء استفاده از آنها پشتوانه ای برای حکومت قبيه خود  فراهم آورند.

 

هرچند ملاها تمام راههای کسب آگاهيهای واقعی  را بروی مردم دری زبان يا فارس امروزی بسته است، اما مردم ملل بزور گنجانيده شده در "ايران"، بلوچها، آذربايجانيها، کوردها، احوازيها و تورکمنها بنا به وظيفه انسانی خود تلاش خواهند کرد تا پرده های جهل و تزوير "ايران" و رژيمهای ديکتاتور و اشغالگرش را جهت آگاهی رسانی به مردم خوراسانی زبان "فارس امروزی" عيان و افشا نمايند.

 

الس پهره ای

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 2:32  توسط نريمان  | 

تجربه ی مبارزات گذشته در خدمت مبارزه نهائی
الس پهره ای
 
 
تکرار مبارزات و تئوريهای گذشته که هر يک در زمان و راستای خاص خود بوده است، و عدم بکارگيری از اشکال نوين و عقلانی مبارزه، ما را به حيطه نهائی مبارزه ملی رهنمون نخواهد شد. مبارزات حقوقی و ملی را ميبايست قدم به قدم بجلو سوق داد ـ
قريب هشتاد سال است که از دوران خواهشهای مکرر از رژيمهای ديکتاتور تهران و اسلام آباد جهت ترحم به ملت بلوچ، انسانی و قانونی رفتار کردن، به قوانين بشری پايبند بودن و غيره ميگذرد. هرگونه انتقاد قانونی و عقلانی از رژيمهای مذکور چه از جانب ملت بلوچ و ساير ملل دربند و چه از جانب سازمانهای حقوق بشری، تأثيری در تربيت و يا تغيير روشهای غير انسانی اين رژيمها نگذاشته است. سبب چيزی جز زيبا و ثروتمند بودن بلوچستان و اطماع غير انسانی اشغالگران نيست ـ
اسير بودن سرزمين ما در دست رژيمهای فارس و پنجاب فقط بخاطر غارت کردن اموال طبيعی ما(معادن، منابع، راهها، دريا ...) ميباشد. اصل مبارزه ملت بلوچ با اشغالگران نيز دفاع از اموال طبيعی بلوچستان است ـ
علل همه فقرهای مختلف که ملت ما را در نابسامانیها قرار داده است، عدم در اختيار داشتن منابع و معادن ملی خويش ميباشد. پاسخگوی همه مسائل و معضلات اجتماعی مردم بلوچستان، بهره گيری از اموال طبيعی سرزمينمان ميباشد ـ
برای انسانها و حتی ساير جانوران هيچ مبارزه ای برتر، مقدستر و عاقلانه تر از دفاع از سرزمين و اقتصاد مربوطه نميباشد. نود و نـُه درصد جنگها بين انسانها و جانوران روی زمين فقط بخاطر دفاع از مکان و اقتصاد انجاميده و صورت ميپذيرد ـ
کليه تشکيلات اجتماعی، کار و پيشرفت، محتاج به اقتصاد ملی ميباشد. با در دست داشتن اقتصاد ملی است که ميتوان از شرفها و هويتهای شخصی، فرهنگی و ملی خود دفاع کرد و آنها را ارتقاء داد ـ
کشتار و سرکوبيهای فرهنگی، زبانی و ملی ملت بلوچستان بوسيله رژيمهای دست نشانده تهران و اسلام آباد همراه و هم پروژه است با غارت اموال طبيعی، بنادر و آبهای ما
برای پيشگيری از سرقت گاز، منابع و معادن سرزمينمان ميبايست همه روزه به هر شکل ممکن مبارزه کرد و از هر وسيله ای استفاده نمود تا دول ديگر از جمله دولت محترم هند بدانند که خريداری از سارقين کار اشتباهيست ـ
از مبارزات انحرافی از قبيل جنگ با کافر، شيعه، سنی و غيره که سياست و خواست غرب و دو رژيم دست نشانده تهران و اسلام آباد است بايد دوری جُست. دشمنان ملت و اموال بلوچستان دائما کوشش ميکنند تا شجاعتها و غيرتهای انحرافی به ملت ما بياموزند تا بتوانند شجاعت آگاهانه و عقلانی ما را تضعيف نگهدارند. ما بايد سياست ملی خود را با کواليتی پيش ببريم و از کوانتيتی های فريبنده و منحرف کننده بپرهيزيم ـ
مداوای بيماريها بدون شناسائی باکتری و عللی که باعث بيماری شده است، ممکن نيست. علل بيماری و نوع باکتريهای جامعه بلوچستان اکنون شناخته شده است. و آنهم چيزی جز وجود بيگانه و دشمن در سرزمين ما نميباشد ـ
عاقلانه نيست که در انتظار باران از آسمان بدون ابر باقی ماند. بدون در دست داشتن بلوچستان ما هيچ بوده و نابود خواهيم شد.
ملت ما با اشغالگران مسئله سياسی ندارد که با مذاکره به حل آن دست يابيم؛ بلکه همه چيز با خروج اشغالگر حل خواهد شد. همه ما ميدانيم که کليه مردم بلوچستان آرزوی حقوقی ِ آزادی و صاحب بودن بر بلوچستان را دارند. لذا برای برطرف نمودن شرم و ننگ بزرگ اسارت که زاينده ی تمام مصائب و مشکلات است ميبايست کوشش کرد. از کوششهای انحرافی که به نفع دشمنان است بپرهيزيم. اذهان ملت بلوچ را گرفتار مبارزه با دهمرده ها و ساير اشغالگران، کار سياسی و قدم بقدم تهران و اسلام آباد است. برای ملت بلوچ ابتدا و انتهای مبارزه چيزی جز طرد رژيمهای دشمن و تخليه بلوچستان از وجود آنها، راه، خواست و چاره ديگری در پيش روی نيست ـ
برای آنکه سعادت و خوشبختی را به ملت عزيز و هميشه شکنجه شده خود هديه نمائيم، لازم است همه با هم خواستار خروج اشغالگران از بلوچستان شويم. اين حق قانونی و انسانی ما است. بيائيد با هم خروج اشغالگران را از سرزمين بلوچستان شعار ساير ملل و آزاديخواهان جهان نمائيم و کليه شکاياتمان را در نزد مردم جهان و سازمان ملل متحد، پيرامون خروج اشغالگران منعکس نمائيم. زيرا هيچ نشانه ی سياسی و عقلانی يافت نميشود که رژيم ديگری با تعويض رژيمهای ديکتاتور کنونی تهران و اسلام آباد بتواند خواستهای قانونی ملت ما را درک کرده و بپذيرد ـ
لذا، از همه روشنفکران، آزاديخواهان و سازمانهای سياسی و اجتماعی بلوچستان تقاضا ميشود، از خرد جمعی و اکثريت ملت بلوچ پيروی نموده و از ارائه ی مقوله های نا روشن خود داری فرمايند. اکنون زمان اتحاد ملی است. لطفا از دانش، هنر و احساسات خود جهت دوست داشتن همديگر و اتحاد ملی استفاده نمائيد ـ
موفق باشيد.
+ نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 7:40  توسط نريمان  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 19:53  توسط نريمان  | 

 

  

 جنينانی آزاتیءِ سالروچ « 8 مارچ »ءَ گرامی بزانين

بلوچستانءِ گرانکدرين بانکان

جهانی جنينانی آزاتیءِ سالروچ « 8 مارچ »ءَ گرامی بزانين.

اگان ڈنـّا سـڑکانی تها مظاهره کنگ بوت مکنت، بلے وتی محفلی ؤ گروپی گند ؤ گدارانی تها اے مزنين رؤچءِ باروا تران بکن اِت ؤ گؤن کسانين سور (جشن) ؤ وشدلی اے گرانبهائين رؤچا زندگ بدارت. شمے سؤب ؤ وشدلی بلوچستانءِ ديمرئی انت.

ulus_pahrai@yahoo.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 19:51  توسط نريمان  | 

Dousteyn Europi o Amriki nendoukeyn Balochaan
 
Khaan e Qalaat pa lahtey taarixi Baloch raaj e oubaalaani padgeri o hannuneyn Balochistan e gat't'aani(masaael) baarawaa goun khaliji, Europe o Amriki hokumataan gend o gedaari aaqaaz kotag.
Ca Europe o Amriki Baloch raaj waahagmandeyn goun Khaan e Qalaat hamkaari bekanant.
(Balochistan e masaael e padgeri o boujag pa wati jaagahaa may hashar o hamkaariaa lout'it, o Balochistan e aayoukeyn gecheynkaari o vot(ra'y) wati zamaan o jaagahaa arzeshmand ent.)
Khaan e Qalaat e raaji zahmataanaa sataa dayag lout'it.
 
ulus pahrai
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 19:50  توسط نريمان  | 

توجهی لازم به تضاد سخنان و نوشته هايمان

1 ـ بيش از هشتاد سال است که مردم بلوچستان برای کسب حقوق مورد تهاجم قرار گرفته خود مبارزه ميکند. حقوق ملی همطراز با حقوق صنفی نيست که بطور مثال يک کارگر برای ستاندارد و بهداشتی شدن محيط کارش اعتصاب ميکند. هرچند که هر مبارزه ای حقوقی و مدنی بجای خودش محترم است، اما مبارزه برای رهائی از اشغال و تعيين حق سرنوشت « مبارزه ی مادر » خوانده شده است که کليه مبارزات حقوقی ـ اجتماعی را دربر ميگيرد. کوتاه آمدن از حق تعيين سرنوشت، جامعه و ملل را با هزاران نوع مبارزه ی پلکانی يا مسائل سياسی و زنجيروار روبرو ميکند.
سياست مبارزه ی پلکانی را حکومتهای جابر در جوامع رواج ميدهند که از چنين طريقی مردم و ملل تحت استعمارشان را درگير خواسته های ابتدائی صنفی نموده، زمان را تلف نمايند و راحت تر آنها را سرکوب نمايند. لذا نيروهای سياسی بلوچستان ميبايست در امر مسئله ی ملی بسيار هوشيار بوده و کوچکترين گامی از خواست ملی « حق تعيين سرنوشت » به عقب بر ندارند ـ

2 ـ از آنجاييکه مردم بلوچستان چشم براه راهنمايی و عملکردهای روشنفکران خود چه در داخل يا خارج از بلوچستان ميباشند و طبق برنامه ريزيهای اين روشنفکران حرکت کرده و بالنده ميشوند، لذا نيروهای ملی و روشنفکران سياسی بلوچ ميبايست در کار و پيشبرد برنامه های ملی ـ سياسی خود بخصوص در نوشته ها و سخنرانيهايشان بسيار هوشيارانه عمل نمايند تا به امر مبارزه ی مادر« حق تعيين سرنوشت » ناخودآگاه ضربه نزنند. بطور مثال بارها در نوشته ها و سخنرانيهای روشنفکران محترم بلوچ مشاهده يا شنيده شده است که نام شهرها و مناطق طبيعی و هزاران ساله خود را بگونه ايکه اشغالگر برای ضربه زدن به امر مبارزات ملی نام گذاری کرده است، ياد ميکنند. اگر اين عده از دوستان محترم اندکی توجه کرده باشند درخواهند يافت که آنها از يکطرف مبارزه ی خود و خواست اکثريت ملت بلوچ يعنی حق تعيين سرنوشت را پيش ميبرند، و از طرف ديگر بلوچستان را متأسفانه هنوز "استان" و يا "سيستان" و بلوچستان مينامند. نامهائيکه دو رژيم اشغالگر و چپاولگر قبلی و کنونی تهران به عمد بکار برده و ميبرند. همچنين نام هزاران ساله ی پهره را " ايرانشهر" و غيره ـ

همانگونه که ميدانيم کلمه سيستان را فقط امپراطوری تيموری آنهم در طی مدت کوتاهی که در اشغالش بود، بکار برد وگر نه قبل از مغولهای تيموری و بعد از آن تا هشتاد سال پيش « نيمروز» نام داشته است که گروه نظامی و اشغالگر رضا ميرپنج بعلت مخالفت و سرکوب نمودن ملت و تاريخ پر افتخار بلوچستان دوباره مثل سلف هایش نام اين ايالت ده هزارساله از سرزمين ملت بلوچ را "سيستان" ناميد ـ

هرچند در نقشه های جغرافيائی برخی کشورها که در تجزيه و سه پاره نمودن بلوچستان دست داشته اند، تغيير نامهای بلوچی به نامهای استعماری نيز ديده ميشود، اما روشنفکران و مبارزان ملت بلوچ ميتوانند برای دادن آدرس محل مورد مبحث، نام استعماری را در پرانتز و در کنار نام اصلی بياورند. اين کار وقت زيادی نميبرد که دوستان نتوانند يک جمله ی کوتاه که چرا نام مناطق و منابع ما را عوض کرده اند را نيز توضيح دهند ـ

اميدواريم دو مورد مهم فوق برای فعالان سياسی بخصوص سخنگويان وگردانندگان سايتها ی ملت بلوچ مثالهايی باشند تا توجه آنها را به شکافت بسياری مسائل سياسی ديگر مبذول دارد ـ
الس پهره ای
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 19:48  توسط نريمان  | 

نقدی بر برخی سنن گذشته در تکميل فرهنگ آينده بلوچستان
 
هـ . س . براهويی (الس پهره ای)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
در افسانه ها، روايات و اشعار تاريخی بلوچستان به برخی سنن اختياری برخورد ميکنيم که نزد برخی ها مورد پسند قرار ميگرفت. تمايز و عدم تمايز، خوب و يا بد بودن اين سنن در طول زمان در پيشرفت و يا انزوای بلوچستان نقش عظيمی را ايفا کرده اند. برای نتيجه گيری از اين سنن به چند مثال بجا مانده از تاريخ رجوع ميکنيم.
کمتر بلوچی است که نام هَمّـل فرزند جيهند را نشنيده باشد. وی زمانيکه پرتقاليها بندر گمبران يا گمبدان را برای معاملات و تجارت بين اروپا، آفريقا و جنوب آسيا برگزيده بودند، حکومت گمبدان، تيس(مرکز حکومت)، گوادر، باهه( دشتياری غربی و شرقی(دشت)امروزی) تا نزديکی کولواه را در اختيار داشت. پيشرفت اقتصادی پرتقاليها که باعث قدرتمند شدن نيروی دريايی و نظامی آنها شده بود، باعث گرديد تا فرمانروايی گمبدان را نيز در کنترل خود قرار دهند. اين موضوع باعث رنجش همل از پرتقاليها و سپس دفاع وی از گمبدان گرديد. برخی نشانه ها گويای شش جنگ ميان بلوچها و پرتقاليها ميباشد. بدينگونه که همل برای باز پس گرفتن گمبدان کوشش ميکرد، و پرتقاليها برای اشغال تيس نيز ميجنگيدند.
 
در تاريخ گذشته بلوچستان و دفاع از اين سرزمين هرگز نشانی از حتی يک نفر بلوچ که با اشغالگر يا بيگانه همکاری کرده باشد، ديده يا شنيده نشده است. روزی مادر پدر بزرگ مادری ام (جوانين ملک) که زن روشنفکری در طايفه بامری بوده است، مهمان بانوی پهره(همسر بهرامخان) ميشود. مادر محترم مرحوم غيب الله کشاورز که سخندان زنان کلات پهره بوده است در اين مهمانی رخداد چگونگی شکست همل را تعريف ميکند و اذعان ميدارد که اين رخداد واقعيت دارد. وی ميافزايد « جد من در زمان حکومت همل هوت بوسيله اعراب از آفريقا برای فروش به تيس آورده ميشود و اين رخداد را جد من برای بازماندگانش تعريف کرده است:
 در ميان تجار بزرگ تيس آن دوران شخصی مشهور بنام شبل ميزيسته که پدرانش هندی بوده اند.
پرتقالی ها از آنجاييکه با جنگ نتوانسته بودند تيس را اشغال کنند، به شبل متوسل ميشوند تا وی سربازان پرتقالی را که در بارها پنهان و شبانه به تيس ارسال ميشوند پناه بدهد. شبل در ازای اين عمل چهار لانچ پاداش ميگيرد.
در اين حمله که بسياری کشتی های مجهز به توپخانه و سربازان آموزش ديده پرتقاليها از طريق دريا و همچنين نيروئی که مخفيانه در تيس وارد شده بودند، بلوچها شکست ميخورند و همل را دستگير و به پرتقال تبعيد ميکنند که تاکنون سندی از چگونگی زندگی و مرگ همل در پرتقال بدست نيامده است.( دکتر بدل خان بلوچ در ايميلی اشاره کرده بود که در اين باره مشغول تحقيق است. برايش توفيق آرزو ميکنم.»
 
قبلا اشاره شد که بلوچها در مقابل يورش بيگانگان به استقلال بلوچستان صدمه نزده اند. شبل هم هندی بوده است. بررسی بُـعد ديگر زندگی همل که باورها و سنن اعتقادی وی را در روياروئی با مردم داخل بلوچستان  شامل ميشود، يکی از اساس مهم مورد بحث ما در اينجاست. نه تنها همل بلکه افراد ديگری نيز برای سرگرمی و نام آوری خود با قبايل ديگر در بلوچستان به نبرد برميخواستند. همانگونه که کمابيش آگاهی داريد، همل برای سرگرمی و خوش کردن دل خود چند بار به کولواه حمله ميکند. هر بار که چاکر سحاک سردار کولواه شکست ميخورد، همل وی را نميکشد و بوی ميگويد: چاکر، اگر ترا بکشم، کسی نخواهد بود که من با وی بجنگم!!. از طرفی چاکر سحاک که مردی دانا و مدافع از محدوده خود بوده است، هرگز تسليم همل نشده است.
چنين رسومی که در گوشه هايی از فرهنگ بلوچی خود نمايی ميکرده است، در افراد ديگری از قبيل بيبگر، بالانچ، گوَهرام و چاکر شيهک بوضوح يافت ميشود.
 
وقتی امروز از نگاه علمی و انسانی به چنين رسومی بنگريم، چيزی جز خود بزرگ بينی های بيهوده نبوده است.
اما اگر همل در دوست داشتن مردم بلوچستان پيشقدم ميشد و رفتاری غير انسانی با چاکر سحاک را نميداشت، سواحل بلوچستان دستخوش ناملايمات وحشتناک بعدی نميشد. پرتقاليها هرچه خواستند بر سر مردم بلوچ آوردند. زمانيکه آنها به جاهای آبادتری از دنيا ميانديشيدند و نيروی کمی در گمبدان و تيس بجای گذاشته بودند، حکام ترک صفوی بندر گمبدان را اشغال کرده حتی نامش را به بندرعباس تغيير دادند.
 
سنت خود بزرگ بينی در چاکر و گوَهرام باعث جنگهای خانمان براندازی شد که در تعقيب آن افغانها توانستند تا آبهای مکران پيشروی کنند. عدم پيوند و جانبداری طوايف ديگر از کلات، نيز برخی سياستهای نابخردانه کلات و ديگر سرداران طوايف باعث دخالت انگليسها در کلات و سپس بر همه بلوچستان گرديد.
در ملاقاتی(سال 1973) با غفارخان ليدر پشتونها که در باره اتحاد ملل تحت ستم در "پاکستان" سخن ميگفت، وی با تأسف و دريغ به نکته ای اشاره کرد که ما چند بلوچ حاضر در آن محل نتوانستيم جلوی ريزش اشکمان را بگيريم:« اگر در ميان بلوچها حس خود بزرگ بينی و تفرقه ی سردار و طايفه ای بر طايفه ديگری از بلوچها وجود نميداشت، امروز نه تنها بلوچستان يک دولت قدرتمندی در منطقه بود، بلکه در سايه ی اين قدرت و دوستی، ما مردم پشتونستان نيز از آوارگی و غلامی بيرون آمده و رشد سريع اقتصادی داشتيم.»
 
از دوران افسانه ای بيرون آمده و به جهان و شرايط پيش روی و امروزی خود باز ميگرديم.
همانگونه که زمان و دانش پيش ميرود، شکل سنتها، فرهنگها و زبانها نيز توأم با تغييراتی با زمان پيش ميروند.
برای آنکه از زمان و جهان عقب نماند، ميبايست شناختی دقيق از سنن گذشته و گزينش صحيح از احتياجات معنوی و مادی کنونی و حتی آينده را ارائه کرد.
اشکالی از نوع سنتهای بيهوده شايد بصورت عادت در برخی اشخاص سياسی بلوچستان نيز تاثير گذاشته است که هنوز در رفع اين مشکل اقدام جدی نشده است.
با توجه به همين مقوله استکه هنوز نما و زندگی بخش اعظم روستاهای بلوچستان با قرون چهارم و پنجم ميلادی بی شباهت نيستند. مردميکه از چنين روستاهايی با هدف پيشرفت به شهرها مراجعه ميکنند، از آنجاييکه با چيزهای بيگانه و يا تکليفی روبرو ميشوند، لذا در يک آتمسفر ناشناخته( نه اين، نه آن) قرار ميگيرند که درشت ترين اينگونه چيزهای بيگانه و تکليفی خود را به اشکال تبعيض کامل نمودار ميکنند. برای آنکه به آنها(اکثريت جامعه بلوچستان) در انتخاب گزينه کمک کرده و پاسخی که قابل پذيزش آنها باشد، در اينجا بعنوان نمونه يکی از گزينه ها را ميشکافيم و مردم بلوچستان را به قضاوت دعوت ميکنيم.
 برخی اشخاص سياسی بلوچ که با نام سازمانها، جبهه ها و حزبهای سياسی در بلوچستان فعاليت ميکنند، بدون شک تبعيض يا فرق هايی که رژيمهای ملل غالب بر ملت بلوچ روا ميدارند، درک ميکنند. از اينرو دائما فقط از اين تبعيضات سخن ميگويند.
در صورتيکه ما استقلال طلبان تبعيض را به شکل غير صحيحی که آنها درک کرده و ميگويند، نميبينيم. اصولا تبعيض به شکل سياسی اش در ميان ملتی اتفاق ميافتد که دارای ويژگيهای مشترک فرهنگی، زبانی، جغرافيايی باشد.
 اين دسته از اشخاص به اصطلاح سياسی بلوچ، مفهوم اشغال را با تبعيض اشتباه گرفته اند. کار اين دسته چيزی فراتر از "فعاليت" "اصلاح طلبان" نيست که با سلاح تحقير به جنگ با حماقت ميروند. آيا فاشيسم به شما دوستان گرامی نياموخته است که ميان "حکم خود" و شما در تمام زمينه ها فرق قائل است. پس قبل از هر کليشه ای ميبايست به اصل و مبدأ انديشيد.
همانگونه که فاشيسم ميپندارد، ما بلوچها دارای جغرافيا، فرهنگ و مشخصات ويژه خود ميباشيم(از آنها نيستيم). در غير اينصورت ما بايد فارسی، بسيجی، شاه پرست کمونيست پارسی ( که تاريخ، جغرافيا، فرهنگ، زبان و منابع  ملل ديگر را به هيچ ميانگارد) باشيم. کجای اين اشغالگری ِ فاشيسم فارسی که بدون علت به سرزمين ديگری هجوم آورده است و با پرخاش نظامی بر مردم بلوچستان تکليف تعيين ميکند، "تبعيض" ناميده ميشود؟
   
همه ما چه استقلال طلبان بلوچستان و چه "بلوچ ديگران" برای رفع تبعيض حقوقی در جهان فعاليت ميکنيم. علت اينکه در صف مبارزه ای مشترک در طلب حقوق ملی و سياسی خود در کنار يکديگر قرار نميگيريم، عدم تعريف صحيح "بلوچ ديگران" از تاريخ و خواست اکثريت ملت بلوچ است. تنها چيزی که شما(بلوچ وابسته به ديگران) تبليغ مينمائيد، دعوت از پارسها و پنجابيها است که آنها را در معادن و منابع اقتصادی بلوچستان شريک نمائيد. در صورتيکه آنها بدون توجه به دعوت شما صاحب "همه چيز" بلوچستان ميباشند.
 
ما استقلال طلبان پيشنهاد ميکنيم، عالیترين شکل گفتار، عمل، سياست و نوين ترين خرد عقلانی در آن است که هرگز مسئول گزيده ها و راهکارهای ملل ديگر("فارس و پنجاب") در امور داخلی اشان نباشيم. آرزوهای انسانی و صلح مشترک را برای همه مردم جهان خواستار شويم. ما نميتوانيم در سياست و اقتصاد ديگران دخالت نمائيم و از همه مهمتر، ما ميبايست راهی برای رهايی خود برگزينيم و کوشش در امور داخلی و پيشرفت خود بنمائيم.
 
خطر ادامه سنتهای بيهوده به شکل نوينش آنجا نمايان ميشود که يک ژنرال و يا شخصی نا آشنا از پنجاب يا فارس که از هيچ جنبه ای با مردم بلوچستان مرتبط نيستند، در تماسی شيطانی با يک يا چند رئيس قبيله بلوچ آنها را فريفته، تمام بلوچستان را در آشوب فرو برده، تا در سايه اين آشوبها منابع و معادن آنها را بسرقت ببرند. اين بيگانگان که هميشه مردم بلوچستان را بيرحمانه کشتار کرده اند، با داشتن ثروتهای اخاذی شده از مردم بلوچستان توان آنرا ميابند تا "حکم يا حکومت" خود را بر ملت بلوچ تحميل نمايند. اين عمل فاشيستی و اشغالگرانه با تبعيضی که قشری ظالم از يک ملت با ويژگيهای مشترک در تقابل با قشر ديگری از ملت خود بروز ميدهد، فرق فاحش داشته و دو موضوع جداگانه اند.
 
جهات تشابه مردم سرزمين بلوچستان با ملل جهان و ملل پنجابی يا فارس آنجاست که ملل جهان در برابر دفاع از حقوق بشر و انساندوستی، يکسان عمل کرده و به قوانين مشترک جهانی احترام ميگذارند.
اگر از حقوق واقعی خود ذره ای عقب نشينی کنيم، درس منفی ای است که ما به ملل و تاريخ سياسی و حقوقی جهان "عرضه" کرده ايم.
سويدن ـ فبروری ـ 2007
 
Regards
H.S.Braahui (ulus pahrai)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 11:35  توسط نريمان  | 

توجه، نوشته های ذيل پيشنهادی ميباشند.
 
چگونگی تشکيل و اهداف يک جريان سياسی ـ ملی برای به ثمر رسانيدن آرزوی مشترک ملت بلوچ
 
ســــيـنـگل پارٹی
ــــــــــــــــــــــــــــ
 
1 ـ  ايجاد (سينگل پارتی) يا (نيشنل کنگرس) يا (اهداف مشترک ملی ـ سياسی در يک پارتی) يا هر نامی که سازمانها و احزاب ملت بلوچ برای يک همبستگی ِ ملی، آزادی، استقلال و نجات بلوچستان عزيز انتخاب ميکنند، نميبايست وابسته به دولتها، ممالک و يا قدرتهای ديگر در جهان باشد.
 
2 ـ  پارتی ِ متحد کنندهء ملت بلوچ، ميبايست از مأسسين، احزاب و دانشوران بلوچ و در داخل بلوچستان تشکيل گرديده و متکی بر ارادهء ملت بلوچ در راه استقلال، پيشرفتهای علمی ـ اجتماعی و منطبق با اشکال نوين دموکراسی و انساندوستانه مبارزه کند.
 
3 ـ  فعاليتهای پارتی با اکثريت آرای پارتی يا حد اقل 1 + 50 حاصل آراء باشد.  پارتی، برای حفظ منافع بلوچستان ميبايست در سراسر جهان فعاليت و کوشش داشته باشد.
 
4 ـ  نام وطن ملت بلوچ، بلوچستان ميباشد. هر بلوچی در راه خوشنامی، دموکراسی و آبادانی وطن مشترک با علاقه و فداکاری کار کرده و پيشرفت خود را جدا از پيشرفت بلوچستان بر نشمارد.
 
5 ـ  استقلال طلبی و خواستن استقلال برای وطن ملی خود حق انسانی، مدنی و دمکراتیک هر فرد می باشد. همان طور که لیبرال بودن، فمینیست بودن، مسلمان بودن، کمونیست بودن و غیره، حق دمکراتیک انسانهاست، استقلال طلب بودن هم حق انسانی هر شخص می باشد. این حق براساس پرنسیپهای دمکراتیک وسیعی همچون «آزادی سخن» و «حق تعیین سرنوشت خود» قابل درک هست.
 
6 ـ  پارتی ميبايست بالاترين مرجع را ارادهء عموم مردم بلوچستان شناخته و بدور از وابستگيهای صنفی، از منافع عموم ملت بلوچ دفاع نمايد.
 
7 ـ  پارتی متناسب با زمان، مکان و شرايط، علنی و يا مخفی برای آحاد ملت بلوچ فعاليت نمايد.
 
8 ـ  شيوه مبارزه و کار پارتی با توجه به زمان و ضرورتها، دموکراتيک، ديپلماتيک و يا انقلابی باشد.
 
9 ـ  پارتی رژيمهايی را که ضد استقلال و حاکميت مردم بلوچ بر منابع، جغرافيا و سرنوشتشان بوده و ميباشند، دشمنان ملت بلوچ دانسته و با اشخاص يا گروههايی که با ارگانهای سرکوبگر رژيمهای دشمن همکاری کرده و يا متأسفانه ميکنند، نبايد هيچ نوع همکاری داشته باشد.
 
10 ـ  پارتی به وجدان ملی، اخلاق انسانی و ملی، اخلاق سياسی ـ اجتماعی و صداقت فوق العاده اهميت داده، مفسدين و اپورتونيستها را در صفوف خود راه ندهد.
 
11 ـ  پارتی از کليه اشخاص و گروههای سالم که از حقوق ملت بلوچستان دفاع ميکنند حمايت نموده و با آنها همکاری نمايد.
 
12 ـ  پارتی با همسايگان بلوچستان روابط محترمانه و مبتنی بر آحاد انسانی و منشور جهانی سازمان ملل متحد برقرار نمايد.
 
13 ـ  پارتی دولتهای مرکزی "پاکستان"، "ايران" و "افغانستان" را که وطن ملت بلوچ را بزور در اشغال دارند تحت هيچ نام و ماهيتی نبايد بپذيرد.
 
14 ـ  پارتی با ملل و تشکلهای مللی که با شويونيزم پنجابی، فارس و افغانی و در راستای حقوق انسانی مبارزه ميکنند، همکاری نمايد.
 
15 ـ  پارتی به ملتهای اسير نگهداشته شده تحت لوای تماميت ارضی "پاکستان"، "ايران" و "اوگانستان" در مبارزاتشان بر عليه مرکزگرايان شويونيست پنجاب، فارس و اوگان ياری نمايد و برای موفقيت مبارزه مشترک، تشکيل جبهه استقلال اين ملل را پيشنهاد بنمايد.
 
16 ـ  شويونيست پنجاب، فارس و اوگان بمعنای ملل محترم پنجابی، فارس و اوگان نيست، بلکه مقصود از شويونيزم پنجاب، فارس و اوگان سياستی هست که سيستم دولت مرکزی "پاکستان، ايران و اوگانستان انگليس ساخته" را بر اساس پنجابيت و زبان هندی، فارسيت و زبان فارسی، اوگانيت و زبان اوگانی(پاکستان = پنجاب ، ايران = فارس، اوگان = اوگانستان) بنا نهاده و استقلال ملل ديگر را سرکوب، هويت و موجوديت ملی آنها را انکار، زبان آنها را ممنوع و تاريخشان را جعل کرده، الويت پنجابی، فارس و اوگان بودن و زبان هندی، فارسی، اوگانی را بر ملل تحميل نموده، با  تطبيق سياست آسيميليشن آنها را فارسيزه، پنجابيزه و اوگانيره ميکند. اشخاص يا نيروهايی که اين سيستمهای دولتی را رهبری و اين سياست را اجرا می کنند حتی اگر غير پنجابی، غير فارس و غير اوگان هم یاشند تغييری در مسئله نخواهد کرد، زيراکه ماهيتاً عامل و خدمتگزاران شويونيزم فارس، پنجابی و اوگان هستند. لذا پارتی ميبايست ضمن احترام به ملل پنجابی، فارس و اوگان با شويونيسم اين ملل و عوامل آن قاطعانه مبارزه کند.
 
اهداف مفيد و پيش روی
 
1 ـ  ملت و پارتی مشترک برای برقراری جمهوری مستقل بلوجستان در جغرافيای تاريخی بلوچستان مبارزه و مرحله گذار را به عهده گرفته از طريق حکومت موقت، دولت را منتقل نمايد.
 
2 ـ  پارتی ِ متشکل از اهداف ملت بلوچستان تعهد محکم و قانونی و بين المللی را بپذيرد که، در جمهوری مستقل بلوچستان شهروندان بدون درنظر گرفتن جنـسـيـت، زبان، دين، تفکر، و مقام از حقوق مساوی برخوردار باشند.
 
3 ـ  زبان های رسمی دولت جمهوری بلوچستان، بلوچی و براهويی بوده.
 
4 ـ  اقليت های ملی که در جمهوری بلوچستان سکونت دارند علاوه بر زبان بلوچی ميبايست حق تحصيل به زبانهای مادری خود را نيز داشته و بنا به ميزان جمعيت اين اقليتها، بودجه ای جهت رشد فرهنگ ملی اشان درنظر گرفته شود.
 
5 ـ  افکار ارتجاعی رژيمهای اسلام آباد، تهران و کابل حقوق زنان را به طرز فجيح و غير انسانی سرکوب و زنان را از حوضه فعاليتهای سياسی اجتماعی محروم کرده اند. برای جبران اين خسارت بسيار وحشتناک، مسئولين جمهوری مستقل بلوچستان موظفند با ايجاد شرايط مناسب جهت فعاليت همه جانبهء زنان، برابری تمام معنای زن و مرد را تضمين و اجرا نمايد. فعاليت زنان در تمامی تشکلها از جمله دولت، ادارات، ارتش، قوه قضائيه، امور علمی، سياسی، اجتماعی و غيره بدون هيچگونه تبعيض و مانعی تأمين شود.
 
6 ـ  ضمن تنظيم قانون کار متناسب با آخرين تحولات انسانی، دموکراسی و ملی از حقوق کارگر، برزگر و طبقه فقير به طور شايسته بايد دفاع گردد.
 
7 ـ  ضمن مبارزه برای از بين بردن بيکاری، بايد به بيکاران در موقع بيکاری حقوق پرداخت گردد.
 
8 ـ پارتی ميبايست بپذيرد که، حکومت مستقل بلوچستان با سيستم اقتصادی آزاد اداره گرديده و امنيت سرمايه تأمين خواهد شد.
 
9 ـ  برای حمايت از فرزندان بلوچ بی سرپرست ميبايست محل زيست شايسته تأسيس، هزينه زندگی و تحصيل با بودجه دولتی تأمين گردد.
 
10 ـ  برای معلولين مراکز مخصوص تحصيل و محيط زيست مناسب و شايسته، و برای سالمندان امکانات متناسب با بودجه دولت تأسيس گردد.
 
11 ـ  تأمين سلامتی کليه شهروندان، معالجه و معاينه مجانی بوده و بيمارستانها جهت خدمت رسانی با هزينه دولت اداره شود.
 
12 ـ  تحصيل تمامی شهروندان تا مدرک ديپلم متوسطه ميبايست مجانی و اجباری باشد.
 
13 ـ  در جمهوری مستقل بلوچستان اعدام و شکنجه قطعاً بايد ممنوع گردد.
 
14 ـ  آزادی عقيده، آزادی انديشه به تمام معنای آن تأمين و زندان سياسی برای هميشه لغو گردد.
 
15 ـ  تمامی منابع طبيعی بلوچستان ملی اعلام شده و با نظارت دولت مردمی اداره شود.
 
16 ـ  حاکميت و ارگانهای مربوطه از طريق دموکراتيک ترين نوع انتخابات تعيين گردد.
 
17 ـ  جمهوری مستقل بلوچستان، جمهوری لائيک اعلام گردد.
 
حکومت موقت
 
1 ـ  پارتی مشترک ملت بلوچ پس از ايجاد، بلافاصله ميبايست حکومت موقت را تشکيل دهد.
 
2 ـ  حکومت موقت بايد ارتش ملی را تأسيس نمايد.
 
3 ـ  حکومت موقت موظف است در مدت حد اکثر سه ماه از طريق ديوان نمايندگان ملت بلوچ قانون اساسی را تنظيم و به تصويب رفراندم ملت بلوچ بگذارد.
 
4 ـ  سه ماه بعد از تصويب قانون اساسی از طريق رفراندم بايد انتخابات ديوان ملت و رياست جمهوری با شرکت عموم ملت بلوچ و در شرايط دموکراتيک برگزار شود.
 
5 ـ  بعد از آنکه رئيس جمهور و مجلس کابينهء دولت را تشکيل دادند، پارتیء برگزيده يا سينگل پارتی بايد دولت را تحويل دهد.
 
شرايط عضويت در سينگل پارتی يا کنگره ملی يا جبهه متحد ملت بلوچستان و يا هر نامی که انتخاب گرديد
 
1 ـ اشخاصيکه نظامنامهء پارتی را قبول ميکنند ميتوانند از طريق سازمانها و احزابی سياسی ـ بلوچی که در آن عضو هستند، همچنين از طريق انجمنها، سنديکاها و مراکز علمی، هنری و يا آزاد خود را جهت عضويت در پارتی که کتباً ميفرستند عضو نمايند.
 
2 ـ  اشخاصی که با ارگانهای غير قانونی و غير انسانی رژيمهای اسلام آباد و تهران همکاری کرده و يا بنوعی در سرکوب مطالبات ملت بلوچ دست داشته اند، نميتوانند عضو اين پارتی ِ ملی بشوند.
 
3 ـ  تشکلات سياسی که با سينگل پارتی همکاری نميکنند،  اعضايش برای آنکه به عضويت سينگل پارتی درآيند، بايد عضويت سياسی قبلی خود را مستعفی و لغو کامل نمايند.
 
4 ـ  اشخاصيکه مرتکب جنايات شده اند، نميتوانند در سينگل پارتی عضو بشوند.
 
5 ـ  سينگل پارتی با تشخيص کميتهء تفتيش، عضويت را قبول يا رد ميکند.
 
6 ـ  اشخاص بلوچيکه در خارج از بلوچستان زندگی ميکنند، بدون توجه به مکان و سکونتشان ميتوانند عضو پارتی ملی يا سينگل پارتی بشوند.
 
 حقوق اعضاء مرکزی:
 
1 ـ  اعضاء با پيشنهادات، مذاکرات و رأی دادن، سينگل پارتی را رهبری ميکنند.
 
2 ـ  تمامی اعضاء حق انتخاب شدن و انتخاب کردن را دارند.
 
وظايف اعضاء:
 
1 ـ  پرداخت حق عضويت. ( حد اقل 2% از درآمد ماهيانه )
 
2 ـ  فعاليت برای تحقق اهداف سينگل پارتی.
 
3 ـ  تابعيت از نظامنامه و انضباط سينگل پارتی.
 
4 ـ  اجرای شايسته مسئوليت های واگذار شده از طرف سينگل پارتی.
 
ديسيپلين:
 
1 ـ  اعضائيکه نظامنامه پارتی مشترک ملی (سينگل پارتی) را زير پا ميگذارند، از طرف کميته انضباطی تحقيق و در موردشان تصميم گرفته ميشود.
 
2 ـ  قرارهای صادره کميته عبارت از توقيف و اخراج ميباشند.
 
کـنـگره:
 
1 ـ  عاليترين مرجع قانونگذاری سينگل پارتی، کنگرهء آن ميباشد.
 
2 ـ  کنگره عمومی با شرکت اعضاء و يا نمايندگان انتخابی اعضا جهت کنگره عمومی رسميت پيدا ميکند.
 
3 ـ  قرارهای کنگره با رأی مثبت شرکت کنندگان، رسمی شناخته ميشود.
 
4 ـ  کنگره هر دو سال يکبار برگزار ميشود.
 
5 ـ  هيـئـت مديره با رأی مثبت می توانند فراخوان برای کنگره فوق العاده صادر کنند.
 
 
 
موارد فوق صرف جنبهء پيشنهادی دارد و از جانب راجءِ کستر الس پهره ای و سنگتان عرضه ميشود. اميدواريم يکايک افراد ملت محترم بلوچستان در نقد و بالندگی آن همکاری نمايند. با سپاس

ulus_pahrai@yahoo.com.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 15:0  توسط نريمان  | 

اهداف نامشخص " ما" و عملکردهای مشخص غرب

هـ . س. براهويی (الس پهره ای)

ـــــــــــــــــــــــــــ

قريب صد سال پيش، اکثر مساجد و کاروانسراهای ممالک مختلف، بدون فرق و تبعيضی، محل عبادت کليهء فرقه های مسلمانان بود. زيرا هرکس بدون توجه به باورهای ديگری با معبودش راز و نياز ميکرد و براه خود ميرفت.

 مسائل موجود اخير که سنی در عبادتگاه شيعه و بالعکس عبادت نميکنند، درست پس از پخش شاگردان فارغ التحصيل شدهء مدرسهء ديوبند و ايجاد مدرسهء تربيت آخوند در بغداد و قم که با مخارج سازمان جاسوسی انگليس فعال بودند، شروع شد.

در مصاحبه هايی که با برخی سيد خوانده ها داشته ام، دو نفر از آنها اذعان داشتند که آنها سيد نبوده اند. اما چون رتبه های بهتری در فراگيریء دروس مذهبی داشته اند، مخفيانه از جانب ملاهايی که با "سيد" جمال الدين افغانی و يا با مأموران کارآزموده انگليسی در ارتباط بوده اند، به درجهء "سيدی"  "مفتخر" شده اند. قبل از اخذ اين درجه آنها را در نگهداشتن اين راز سوگند ميدادند. در اين ميان آنانکه به لحاظ رازداری و شيفتهء آوازه و مال اندوزی برگزيده تر يا هوشيارتر بنظر ميرسيدند، درجهء هاشمی نصيب ميشد. يکی از افرادی که با وی صحبت داشتم، شخصی بنام سيد موسی بود. وی اقرار کرد پدربزرگش بنام سيد پادشاه اهل وزيرستان، درس خواندهء مدرسهء ديوبند بوده است. سيد پادشاه پس از اخذ رتبهء سيدی با توصيهء ملای مخصوصی نميبايست هرگز به زادگاهش برميگشت. موضوع سيد شدن سيد پادشاه زمانی برای نوه اش فاش ميشود که يکی ديگر از اقوامش بنام سيد مهدی پس از اخذ درجهء سيدی گذرش به پهره بلوچستان ميافتد. جايی که قبلا سيد پادشاه در آنجا سکنی گزيده بود. سيد مهدی در راه آمدن به بلوچستان با راهزنان دچار ميگردد و راهزنان الاغ، وسايل و نقدينگیء اورا ميبرند. از اينرو وی از سيد پادشاه کمک ميطلبد. سيد موسی ميافزايد پدربزرگش بسيار خسيس بوده  و به "سيد" مهدی کمک نميدهد. در مشاجره ای لفظی بين آندو و از آنجاييکه سيد مهدی متوجه نميشود افراد ديگری نزديک آنها نشسته بوده اند، روی به سيد پادشاه ميگويد؛ هيچکدام از سيدهايی که از مدارس ديوبند، بغداد، و مدرسه ای مخفی در مشهد مقام سيدی از انگليس گرفته اند، مثل تو خسيس و حرامزاده نيستند. من فکر کردم از آنجائيکه تو از اقوام نزديک من هستی به محل تو آمدم  وگرنه قبلا تصميم داشتم به گوادر نزد دوست هم مدرسه ایء خود محمد شاه "هاشمی" بروم.!!

اينروزها قبر "سيد"مهدی واقع در پهره يکی از زيارتگاههای شيعيان شده است.

شخص ديگری که درجهء سيدیء حسينی از مدرسه ای در مشهد گرفته بود، پس از آنکه قوای انگليس و فارس نيمروز بلوچستان را اشغال کردند، به شهری که رضا ميرپنج آنرا تاسيس و نامش را زابل گذاشته بود، ارسال ميگردد. حسينی بيماری قند داشت. روزی در سال 1968 از من خواهش کرد برايش ودکا خريداری کنم و با وی بنوشم زيرا از کسی شنيده بود که ودکا در بهبود بيماری اش "بسيار" مأثر است. شب همانروز با هم به يک مزرعه رفتيم و در آنجا با هم ودکا نوشيديم. با توجه به بالا بودن سنش نسبت به من، شعر و شاعری آغاز کرديم، از خود گفتيم و بالاخره سيد احمد حسينی بر اثر مستی، اسرار درجات سيدیء هاشمی، حسينی، موسوی و ... را که بين سالهای 1880 تا 1920 در مشهد، قم، قاهره، بغداد و ديوبند هند اعطا کرده بودند، فاش ساخت. سيد احمد اقرار کرد که پدرش اهل قندهار است و از طايفه بارکزايی ميباشد.

با ارائهء پيش مطلب فوق که داستان درجات سيدی بود، به موضوع مورد نظر که فرق بين مساجد است، باز ميگرديم. چند سالی است که مولوی عبدالحميد سمالزهی رئيس مسجد سنی های زاهدان و مولوی جوان ديگری، برای آنکه بلوچستان را بيشتر وابسته به مرکز فارس يعنی تهران بنمايند و مسائل مهم و ملیء ملت بلوچ را که همانا آزادی است در پس پردهء اين وابستگی پنهان نگاهدارند، لذا موضوع مشاجرهء احداث مسجدی در تهران را پيش کشيده اند. از جانبی هر روز اين مولويها وحدت بين سنی و شيعه و مسلمانان و عدم فرق بين آنها را از منبرهايشان تبليغ ميکنند. اما جای تعجب است که در يک مسجد نميتوانند باهم عبادت کنند!!  در تاريخ اسلام مشاهده نميشود که ابوبکر و علی اولين خليفه های مسلمانان در دو مسجد متمايز عبادت کرده باشند. همانگونه که اشاره شد، همهء اين اختلافات فراتر از حد خونريزی و انتقام از دورانی آغاز شد که مدارس اسلامی ـ انگليسی و بعدها مدارس و مساجد ديگری تحت نظارتهای آلمانها و آمريکائيها داير گرديدند. ازاينرو فرقه های مختلفی نيز در اسلام ايجاد گرديد که شدت اختلافات ميان اين انشعابها، باعث رد نظرات و حتی قتل يکديگر ميشد. از جمله رويارويیء پرستندگان معاويه و يزيد با پرستندگان حسين در يکی از روزهای محرم 1982 در شهر کراچی که منجر به کشته شدن دهها نفر بطرز وقيح و وحشيانه ای از طرفين شد.

 تا سال 1982 در "پاکستان" تعداد انشعابات اسلام به 72 فرقه ميرسيد. اکنون پس از روی کار آمدن چند دسته از اسلامگرايان بر اريکه قدرت در" افغانستان"، "ايران"، سومالی و.... با توجه به اختلافاتيکه بعدها از قبيل نظرات ثبغت الله مجددی ـ گلبدين، رجوی ـ خمينی، خاتمی ـ خامنه ای و سروش، گنجی، شيرين عبادی و... بوجود آمد ، نيز تجربيات " نوين تری" بشکل احزاب که مسلمانان از دينشان " آموخته" اند، ميتوان حدس زد که تعداد انشعابات اين دين بيش از صد فرقه گرديده است.

بجز سوء استفادهء تاريخی و مشهوری که غرب از طريق اخوان المسلمين، سعودی و آخوندهای فارس، عراقی و لبنانی در ايجاد هزاران گروه تبليغ جماعتی و احداث هزاران مدرسه و مسجد در "پاکستان"، ترکيه، "ايران"، ممالک عربی و آفريقا برای سرنگونی رژيم کمونيستها در شوروی کرد، اکنون در بازی ديگری برای آنکه کنترل خاورميانه را کاملا در قبضهء خود قرار داده و مردم را از دموکراسی و شناخت حقوق انسانيشان بدور دارند، ميروند تا دو مذهب شيعه و سنی را بجان هم اندازند.

نشانه های ايجاد درگيری ميان اين دو فرقه از اسلام که طرفداران بيشتری نسبت به فرقه های ديگر در ميان مسلمانان دارند را در حرکات عمدی و تحريک آميز ملاهای رژيم تهران و از جانبی پشتيبانی سعوديها از گروههای مسلح و سنی در ملل تحت اشغال "ايران" و نيز زنده کردن دوبارهء طالبان از سوی غرب، اسلام آباد و سعودی برعليه شيعيان را ميتوان مشاهده کرد.

با اين تفاصيل چرا رژيم تهران تاکنون از احداث مسجدی در مرکز حکومتی اشان جلوگيری بعمل آورده اند، بوضوح ميتوان حدث زد که آخوندها وجود پايگاهی که احتمال بروز خطر از آن زائيده ميشود را کنار چشمشان نميتوانند ببينند. از جانبی اکثر مردم بلوچستان که از ماندن در اشغال "ايران" بيزارند، پافشاری مولوی عبدالحميد و برخی ديگر نظيرش در چسباندن بيهودهء خود به تهران بی مفهوم بنظر ميآيد.

خوشنامترين و نيکوترين راه خدمت به مردم بلوچستان که همانا دفاع از منابع، معادن، حقوق دموکراسی، زبان و ارتقاء فرهنگ ملت بلوچ است را برای مولوی عبدالحميد و ساير ملاهای بلوچ آرزومندم.

جنوری 2007 سويدن

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 14:0  توسط نريمان  | 

 

 

پـﮧ بلوچستانءِ نميرانين شهيدانءِ سالروچءِ ياتا

 

هـ .س. براهوئی (الس پهره ای)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

گيش چه 1970 سال پيشتـر، يونانی سپاهيگی عـيسی مسيحءِ ديمءِ چَـپـّين نيمگا شهماتی جَت، عيسی وتی ديمءِ راستين نيمگا پيش کُرت، بزان: اے نيمگا هم بجَـن تا برابر بـبيـت ءُ بلکين تئی هژم اير بکپـيت. گون اے کردارا عيسی لوٹ اِت سپاهيگا حوصله افزايی، برابری، آرامی ءُ انسانيت سَبق ءُ درس به دنت. بلے يونانی کمانڈران آسرا عيسی اش پاهو هم دات اَنت.

 

گيش چه 180 سال پيشتر که قاجاران بلوچستانءِ سرا اُروش کُرتگ اِتنت، واجه ڈاکـٹر ملک طوقیءِ پيروک کشارين ڈگاری داشتگ اَت که گجرانی نـَپَـران ( خان ءُ هاکمان ) په زورانسری بُرتگ اِت اَنت، پيروک شکايتی نوشتگ اَت که گجرانی کمانڈر فرمانفرماءَ که بُـمپورءَ  آتکگ اَت پيش بکنت. پيش چه ايش که واجهين پيروک گپ بکنت، فرمانفرما جُست کنت: تو دگه چيـے گوشـے " ...." ( بدين پتی هبری هم گوشيت)!!. پيروک که وتی عمرءِ توکا چوشين هبريے نه اِشکوتگ اَت، هبرا واپس کنت ءُ لوٹ اِت وتی کاگد ءُ شکايتا پيش بکنت، که ظالمين فرمانفرماءِ وَتاس (پيسـٹول) پيروکءِ سينگءَ هاليک بيت ءُ پيروک شهيد بيت.

بلوچستان باز برا اُروش کنوکانی ديما اوشتاتگ ؤ بازين شهيدی په وت ندر کتگ.

 

جون ـ 1957 ءِ سالا که پنجابءِ وَتسرين کمانڈران بزان جنرل ايوب ءُ اے دگه "بريتش پاکستان"ءِ پوجيان، کلاتءِ سرا اُروش کننت، پيرمردين« نوروزخان » گون وتی بچّان ءُ همراهان په وتی مُلکءِ آجو کنگ ءُ راجءِ اوبالانءِ هاترا سرينا بنديت ءُ کوهانءِ توکا جاگه گيپت. بازينی چه بلوچان جَـﮧ جت اَنت که گون نوروزخان همراه بـبـنت. پنجابءِ کمانڈران که چه بلوچانی تپاکی ترس داشت اَنت، قرآنءِ سرا دست جت اَنت، سوگند وارت اَنت ءُ نوروزخانا گوشت اَنت: پاکستان صرف اسلامءِ بابتا جوڑ بوتگ ءُ ما را په قرآن قسم اِنت که بغير چه مذاکره ءُ بلوچ راجءِ اوبالانءِ ديگ ما را دگه مکسديـے نيست. بلے شما جنگ مکن ات ءُ بيائيت تا په براتیءُ اسلامی رهبندی وتی تران ءُ شرعا ديما ببرين. نوروزخان که وت گون راستیءُ شرفداری بلوچ راجءِ توکا مزن بوتگ اَت ءُ قرآنءِ سرا يقين اَت، اے هيالءِ توکا اَت که پوجيان هم هنچوش که آيی وت راست گوشنت يا بزان چه وتی پيشگين ردين کاران پشومان بوتگ اَنت. نوروزخان گون همراهان چه کوهان اير کپيت. پنجاپءِ پوج ءُ مستران آوانا بند کننت. جنرل ايوب نوروزخانءِ سرمچارين بچان ءُ همراهانا پاهو دنت (دارءِ سرا ترنجيت) ءُ واجه نوروزخان هم جيلءِ توکا چه زهگان ءُ همراهانءِ بيگواهیءِ غما ءُ هنچوش چه عذاب ءُ شکنجهانی سَوَبان شهيد بيت.

 

هنگت ءُ هر روچ بلوچستانءِ توکا وڑـ وڑين اُروش، ريپ ءُ زورانسری چه پارس ءُ پنجابءِ رجيمانءِ نيمگا رواج داريت. بلوچستان ءِ تاريخ چه جنگ ءُ شهيدان سررچ اِنت. هزاران بلوچ په هزاران رپک ءُ سياست شهيد يا بـے گواه بوتگ اَنت.

مروچی هر يکّـيـے چـﮧ مے شهيدان ءُ بازين پروشانءِ تجربه، چکّـاسی اِنت که چراگی درورا مے زانت ءُ ذهن ءُ رهسرا تروپگائنت. هر شهيدءِ واهگ ءُ آيیءِ شهيدیءِ سـبـب په ما شر سَهرا ءُ پَدّر اِنت که چون ءُ پرچا چه مے نياما گار بوتگ.

 

گوستگين جُهد ءُ ديمپانيان چه بلوچستان، وتی زمانگءِ گٹ ءُ مشکلانا داشتگ. اگان پارس يا پنجاپءِ هکومتان کوئٹهءِ سرا اُروش به کُرتين اَتنت، آ بلوچ که پهره يا کولواه نشتگ اَت اے  هالا يک ماه رندترا سهيگ بوت ءُ يک ماه بايد راه بشوتين اَت دانکه کوئـٹـﮧءِ برات ءُ گهارانا کمک بداتين اَت. اے تهنا بلوچ راجءِ نزوری نبوتگ بلکين اے دگه ملکانی مسئله هم بوتگ. بلے مروچين اسباب ءُ وسيله هما يکّين روچ ما را سهيگ کنت ءُ هما روچ مارا په کوئٹه رسينيت. بلے اگان ما يک ـ يک ءُ زات ـ زات يا وت سر هم په کمکا بروين نه تهنا کاری کُت نکنين، بلکين په کوئـٹـﮧءِ مردم مزاحمتی هم جوڑينين. هچ گــَلّ ءُ آرگنائزيشنی هم په تهنائيا اے اُروش كنوكانی ديما داشت نکنت. هچ سياسی گــَلّی په تهنايی وتی مُلکا آجو کُرت نکنت. تاريخءِ توکا هچ گــَلّی چه روسءِ بلشويکان واکدارتر نيست اَت.  بلے چه وَت گِندی ءُ وَت لوٹیءِ سَــبـبا مروچی گار اَنت. نوروزخان ءُ هزاران دگه شهيد که په بلوچ راجءِ تاريخا پهری اَنت، زانتگ اَنت که گون گروپيـےهمراه، مزنين پوج ءُ لشکرءِ ديما دارگ نـبـيت. آوانءِ مکسد رند چه وتنءِ رکّـينگ، دَرس ءُ سَبقءِ پيشدارگ په راج ءُ بلوچستانءِ آيوکين مردمان بوتگ. سرزمينی که مروچی کـم ءُ گيش هژده ـ بيست ميليون بلوچ آئيا واهُند اَنت ءُ آيیءِ توکا زند گوازينـنت، مے گوستگين شهيدان ءُ راجی زانتکارانی ٹيکی ءُ برکت اِنت.

 

رند چه آ بازين کربانيان ءُ تهلين ءُ وشّـين تاريخی چکّـاسان، دو مزنين واک ءُ نزورین راه مئے ديما پَــّدر ءُ درشان اِنت. مئے نزورين راها هما گروپ روگا اَنت که لوٹنت بلوچستان په مغربءِ فرمانا ئيران، پاکستان ءُ اوگانستانءِ توکا  سے بهر بمانيت ءُ بلوچستانءِ مَـڈی، درآمد، دريا، گيس، آيل ءُ مادنانا گون اسلام آباد ءُ تهران ءُ کابلءِ رجيمان بهر ءُ تور بکن اَنت ءُ ايوکا وت عيش بکن اَنت. اے گروپ پارلمنـٹانی تها، سركاری رياستان ءُ لهتے آرگنايزيشنانی توكا كه ئيران ءُ پاکستانءِ زندگ مانگا لوٹنت گِندگ بنت.

 

دويمی راها ميليونان بلوچ راج رَوگائنت که بلوچستانءِ آزاتی اِنت يا بلوچستانءِ راجی گــَلّ ءُ دانشورانی تپاکیءِ واهؤک اَنت.

 

 بلوچ راج په بلوچستانءِ آزاتی مدام گون يکدگه تپاک بوتگ اَنت. هر راجدوستين بلوچيا که جُست به کنے: ـ بلوچستانءِ آزاتیءِ راه چی اِنت؟ پَـسّو، ـ تپاکی اِنت. بلے اے جست پيش کيت يک بلوچی که بشکرد نندوک اِنت گون آ بلوچ که زرنج يا کوئٹه نشتگ چه کجام رهبند ءُ رهشون بغير چه راجی گــَلّ ءُ آرگنائزيشنان هُور ءُ همتوار بوت کن اَنت؟   مزنين بژن اے راه ءِ توکا ايشنت که راج وتی راجی گــَلّ ءُ مُـچّـيانی توکا هُور نه اَنت. بازين کسی هم چه لهتی ليدر ءُ سروکانی فريب ءُ ردين کاران دلپروش بوتگ اَنت. چياکه لهتيـے چه مئے "زانتکار" يا "نامدارين" مردم  انديم ءِ توکا په تهران، اسلام آباد ءُ مگربی رجيمانی پرمانا يا په وتی ناما پارٹی، آرگنائزيشن يا جماعت جوڑين اَنت ءُ مردمانا په ايران ءُ پاکستانءِ شر بَـيَـگ انتظارءِ توکا سَرسَران دارنت ءُ فريب دينت. پميشکا يکّی چه راج ءِ شکّ ءُ شُهبه يان لهتی پارٹی ءُ جماعتانی سرا ايش اِنت که آوان بلوچستانءِ آجويیءِ راها نه رَوَنت. هر بلوچی وتی دلءِ توکا گوشيت، بارين انگريزءِ جوڑ كُـتگين ايران يا پاکستان په مے اوبالانی پرمانا بيت؟ بارين پارسی يا پنجابی بلوچستانءِ وَت مستری ءُ آجوئیـا کدی مَـنّـيت؟

 

اگان بلوچ راجءِ سياسی جُهدانا سرجم پُـؤل بکن اين، پيش چه هر چيزی، بلوچ راجا هنچوش که اے دگه دنياءِ  راجان هک هست وَت وتی سرزمينءِ وشی ءُ ديمرهیءِ باروا تصميم به گيپت. مروچی درستين دنياءِ ملکانا گون يکدگه سائنسي، اکونومیءُ دؤد ءُ ربيدگی (کلچر) رابطه هست.  په ايش که جنگ ءُ بزّگی چه دنيا گار به بيت،  انسانا جهانی دموکراسی يا مردمی قانونی زرورت اِنت .بلوج راج اے زرورتا دير زمانگی انت که زانتگ. چه اے چمشانکان بارين چون بوت کنت که بلوچ راج وتی آزاتيا جار مجنت ءُ "خودمختاری" يا "فدراليسمين" ئيران يا پاکستانيا، بلوٹيت كه نه پنجابی ءُ نه پارسی هچبر اے چيزا نمنّ اِتگ ءُ نه منّـنت. نيمی چه پاکستان ءُ ئيرانءِ مردم پنجابی ءُ پارس اَنت. هکومت، پوج، اکونومی ءُ ڈنّـی سياستان هم هماوانی دستا اِنت. تا آ وهد که بلوچ یا سندی يا اهوازی بلوٹ اَنت اے چيزانا گون يکدگه په "انصاف" بهر ءُ تـؤر بکن اَنت، بلوچستان ءُ اے دگه چيردستين راجان پارس ءُ پنجاپیءِ سردستی واهگان ميکس بوتگ اَنت ءُ شهران، زبان ءُ دؤد ءُ ربيدگان هم گار ءُ زيان بَـيَـنت. پميشکا تهران ءُ اسلام آباد ءُ مگربی مُلکان، لهتی بلوچا په بها زوريت که بلوچستانءِ آجويی ءُ آوانی وتی رجيمان ءِ درميانا لهتيـے گــَلّ ءُ پارٹی په "فدرابيسم" يا "خودمختارِی" ءِ نامان بجوڑين اَنت ءُ مردمانا گون سياستءِ ليب کنگ دلگوش بداراَنت.

 

اگان بلوچ راج مان وتی راجی ـ سياسی گــَلّ ءُ پارٹيان كه اولي شرط بلوچستانءِ آزاتی به بيت هُـؤر مه بنت،  پاکستان ءُ ئيرانءِ رجيمان په بلوچ ءِ تاريخءِ گار ءُ زيان کنگ سير نه بنت. بدين جاوران ءُ بزّگيان گيشتر بنت بلے کمتر نه بنت.

 

جی،  په ايش که مئے سياست پَـکّـا، ڈلَـگ ءُ سهرا به مانيت،  درستين مئے سياسی جهد بايد اِنت که بلوچستانءِ آجويیءِ سرا به بيت. ما درستان شر زانين که مئے بـے شمارين شهيدانی مکسد، صرف بلوچستانءِ آجويی بوتگ. آ که پاکستان ءُ ئيرانءِ مـنؤک انت ، بزان بلوچستانءِ شهيدانی سرا پاد اير کنت ءُ گوَزايت. اسلام آباد ءُ تهرانءِ پارلمنٹانءِ توکا بهر زورگ، پاکستان ءُ ئيرانءِ پوج ءُ زورانسرين رجيمانی مَـنـّگ اِنت.  تهران ءُ اسلام آبادءِ پارلمنٹانی مَـنـّگ، بلوچستانءِ بربادی ءُ نزوریءِ مَـنـّـگ اِنت. اگان بلوچی ـ راجی گــَلّ ءُ پارٹيانا په بلوچستانءِ آبات کنگ گون يکدگه شوْر ءُ همدردی ببيت ءُ انگريزءِ جوڑ کـُتگين فريبانءِ توکا بزان پاکستان، ايران ءُ اوگانستانءِ دام ءِ توکا وتا سَرچَهر سرسران مکننت، اَلّم تواننت وتی بلوچستانءِ توكا هکيکتين پارلمنٹی به جوڑين اَنت ءُ وتی بنديگ ءُ بزّگ بوتگين راجا چه اے هزارين گـٹـّان به رکّين اَنت.

 

مئـے راجءِ شهيدانی واهگ هم بلوچستانءِ آجويی بوتگ.

آوانی گرانکدرين يات، مدام ما را همراه بات.

سـؤبين بات اِت.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 13:46  توسط نريمان  | 

 

تاريخ ءُ آنتی تاريخ

هوشنگ سربندی براهويی ( اُلُـس )

 

مروچگين گِندءُ پَـٹءُ پوْل تاريخءِ بارَوا، بازينی چه پيسرين تاريخی پَـٹءُ پوْلانءَ که مردمءِ سرگوَست نه اَنت، نَمَنـّيت. چياکه پيسرين تاريخ نويسانءِ سماءُ چَمـّان په شاهان، اميرانءُ آوانی جنگان سَـکّ اِتـنتءُ راجءُ ملّت آوانی تاريخءِ توکا کم رنگ گندگ بوتگ. بازين تاريخی کتابءِ توکا مردمءِ کارپد، واک، واهگ، رنج، درپدریءُ بزّگی شموشگ بوتگ.  درور اگان يک ميليون تاريخی کتابیءَ بچارے، صد چه آوان مردمءِ زرمبشءُ واهگانا په شـّری تران نه کتگ.

گيشترين گوستگين تاريخ نويسان وتی کتابانا چه اميران ءُ وزيرانءِ زبانان دربارءِ توکا نشتگ اَنت ءُ نوشتگ آنت. ياکه اگاں اَروشانی توکا شاهانی همراه بوتگ اَنت، وتی ملکءُ شاهءُ لشکرءِ بهادرّیانا وشنويس کُتگ ءُ اے دگه ملکانءِ مردمانا اير جَـتـََگ انت. هر بلاهی هم که راهسرين مردمءِ سرا بياتکين اَت چه تاريخ نويسانءِ چمان انديم اَت. درور: تاريخ طبری، بلاذری، ابن اثير، انگريزءِ اُروشءِ تاريخ، قاجار ءُ پهلویءِ زورانسريانءِ تاريخ، ايرانءُ پاکستانءِ جوڑ بَـيـَگءِ تاريخ ءُ بازينی دگه چه چوشين تاريخان.

هژدهمی کرن تا بيستمی کَرنءِ گيشترين تاريخی فاکت ءُ نوشتانکان ماں هِند، بلوچستان، کابلستان، هُراسان، پارسءُ گيشترين عربیءُ افريکی ملکان، انگريزءُ جرمن ءُ فرنسءِ جنرالانی دستا نويسگ بوتگ. الّم زانگ بيت که يک ڈنـّی جنرالی اے ملکانءِ توکا چی لوٹِـتـَگ ءُ آيیءِ تاريخی نوشتانکءِ مکسدءُ آسر چی بوتگ. بچاراِت( جنرل دائر، سرپرسی سايکس، لورنس ....)ءِ نوشتانکانا.

مروچین چمشانکان تاريخءِ سرا ءُ کارمرزی چه تاريخ تغيير کُـتگ، بزان تاريخءِ دروازگ چه مردمءِ ردوم، زانت، هنرءُ واهگان يا که چه مردمءِ نزوريانءِ سَوَبان پاچ کنگءُ گِندگ بيت. چوش نه اِنت هر چيز که طبری يا انگريزان نوشتگ اَنت ءُ زورانسرين حکومتان په وتی سياستانی ديما بَرَگ ماں يونيورسيتیءُ اسکولان هُج کُتگءُ کن اَنت، ماهم بـِمَـنّ اِن ءُ کارمرزش بکن اِن!. شرتر ايشنت که بچارِن پهلویءُ محمد علی جناحءُ انگريز يا نادرءُ مغولءِ مکسدان چی بوتگ ءُِ چه دگه نيمگی راجءُ مِلّـتانی واهگان چی اَنت؟  مروچی ما زانن که  اے درستين درآمدين تاريخانی آسر مے راجءِ پَشت کَپگی، َبّزگی، ڈيهـ ، جيلءُ زندان ءُ بازين کُـشتءُ کوْشےءَ سَـوَب بوتگءُ هنگت هم هست اِنت.

اگان تاريخ چه مهارسِستگين، آنتی راج ءُ ناراستين هکومتانءِ زبانءُ نوشتانکان پؤل بـبـيت، راجءِ هويت، راجءِ زانتکارانءُ شهيدان، راجءِ واهگانءُ هکّين جيڑهان، راجءِ ردوْمءُ ارمانان ءُ راجءِ آيوکين زهگانءِ زند نزورءُ گارءُ زيان بـيـت.

سر جم گوشگ لوٹيت که چوشين ناراستين تاريخانءُ گوستگين لهتے تاريخ نويسیءِ دروشُم، مِلّـتانی جانءُ مال، دوْدءُ ربيدگ، علمءُ زانتءِ مسترين دشمن انت.

پيش چه يونايتد نيشِنءِ جوڑ بَـيَـگا بازين ملکےکه په زورانسری بهرءُ توْر ءُ هولّ بوتگ اَت گون هما شکلءُ ڈولءَ ماں سازمان ملل متحد(يوـ اِن) رجيسترد ءُ ثبت بوت. ما زانِن که آ درگتان يو ـ اِن  نوْک جوڑ بوتگ اَت ءُ آيیءَ اِينکسين واکی نبوتگ که هول بوتگين ملکانا بگيـپتءُ په آوانی هَکداران واپس بکنت. بلے زانِن که هيومن رايتءِ قانونءُ منشورءِ توکا درستين راجانی هکّـان مَـنـّـَگ بوتگ. پميشکا هما راجءُ مِلَـتان که هولّ بوتگ اَنتءُ ظلمءِ چيرا اَنت ءُ وتی آزاتیءَ واپس گِرَگ لوٹـنت، زرورت گِندگ بيت که يوـ اِنءِ هيومن رايتءِ منشورءَ واک بـِدَيَـنتءُ گون آيیءَ تپاک بـِبَـنت. هَنچوش کم چه کم هر روچ وتی واهگانا دنياءِ چارين کوْنڈان شنگ بکننت. گون اے اَميتءَ که بانداتگين روچان ميدياءِ سامان بزان  روتاک، رديو، ٹی ویءُ اينترنت چه ميلٹریءُ جنگ سالارانی دستا گِرَگ بـبـيت ءُ په مردمءِ ردومءُ آوانی هکّين واهگان کارمرز بـبـيت.

راستين تاريخءِ درگيجگءُ نويسگ اگان چه مردمءِ واهگءُ کارپدان گِندگ بِـبـيت، انسانءِ ردوْمءِ گامان هم تيْزتر بيت. هنچوشکه بُرزا گوشگ بوت انسانءِ تاريخ دو مزنين بهرءِ توکا ماں گِـرءُ هِـلّ بوتگ:

 

 1ـ سنتراليسم لوٹانءُ ديکتاتوران گون کارمرزی چه پوج، ميديا ءُ ملّـتانی راجی مَــّڈيان کوشش کُتگءُ کن اَنت که تاريخا وتی نيمگا بکَـش انت ءُ وتی فکر، ناراهين رهبند ءُ نامءُ توارا سرگوستانی سرا اير بِکن اَنت.اشان درستين استمانی زرمبشءُ راجءِ واهگءُ دسترنجانا تهارين پردگانءِ پُشتا انديم کننت، ميليونان انسانا په کوْش داتگءُ دَيَنت، بازين وتـَنی ويران کتگءُ کن اَنت. بلے بغير چه وتی مکسدان دگه هِـچ چيزا نگِنـدنت، نگوشنت ءُ نه نويـسـنت. درور: گوستگين امپراتوریءُ مذهبی عقيده يانءِ اُروشان ءُ نوکين لهتے مَگرِبی( * ) جهانوارين هکومتانءِ سياستان ءُ آوانی نپَرءُ چَپَران گون شويونيزمی شکلان مان لهتے ميان استمانیءُ آسيايی مُلکان.  درانگازترين درور: ( جمهوری اسلامی نظامی ايران ءُ جمهوری اسلامی نظامی پاکستان ).

( * ) ـ  تاں وهدے که لهتے مَـگربی مُلکانءِ سياست، شويونيسمی هکومتانءِ پُـشتءُ داروک اِنت، طبيعی اِنت که آوان هولّ بوتگين راجءُ ملّتانءِ دشمن انت. ( اميت اِنت که مگربی هکومتان اے وتی بَدين سياستا بدل بکننت ءُ هکيکتا بـگند اَنت. هنچوش که آزاتیءُ دموکراسیءَ په وتی مُلکان لوٹنت، اے دگه بنديگين مُلکانی بزّگيانا هم گون انساندوستیءُ برابرین مارشتی بگندنت).

  

2ـ انسانءِ هر کَـلّـَگءُ کالونی ءُ هر جامعهءُ راجــی چه انسانءِ وتی واهگءُ احتياجءُ دسترنجان جوڑ بوتگ.

راجءِ هر پيداوریءُ نشانگی چه بازين کارءُ زهمتی جوڑ بوتگ. لهتے دسترنجان بازين کَرنے وهد بُرتگ که نوکين نسلءِ دستا رَسِتگ چوشکه آوانی وتن، زبان، کلچر، ميوزيک. باز گرانءُ سَـکّ اِنت که اے دسترنجان چه يک راجءُ ملّتے دستا گِرَگ بـِبيتءُ چه تاريخءِ چم انديم بمانيتءُ تاريخ گوشگ مبیت.

نوکين تاريخءِ دروشم ءُ فاکتور انسانءِ آزاتی، زانت، واهگ ءُ ردوم اِنت. اگان اے چيزان تاريخءِ بُن رِد مَـبَنـت ءُ  اُروش ءُ کُشتءُ کوشا تاريخ بگوشِن، بزان انسان چه راستیءُ دمکراسی باز دوراِنت.

اگان انسانءِ ساينس، ردوم، آزاتی، انساندوستیءُ برابری تاريخ گوشگ بيت، مَنی هيالا هکومتانی که اے چيزانءِ سرا اروش کنـَنت آنتی تاريخ اَنت.

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 20:26  توسط نريمان  | 

Pesh cha eysh ke man wati sarjameyn nezar a "(Single party?)" e baarawaa peysh bekanaan, zarurat diston ke lahtey mohemmeyn gapaanaa begoshan. kammey dega wahd o mouh lout'it ke cheyraa oushtaatageyn masaael e saraa traan bebit.( shaayad man dega lahtey raaji yaa anti raaji haalaan e entezaar aa kashshaan ke aayoukaa shomaa raa paddar o sarjameyn haaley bedayaan).

Raaji o seyaasi traaney goun Baloch raaj.

Seyaai taarix e toukaa pa maa balochaan o ey dega donyaa e cheyrdasteyn raajaan ey chiz paddar butag ke: diktaator yaa rad dayoukeyn rejimaan goun lahtey eyvakeyn mardom yaa goun lahtey mardom ke partyaanaa lideri kanant, bussiness ( mo'aamela) kant. Taarix e toukaa baazeyn mash-hureyn party o hezbi rand cha aavaani lideraani rawag, gaar o zeyaan butagant. lahtey cha ey lideraan zaaher e toukaa cha demokraci gap jatagant, pa zaaher zendaan ham shotagant balay haqiqat e toukaa goun diktaatoreyn rejim hamkaariesh butag. Maroucheyn seyaasi radeyaan geyshter hamey daab darangaaz butag o bayagaaent.

Geysh cha 90% "iraani" o "pakistaani" hezb o party e ejraai lideraan jahaani maafiaa e mardomant. Ey lideraani honar o seyaasat eyshent ke wati party e mardomaanaa (sekun), o ( entezaar ) e toukaa bedaarant taa jehaani maafiaa wati rejimaanaa man "iran" o "pakistan" o... jahmenend bakanant. 99% cha paars o panjaab e  partiaan e kaar hameysh ent. 80% lahtey seyaasi shaxsiat ke sardaar o maaldaar ant yaa molla, pa jehaani maafiaa e parmaanaa raajaani toukaa radeyn seyaasat aa deymaa baragaayant o drosteyn raajdoust o nationalist zaantkaaraanaa teror kanant yaa dur ch mardom e chammaan cha rejimaani wasila o polis pa zaantkaaraani gaar kanag soub chest kanant.

Yak raaji seyaasi mardomi baayad ent ke 100% raaj e gapaan o waahagaanaa pesh bekant. hech lideriaa ejraai waak nabaayad bebit. Har ejraaey waaki baayadent cha drosteyn mazaneyn o kasaaneyn party o hezbaani vote (ra'y) pesh kanag o deymaa aarag bebit.

Raaji zantkaar yaa raaji shahmir(shahid) 100% baayadent ke nationalist o demokrat paddar bebit. Har mardomi ke 1% shakk o shohba e toukaa ent, raaji kaaraani toukaa karmarz bayag, baaz xatarnakent.

 

* Agan raaj e hqiqi nationalist o seyaasi zaankaaraan cha balochistan e har hand o damagi hamdegaraa dargeyjant o yak ensaani o haqiqi paarty ey jour' bekanant, sharter cha lahtey party ent ke har rouch yak rangi e toukaa zaaher bant.

 

* Agan Balochistan e 3-4 mash-hureyn party belot'ant yak party e toukaa hawaar bebant o blot'ant ey dega kasaaneyn o haqiqi partiaanaa choush ke pas wati " bolom" e toukaa nezour bedaarant o Baloch raajaa sarsaraan bekanant, sharter eyshent ke kasi single party e naamaa wati zobaanaa mayaarit.

* Single party wti zaat e toukaa xatarnaak ent. Agan drosteyn partyaan goun wati aqidahaani daarag rand cha raaji platform e mannag yak Congres e touka berawant, sahi o sharter ent. darwar (darwar) "grat balochistan raaji congress"...

* Raaj e partyaan e topaaki yaa congress baayadent ke nation yaa raaji naami ham bedaarit, choushke raaj e waahag aa naam e toukaa paddar bebit.

* Raaji congress baayadent 100% nationalist o 200% jehaani demokrasi o ensaandostiaa bemannit.

* Har mardomi ke har shekle toukaa goun "islamabad" yaa "tehran" e rejiman hamkari bedaarit Raaji congress e toukaa aayiaa jaagah neyst.

* Har party yaa mardomi ke bey congress e ejaazat yak inch haak yaa yak litr gas, oil yaa ey dega raaji mad'ddiaanaa pa d'anni molkaan bahaa bekant, cha congress o raaj e neymagaa mahkum kanag bebit.

 

* Goun D'anni molkaan seyaasi raabeta geragyaa mozaakera, congress e < 50% + 1 > vote (ra'y) haasel kanag lot'it.

 

* Har paymeyn jang (deympaani yaa gorillai) congress e < 50% + 1 > vote a haasel kanag lot'it.

 

* Raaji Congress e har chouneyn interio ( mosaaheba ) peysar yaa awwal baayadent goun balochi zobaan o goun balochistan e routaak, mahtaak o web site-aan bebit.

* Har Balochi ke kaar kant o Balochistan e aajui o aabaatiaa lout'it, < 2% + ...> cha wati darkapt (pagaar e daraamad) har maah congress a komak bedant. ( Congress TV, Radio, Routaak e mohtaaj ent).

* Congress ( yaa pa waaja Akbar Bugti e goshag: single party?!!) cha baloch raaj e parteyaan jour' bit. Har kas goun wati shaxsi naam yaa sardaari naam Raji congress e toukaa bahr bezurit, Baloch raaj e demokrasi o baraabari oubaalaa eyr jatag o ey chiz Balochistan e ehteraam o naamaa kamm kant.( har party baayadent gon wati zaant o zahmat congress e toukaa baask bebit.  

mantageyn gap o traan lahtey rouch aayoukaa sheng bit.  .................

Pa hqiqi o ensaandosteyn nationalistan kaamyaabi lout'aan.

 

ulus pahrai.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 20:0  توسط نريمان  | 

متن اين نامه برای وزير عدليه و قضات افغانستان ارسال گرديد

ــــــــــــــــــــــــــــ

مقام اعلی دادگاه محترم افغانستان

در ميان کسانيکه از افغانستان به ساير کشورها پناهنده شده اند اطفال و جوانان کم سن و سال نيز شامل ميشده است در چنين سـنينی و از طرفی وجود جنگ در افغانستان و سکونت در کشورهای غير اسلامی باعث شده که آقای عبدالرحمان  از مطالعه کافی در مورد اسلام برخوردار نگردد. از آنجائيکه اقای عبدالرحمن به خدا معتقد بوده لذا از مطالعه کتب مذهبی قابل در دسترسش استفاده نموده است و نهايتا از طريق انجيل به خدايش نزديک گرديده است

به باور من محکمه افغانستان نبايد موارد فوق را ناديده بگيرد. از اينرو محکمه و قضات محترم مسلمان بهتر است به آقای عبدالرحمن وقت بدهند که او بتواند اسلام را نيز بشناسد. پس از آنکه آقای عبدالرحمن در مورد اسلام مطالعه کافی نمودند لذا محکمه و معترضين در موردش قضاوت نمايند

اميدوارم معترضين به دموکراسی و آزادی انديشه هائی که مزاحمتی برای کسی ايجاد نمی نمايد احترام بگذارند

از سويدن

هـ . س . براهوئی  / الس پهره ای
2006.03.24

----------------------------------------

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 19:57  توسط نريمان  | 

 

گـزارشـی واقـعـی از يک جورنالـيـسـت بی بی سی در اوگانـسـتان  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پيوستن به صفوف طالبان به خاطر فشار مالی

۴ سال پيش نيروهای آمريکايی ادعا کردند که در افغانستان بر طالبان پيروز شده اند. اما در سال گذشته درگيری ها شدت گرفته و ميزان تلفات بالا رفته است.

در ولايت زابل با يک رزمنده طالبان برخورد کردم که گفت اگر هويت او را فاش نکنم حاضر است با من گفتگو کند. او ۲۸ ساله بود اما به خاطر زندگی سختی که پشت سر گذاشته بود، بسيار مسن تر به نظر می رسيد.

او با خوشرويی و نشاط از درگيری با نيرومندترين ارتش جهان حرف می زد.

او آشکارا گفت که به خاطر پول و امرار معاش به ارتش مجاهدان (طالبان) پيوسته است: "آنها به من حقوق، لباس تازه، کفش، موتورسيکلت و يک تفنگ کلاشنيکوف دادند تا هفت يا هشت روز در ماه برای آنها بجنگم."

اين مرد در زمان حکومت طالبان در افغانستان، به کشور همسايه پاکستان گريخته بود و بدترين شرايط را تحمل می کرد. اما وقتی پس از سقوط طالبان به افغانستان برگشت، دريافت که می تواند با پيوستن به طالبان درآمد خوبی داشته باشد.

او با منبع درآمد تازه اش توانست به خانواده خود کمک کند. اما در آبادی خود به هيچکس بروز نداده است که از کجا پول دريافت می کند.

فقر و محروميت فراگير

پيکارجويان طالبان به زور اسلحه از مردم آذوقه دريافت می کنند. آنها به روستائيان می گويند: "شما بايد خوراک ما را تأمين کنيد، چون ما به خاطر شما و در راه خدا جنگ می کنيم."

زابل يکی از فقيرترين استانهای افغانستان است. از امدادها و کمکهای بين المللی در اينجا خبری نيست.

سرپرست يکی از سازمانهای غيردولتی فعال در افغانستان عقيده دارد که تنها ۱۰ درصد از "مجاهدان" از روی ايمان و اعتقاد می جنگند و ۶۰ تا ۷۰ درصد آنها از روی نياز مالی به ارتش طالبان پيوسته اند.

خيلی ها هم بر اثر ناراحتی از "سوء استفاده" های نيروهای آمريکايی يا مقامات و مأموران محلی دست به اسلحه می برند.

برای نمونه، مقاماتی که پس از سقوط طالبان قدرت را در جنوب کشور به دست گرفته اند، از مقام خود سوء استفاده می کنند.

محمد ابراهيم، وکيل دادگستری و از اعضای کميسيون حقوق بشر که در ولايت هلمند فعاليت می کند عقيده دارد که بزرگترين مشکل در منطقه او دستگيری های ناموجه است.

به گفته او خيلی از مردم صرفا برای اخاذی و کسب پول دستگير می شوند. افراد محروم و فقير، در معرض آسيب و فشار هستند و از حمايت قانون برخوردار نيستند.

اتحاديه اروپا هم اسنادی دارد که دستگيری های غيرقانونی، آزار و شکنجه زندانيان را تائيد می کند.

نشانه های مثبت

گفته می شود بسياری از مردم به طالبان گرويده اند، نه به خاطر اعتقاد مذهبی، بلکه به اين خاطر که گمان می کنند آنها امنيت را بهتر تأمين می کردند.

مقامات فاسد و مديران ناکارآمد، مردم را به سوی طالبان می رانند.

گفته می شود که در هلمند، سرانجام والی خوبی زمام امور را به دست گرفته است. حاجی آرمان که در زابل متصدی امور شده، صدها نفر را از ادارات دولتی اخراج کرده و به جای آنها افراد درستکار را به کار گرفته است. اهالی محل و سازمان ملل از اقدامات او راضی هستند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کـمـنـتـارن

چنانچـه دولت کنونی اوگانستان آن عده از 10% طالبان را که معتقد به درستکاری و برقراری امنيت ميباشند، به اشتغال بگيرد، (بجای افراد فاسد) لذا مسئله جنگ ميان دولت کنونی و طالبان در ابعاد وسيعی فروکش خواهد کرد.

تنها موضوعی که هم طالبان و هم دولت کنونی اوگانستان به اتفاق در حل آن می بايست بکوشند، موضوع حقوق برابر ملتهای مختلف در اوگانستان خواهد بود.

 

الس پهره ای

ulus_pahrai@yahoo.com

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 19:55  توسط نريمان  | 

 

په بلوچستانءِ نميرانين شهيدانءِ سالروچءِ ياتا

هـ. س. براهويی ( اُ لُـس پهره ای)

 

گيش چه 1970 سال پيشتـر يونانی سپاهيگی عـيسی مسيحءِ ديمءِ چَـپـّين نيمگا شهماتی جَت، عيسی وتی ديمءِ راستين نيمگا پيش کُرت، بزان: اے نيمگا هم بجَـن تا برابر بـبيـت. گون اے کردارا عيسی لو ٹ اِت سپاهيگا حوصله افزايی، برابری، آرامی ءُ انسانيت سَبق ءُ درس به دنت. بلے يونانی کماندران عيسیءَ پاهو هم دات اَنت.

گيش چه 180 سال پيشتر که قاجار بلوچستانءِ سرا اُروش کُرتگ اَت، واجه داکٹر ملک طوقیءِ پيروک کشارين ڈگاری داشتگ که گجرانی نـَپَـران ( خان ءُ هاکمان ) په زورانسری بُرتگ اِت اَنت، پيروک شکايتی نوشتگ اَت که گجرانی کماندر فرمانفرما ءَ که بُـمپورءَ آتکگ اَت پيش بکنت. پيش چه ايش که واجهين پيروک گپ بکنت، فرمانفرما جُست کنت: تو دگه چيے گوشے " ...." ( بدين پتی هبری هم گوشيت). پيروک که وتی عمرءِ توکا چوشين هبريے نه اِشکوتگ اَت، هبرا واپس کنت ءُ لوٹ اِت وتی شکايتءِ باروا گپ بکنت که فرمانفرماءِ وَتاس (پيسٹول) پيروکءِ سينگءَ هاليک بيت ءُ پيروک شهيد بيت.

جون ـ 1957 ءِ سالا که پنجابءِ وَتسرين کماندران بزان جنرل ايوب ءُ اے دگه "پاکستان"ءِ پوجيان، کلاتءِ سرا اُروش کننت، پيرمردين نوروزخان گون وتی بچّان ءُ همراهان په وتی مُلکءِ آجو کنگ ءُ راجءِ اوبالانءِ هاترا سرينا بنديت ءُ کوهانءِ توکا جاگه گيپت. بازينی چه بلوچان جهـ جت اَنت که گون نوروزخان همراه بـبـنت. پنجابءِ کماندران که چه بلوچانی تپاکی ترس داشت اَنت، قرآنءِ سرا دست جت اَنت ءُ نوروزخانا گوشت اَنت: پاکستان صرف اسلامءِ بابتا جوڑ بوتگ ءُ ما را په قرآن قسم اِنت که بغير چه مذاکره ءُ بلوچ راجءِ اوبالانءِ ديگ ما را دگه مکسديـے نيست، بلے شما جنگ مکن ات ءُ بيائيت تا په براتیءُ اسلامی رهبندی وتی تران ءُ شرعا ديما ببرين. نوروزخان که وت گون راستیءُ شرفداری بلوچ راجءِ توکا مزن بوتگ اَت ءُ قرآنءِ سرا يقين اَت، اے هيالءِ توکا اَت که آ پوجيان هم هنچوش که آيی وت راست گوشنت يا بزان چه وتی پيشگين ردين کاران پشومان اَنت. نوروزخان گون همراهان چه کوهان اير کپيت. پنجاپءِ پوج ءُ مستران آوانا بند کننت. جنرل ايوب نوروزخانءِ سرمچارين بچان ءُ همراهانا پاهو دنت (دارءِ سرا ترنجنت) ءُ واجه نوروزخان جيلءِ توکا چه زهگان ءُ همراهانی غما ءُ عذاب ءُ شکنجهانی سَوَبان شهيد بيت.

هنگت ءُ هر روچ بلوچستانءِ توکا وڑ، وڑين اُروش، ريپ ءُ زورانسری چه پارس ءُ پنجابءِ رجيمانءِ نيمگا رواج داريت. بلوچستان ءِ تاريخ چه جنگ ءُ شهيدان سررچ اِنت. هزاران بلوچ په هزاران رپک ءُ سياست شهيد يا بـے گواه بوتگ اَنت.

مروچی په ما هر يکّـی چه شهيدان ءُ بازين پروشان تجربه ءُ چکّـاسی اِنت که چراگی درورا مے زانت ءُ ذهنءِ توکا تروپگائنت. هر شهيدءِ واهگ ءُ آيیءِ شهيدیءِ سَوَب په ما شر سَهرا ءُ پَدّر اِنت که چون ءُ پرچا چه مے نياما گار بوتگ.

اے پَشت کپتگين بلوچستان هم چه مے شهيدان ءُ راجی سماگرانی برکتا مزن ءُ پراهـشان منتـگ ءُ مـے دستا رس اِتگ.

گوستگين جُهد ءُ ديمپانيان چه بلوچستان وتی زمانگءِ گٹ ءُ مشکلانا داشتگ. اگان پارس يا پنجاپءِ هکومتان کوئٹهءِ سرا اُروش به کُرتين اَتنت، آ بلوچ که پهره يا کولواه نشتگ اَت يک ماه رندترا سهيگ بوت ءُ يک ماه بايد راه بشوتين اَت دانکه کوئٹهءِ برات ءُ گهارانا کمک بداتين اَت. اے تهنا بلوچ راجءِ نزوری نبوتگ بلکين اے دگه ملکانی مسئله هم بوتگ. بلے مروچين اسباب ءُ وسيله هما يکّين روچ ما را سهيگ کنت ءُ هما روچ مارا په کوئٹه رسينيت. بلے اگان ما يک، يک ءُ زات ءُ زهی ءُ وت سر هم په کمکا بروين نه تهنا کاری کُت نکنين، بلکين په کوئٹهءِ مردم مزاحمتی هم جوڑينين. هچ گــَلّ ءُ آرگنائزيشنی هم په تهنائيا اے اُروش كنوكانی ديما داشت نکنت. هچ سياسی گــَلّی په تهنايی وتی مُلکا آجو کُرت نکنت. تاريخءِ توکا هچ گــَلّی چه روسءِ بلشويکان واکدارتر نيست اَت  بلے چه وَت گِندی ءُ وَت لوٹیءِ سَـوَبا مروچی گار اَنت. نوروزخان ءُ هزاران دگه شهيد که په بلوچ راجءِ تاريخا پهری اَنت، زانتگ اَنت که گون گروپيـے همراه، مزنين پوج ءُ لشکرءِ ديما دارگ نَـبيت. آوانءِ مکسد رند چه وتنءِ رکّـينگ، دَرس ءُ سَبقءِ پيشدارگ په راج ءُ بلوچستانءِ آيوکين مردمان بوتگ. سرزمينی که مروچی کـم ءُ گيش پانزده ميليون بلوچ آئيا واهُند اَنت ءُ آيیءِ توکا زند گوازينـنت، مے شهيدان ءُ راجی زانتکارانی ٹيکی ءُ برکت اِنت.

رند چه آ بازين کربانيان ءُ تهلين ءُ وشّـين تاريخی چکّـاسان دو مزنين واک ءُ نزورین راه مئے ديما پَــّدر ءُ درشان اِنت. مئے نزورين راها هما گروپ روگا اَنت که لوٹنت بلوچستان ئيران، پاکستان ءُ اوگانستانءِ توکا  سے بهر بمانيت ءُ بلوچستانءِ مَـڈی، درکپتان، دريا، گيس، آيل ءُ مادنانا گون اسلام آباد ءُ تهران ءُ کابلءِ رجيمان بهر ءُ تور بکن اَنت ءُ عيش بکن اَنت. اے گروپ پارلمنٹان، سركاری رياستان ءُ لهتے   آرگنايزيشنانی توكا كه ئيران ءُ پاکستانءِ زندگ مانگا لوٹنت گِندگ بيت.

دويمی راها ميليونان بلوچ راج رَوگائنت که بلوچستانءِ آزاتی اِنت. بلوچستانءِ راجی گــَلّ ءُ دانشورانی تپاکی اِنت.

 بلوچ راج په بلوچستانءِ آزاتی مدام گون يکدگه تپاک بوتگ اَنت. هر راجدوستين بلوچيا که جست به کنے بلوچستانءِ آزاتیءِ راه چی اِنت؟ پَـسّو ، ـ تپاکی اِنت. بلے اے جست پيش کيت يک بلوچی که بشکرد نندوک اِنت گون آ بلوچ که زرنج يا کوئٹه نشتگ چه کجام رهبند ءُ رهشونی بغير چه راجی گــَلّ ءُ آرگنائزيشنان هُور ءُ همتوار بوت کن اَنت؟   مزنين بژن اے راه ءِ توکا ايشنت که راج وتی راجی گــَلّ ءُ مُـچّـيانی توکا هُور نه اَنت. بازين کسی هم چه لهتی ليدر ءُ سروکانی فريب ءُ ردين کاران دلپروش بوتگ اَنت. چياکه لهتيـے چه مئے "زانتکار" يا "نامدارين" مردم  انديم ءِ توکا په تهران، اسلام آباد ءُ مگربی رجيمانی پرمانا پارٹی، آرگنائزيشن يا جماعت جوڑين اَنت ءُ مردمانا په ايران ءُ پاکستانءِ شر بَـيَـگ انتظارءِ توکا سَرسَران دارنت ءُ فريب دينت. پميشکا يکّی چه راج ءِ شکّ ءُ شُهبه يان په لهتی پارٹی ءُ جماعتان ايش اِنت که آوان بلوچستانءِ آجويیءِ راها نه رَوَنت. هر بلوچی وتی دلءِ توکا گوشيت، بارين انگريزءِ جوڑ كُـتگين ايران يا پاکستان په مے اوبالانی پرمانا بيت؟ بارين پارسی يا پنجابی بلوچستانءِ وَت مستری ءُ آجوئیـا کدی مَـنّـيت؟

اگان بلوچ راجءِ سياسی جُهدانا سرجم پُئول بکن اين، پيش چه هر چيزی بلوچ راجا هنچوش که اے دگه دنياے مُلکانءِ راجان هک هست وَت وتی سرزمينءِ وشی ءُ ديمرهیءِ باروا تصميم به گيپت. مروچی درستين دنياے ملکانا گون يکدگه سائنسي، اکونومیءُ دؤد ءُ ربيدگی (کلچر) رابطه هست.  په ايش که جنگ ءُ بزّگی چه دنيا گار به بيت،  انسانا جهانی دموکراسی يا انصافی هم زرورت اِنت که بلوج راج اے زرورتا دير زمانگی انت که زانتگ. چه اے چمشانکان بارين چون بوت کنت که بلوچ راج وتی آزاتيا جار مجنت ءُ "خودمختاری" يا "فدراليسمين" ئيران يا پاکستانيا، بلوٹيت كه نه پنجابی ءُ نه پارسی هچبر اے چيزا نمنّ اِتگ ءُ نه منّـنت. نيمی چه پاکستان ءُ ئيرانءِ مردم پنجابی ءُ پارس اَنت. هکومت، پوج، اکونومی ءُ ڈنّـی سياستان هم هماوانی دستا اِنت. تا آ وهد که بلوچ یا سندی يا اهوازی بلوٹ اَنت اے چيزانا گون يکدگه په "انصاف" بهر ءُ تُئور بکن اَنت، بلوچستان ءُ اے دگه چيردستين راجان گون پارس ءُ پنجاپی ميکس بوتگ اَنت ءُ شهران، زبان ءُ دؤد ءُ ربيدگان هم گار ءُ زيان بَـيَـنت. پميشکا تهران ءُ اسلام آباد ءُ مگربی مُلکان لهتی بلوچا په بها زوريت که بلوچستانءِ آجويی ءُ آوانی وتی رجيمان ءِ درميانا لهتيـے گــَلّ ءُ پارٹی په "فدرابيسم" يا "خودمختارِی" ءِ نامان بجوڑين اَنت ءُ مردمانا گون سياستءِ ليب کنگ دلگوش بداراَنت.

 

اگان بلوچ راج مان وتی راجی ـ سياسی(نيشنل) گــَلّ ءُ پارٹيان كه اولي شرط بلوچستانءِ آزاتی به بيت هُئور مه بنت،  پاکستان ءُ ئيرانءِ رجيمان په بلوچ ءِ تاريخءِ گار ءُ زيان کنگ سير نه بنت. بدين جاوران ءُ بزّگيان گيشتر بنت بلے کمتر نه بنت.

جی،  په ايش که مئے سياست پَـکّـا، ڈلَـگ ءُ سهرا به مانيت،  درستين مئے سياسی جهد بايد اِنت که بلوچستانءِ آجويیءِ سرا به بيت. ما درستان شر زانين که مئے بـے هسابين شهيدانی مکسد صرف بلوچستانءِ آجويی بوتگ. آ که پاکستان ءُ ئيرانا مَـنـّيت، بزان بلوچستانءِ شهيدانی سرا پاد اير کنت ءُ گوَزايت. اسلام آباد ءُ تهرانءِ پارلمنٹانءِ توکا بهر زورگ، پاکستان ءُ ئيرانءِ پوج، جنرل ءُ رجيمانی مَـنـّگ اِنت.  تهران ءُ اسلام آبادءِ پارلمنٹانی مَـنـّگ، بلوچستانءِ بربادی ءُ نزوریءِ مَـنـّـگ اِنت. اگان بلوچی راجی گــَلّ ءُ پارٹيانا په بلوچستانءِ آبات کنگ گون يکدگه شوْر ءُ همدردی ببيت ءُ انگريزءِ جوڑ کُتگين فريبانءِ توکا بزان پاکستان ءُ ايران ءِ دام ءِ توکا وتا سَرچَهر مکننت، اَلّم تواننت وتی بلوچستانءِ توكا هکيکتين پارلمنٹی به جوڑين اَنت ءُ وتی بنديگ ءُ بزّگ بوتگين راجا چه اے هزارين گـٹـّان به رکّين اَنت.

 مئـے راجءِ شهيدانی واهگ هم بلوچستانءِ آجويی بوتگ. آوانی گرانکدرين يات مدام ما را همراه بات.

کامياب بات اِت.

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 19:52  توسط نريمان  | 

 

دوستی بکن بلے په ســار!

 

ايش که انسانا وتی وَتـَــن دوست بيت، شـکّـيے نه اِنت. پـيرينـان گوشتگ اَنت: بلے دوستی په سـار.

يک دَؤريے چه همے دَرپَدريان، جنين آدمی منی همساهِـگ اَت. آيـيا زهگی بوت اَت، زهـگا هم باز دوست اَت. هر رؤچ باز بَرا من اِشکـُت که زهگا ندر ءُ کـُربان بيت، زهگا باز چوکّ اِت، چُکّــَگانی توارا اے دگه همساهگان هم اِشکت اَنت.

يک رؤچيے دگه جنين همساهگی که آيیءِ اُمر گيش چه شَـست دان شَـست ءُ پَـنچ سال بوت، چه من واهگمند بوت که هـؤر په هما جنين ءُ آيیءِ زهگءِ گندوکان به رَوين.

کرارءِ روچا که ما هر يکّـی  پُـلّـيے، پُلّيے دستا داشت، دروازگا لَـهم کُـٹ اِت هنچوش که زهگا چه واب پاد مکن اين.  دروازگ پچ بوت، جنينءِ چم که په ما ءُ ٹـيکين پلان کپت، بچکندی جت ءُ ما را وشـّاتک گوَشت.

مے چـم که په زهگ کپت، من ءُ منی همراه همدگرا چارت اين چيا که زهگءِ ديم، دست ءُ پادان سُهراَت ءُ جاهيے، جاهيے ريش اَت!  اے سَـوَبا ما چه ماتين جُست کـُرت. ماتين درائينت منا باز دوست بيت، اے ٹپـّان هم منی چُـکّـگان ءُ گٹــّانی پَـد اَنت. من لوٹ اِت ماتينا پَـنتـيے بديان، بلے منی همراه منی دستا انديما پرنچ اِت ءُ من هچ نگوَشت.

گنـٹائی نگوست اَت، منی همراه په من فون کـُرت ءُ گوَشت من پُـليسا هال داتگ ءُ هميش اِنت که زهگا بَرَگا اَنت.

من هم وش بوتان که زهگ چه چوشين بے سارين ماتیءِ دستا رَکّ اِت.

 

لهتے بلوچ هم گوش اَنت مے اسلام آباد ءُ تهرانءِ پارلمنٹـانی روَگءِ مکسد، بلوچستانءِ دوستی اِنت. چه دگه نيمگی گندين که بلوچ راجءُ بلوچستانءِ ٹـپـّـان روچ په روچ گيشتر بواَگائنت.  سَــوَب: اسلام آبادءَ بچار اِت، ءُ کيچ يا ڈالبندنءَ بچار اِت. تهرانءَ بچار اِت، ءُ گيه يا کارواندرءَ بچار اِت. ايش که اسلام آباد ءُ تهران په وتی آبادی ءُ خوبصورتی چه کجا اينکس مال ياؤرتگ اَنت، په ما شر پَـدّراِنت.  " تاريخا پنجاه سال پدا چارين"، بارين کوئٹه مشهور ءُ آباد اَت، يا اسلام آباد؟  بارين يـزد آبادترءُ مشهورتراَت يا نيمروز؟

کدی، کدی هما درگتا که اے " لهتے بلوچ" لوٹ اَنت په وَت ووٹ (رأی) کَـٹ بکن اَنت، مردمءِ ديما گوش اَنت: من وتا په بلوچ ءُ بلوچستان کـُربان کنان،... نـهـلان که بلوچءِ هـّکا دگران بؤراَنت،... من بلوچءِ هکّـا چه پارلمنٹءِ گـُـٹـّا کشــّان..... بس شما منا گچين بکن اِت، گـڈا گنداِت چيے بيت!....

پارلمنٹءِ سيـٹءِ سرا که نشت، آيیءَ مؤه  نرسِيت که من ءُ تئی ايمـيلانا پَـسّو بکنت.

بيست ءُ پنچ سال پيشتر يکّيـے چه همے بلوچان که پارلمنٹا شوتگ اَت، بلوچ مهلوک چه آيی جُست کـُرت اَنت پرچا تو هچ نکنے؟  ـ  پسو دات: من هبر کرتگ، بلے منش نِـهـِـر داتگ اَنت ءُ گوَشتگ اَنت:  بلوچان وتی زبان ءُ کلچرا لؤٹ اَنت، وتی مادن ءُ اکونومیا په وتی دستا لؤٹ اَنت، بلوچستانءِ رئيس ءُ مليٹریا چه وت لؤٹ اَنت، گڈا تئی مکسد بلوچستانءِ گيشينگ اِنت . هما بلوچ جيل هم بوت.

گـُـڈی" لهتيے بلوچ" که سيٹ ءِ سرا نشت اَنت، زانتگ اَنت که تهران ءُ اسلام آبادءِ شويونيستانءِ ديما چوشين غلطين هبران مگوشنت ءُ مکن اَنت.

 

دگه گپی ايش اِنت که چُنت ماه پيشتر من شهزانتين واجه اميری ءُ واجه داکٹر جمّـا مَری ءِ ياهو ديوانانءِ توکا ءُ هنچوش لهتيے گرانکدرين پارٹـيانءِ وب سايٹـانی سرا، بلوچستانی نقشه هـانی بارَوا نوشت که، انگريز ءُ فرنس ءُ جرمنی هر يکّـيے په دنياے چاپگ ءُ هولّـينگ بازين نقشه ای کش اِتگ ءُ په ايش که وتا په مزنیءُ " زانتکاری" اے دگه مُـلکانءِ ديما پيش بداراَنت، اے نقشه هانش شنگ ءُ تالان کـُرتگ اَنت.

لهتيے نقشه که انگريز ءُ جرمن ءُ فرنس هما يکّـين سالءِ توکا چه بلوچستان کش اِتگ اَنت، درور 1880ءِ سالان، نقشه هانا باز گون يَکّـا ـ دگه فرق ءُ دگری هست اِنت. هر ميجرءُ جنرلی هر کجا شتگ وت سرا کِشکی کش اِتگ. هَـمِنکس که په زورانسری مے وتن اِش بهر ءُ چُـنـڈ کـُرتگ اَنت ءُ کـَرنی ما را گؤن جنگ ءُ درپدری همديم کـُرتگ اَنت، بس نه اِنت، که آوانی بے اعتبارءُ پوسّـِـتگين نقشه هانا که مروچان وَتش شرم کن اَنت زاهر بکن اَنت، ما آوانا شنگ بکن اين ءُ وتی وب سايٹـان هم اير بکن اين؟ اے جنگءُ آشوبان بس نه اِنت، دگه زيادهين جنگ په آوانی نقشه هانءِ هاترا بنگيج بکن اين؟

 

بين الاقوامی قانونءِ توکا هست که يک مُـلکیءِ جيوگراپی سرحدات، َستر که آ مُلک دگرانی دستا هم بـبـيت، دان 500 سال آ مُـلکءِ سرحدان معتبر اَنت. درور اگان کوئـٹـه ءُ گـَمـبرانءِ شهرانءِ توکا ڈنـّی مردم نشتگ اَنت ءُ چارمگردا بلوچ زندگی کن اَنت، بلوچستانءِ توکا نبيت که دگه مُـلک ءُ وتنی جوڑ بـبـيت. بلکين آ مهاجرين مردمءِ هکّ ءُ اؤبالان په انسانی ءُ دموکراسی رهبندانی سرا، بلوچستانءِ جيوگراپیءِ توکا محترم ءُ محفوظ انت.

 

گؤن اے اُميتا که وتی گامگيجانا په ســـار ديما اير بکن اين.

 

هـ . س . براهويی ( اُ لُـس پهره ای )

 

 

    

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 19:48  توسط نريمان  |